۲۴ تیرماه ۱۴۰۵
آن شب، برای من نه یک شب قبل از کنکور که شبی شبیه به یک فیلم جنگی تمامنشدنی بود. من و مادرم، تنها در خانهای که دیوارها و پنجرههایش هر چند دقیقه یکبار از موج انفجار میلرزیدند، نظارهگر آسمانی بودیم که با نور انفجار روشن و سپس در ابری از دود فرو میرفت. فاصلهی صدای موشکها تا...