نتایح جستجو

  1. Mah.sa

    همگانی دورهمی ترجمه | شماره 23

    لب بالایش را جمع می‌کند، معلوم است از همین حالا از این ایدهبدش آمده. نگاهش را به سمت آدرین می‌اندازد که تنها زن دیگر در جمع ده نفرهٔ دوستان مشترکمان است. انگار که امیدوار است او بهانه‌ای قانع کننده برای فرار از این موقعیت دستش بدهد. آدرین با شوخ طبعی شانه‌ای بالا می‌اندازد، طوری که انگار میخواهد...
  2. Mah.sa

    همگانی دورهمی ترجمه | شماره 23

    خب چرا تو ادامه ترجمه هست؟ Mood
  3. Mah.sa

    همگانی دورهمی ترجمه | شماره 23

    I don't wanna exist این بخشی از رمانه؟ چرا فونت و سایز و همه‌چیز فرق داره؟
  4. Mah.sa

    همگانی دورهمی ترجمه | شماره 23

    نقل قول و گیومه رو بردار درست میشه 15cb28_25512 لب بالایش را جمع می‌کند، انگار که از همین حالا از این ایده متنفر است. نگاهش را به سمت آدرین می‌اندازد که تنها زن دیگر در جمع ده نفرهٔ دوستان مشترکمان است. انگار که امیدوار است او بهانه‌ای قانع کننده برای فرار از این موقعیت دستش بدهد. آدرین با شوخ...
  5. Mah.sa

    همگانی دورهمی ترجمه | شماره 23

    لب بالایش را جمع می‌کند، انگار که از همین حالا از این ایده متنفر است. نگاهش را به سمت آدرین می‌اندازد که تنها زن دیگر در جمع ده نفرهٔ دوستان مشترکمان است. انگار که امیدوار است او بهانه‌ای قانع کننده برای فرار از این موقعیت دستش بدهد. آدرین با شوخ طبعی شانه‌ای بالا می‌اندازد، طوری که انگار...
  6. Mah.sa

    دفترکار گرافیست| mah.sa

    ●●● بنر دفتر کار مشاوران ●●● ●●● متقاضی: @Tiam.R ●●● ●●● طراح: مهسا ایزدی ●●●
  7. Mah.sa

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa

    حتما گلم چیزی که تو ذهنت هست رو برام توی گپ خصوصی بفرست تا روش کار کنیم
  8. Mah.sa

    اطلاعیه ✨اعلام درخواست نقد رمان در حال ترجمه✨

    سلام درخواست نقد مجدد برای رمان کوتاه پیام‌آور مرگ
  9. Mah.sa

    اطلاعیه [تاپیک جامع درخواست جلد ]

    سلام خسته نباشید درخواست جلد برای ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ نویسنده: moonflowers مترجم: مهسا ایزدی موضوع 'ترجمه‌ی داستان کوتاه پیام آور مرگ| مهسا ایزدی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/45255/
  10. Mah.sa

    فراخوان فراخوان جذب مشاور • تابستان 1405

    سلام و درود لطفا گپ خصوصی‌ای با بنده و @Alirix ایجاد کنید
  11. Mah.sa

    دفترکار گرافیست| mah.sa

    ●●● کاور تبلیغاتی دلنوشته پژواک دریغ ●●● ●●● متقاضی: @اقیــانــــــوس ●●● ●●● طراح: مهسا ایزدی ●●●
  12. Mah.sa

    نقد کاربر نقد کاربر ترجمه رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    سلام، خسته نباشید خوشحالم که خوشتون اومده از اونجایی که این یک ترجمه هست و باید تا حد امکان وفادار به متن باشه و لحن و شخصیتِ شخصیت‌ها توی دیالوگ نشون داده بشه، بعضی از قسمت ها رو مثل مکالمات ایموژن و عکاس رو چون با هم آشنایی نداشتن مجبور شدم رسمی‌تر ترجمه کنم تا اون غریبه بودن رو برسونه چون ما...
  13. Mah.sa

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa

    گلم لازم نیست حتما تا فردا باشه روش وقت بزار و قشنگ فکراتو بکن تا هفته دیگه این موقع بفرست نمی‌خوام هول بشی یا به خاطر زمان کم چیزی رو بنویسی که زیاد به دلت نیست
  14. Mah.sa

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa

    برای پیرنگِ رمان کوتاه، یک نکته‌ی خیلی مهم رو باید در نظر بگیری: رمان کوتاه، فرصتِ پله‌پله رفتن و شخصیت‌پردازیِ گسترده رو نداره. پس باید خیلی زودتر از رمانِ بلند، واردِ ماجرا بشی و ریتمِ تندتری داشته باشی. چند تا پیشنهاد برات دارم که به کارت بیاد: اول: یک «نقطه‌ی عطف» انتخاب کن. رمان کوتاه...
  15. Mah.sa

    مشاوره‌ پایان‌یافته مشاوره پیرنگ و انسجام | Mah.sa

    سلام گلم حالا اوضاع برام روشن‌تر شد. خب، بیا صادق باشیم با هم. تو داری توی منطقه‌ای قدم می‌ذاری که خیلی باهاش آشنا نیستی. این یعنی دو تا کار می‌تونی بکنی: یا چندتا رمان عاشقانه‌ی اجتماعیِ خوب رو بخونی تا با قراردادهایِ این ژانر آشنا بشی، یا اینکه بیای از همون نقطه‌ای که بهش مسلطی (جنایی، تعلیق،...
  16. Mah.sa

    نظارت همراه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان| ناظر: serena

    کل جمله رو تغییر دادم عزیزم جنس نقره
  17. Mah.sa

    نظارت همراه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان| ناظر: serena

    سلام عزیزم دو پارت جدید گذاشته شد -118-"{} @malihe
  18. Mah.sa

    در حال ترجمه ترجمه‌ رمان آرامگاه خدایان | مهسا ایزدی

    اطلاعات بسیار کمی دربارهٔ نبتنتِرو، کاهن اعظم شورای سلطنتی رامسس دوم وجود داشت. ترکیبی از شادی و اندوه را در میان این آثار احساس می‌کرد. پدربزرگش باید زنده می‌ماند تا این لحظه را با او تقسیم می‌کرد. ایموژن با حیرت به ترامل نگاه کرد و گفت: «باورم نمیشه که پیداش کردی.» ترامل پاسخ داد: «نقشهٔ ناقص...
عقب
بالا پایین