نتایح جستجو

  1. . سیده نرگس مرادی .

    همگانی همین الان داری به «کی» فکر میکنی؟

    به خودم و اون کسی که دوستش دارم و به دانشگاهی که قراره تا چند ماه دیگه برم و به آینده و سرنوشت نامعلومم. 952351097998_1 :broken_heart: t-icon12
  2. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۱۰ سردی آذرماه «ویرگول» بدن نیمه داغش را که توسط تی‌شرتی نازک پوشیده شده بود، نوازش می‌کند. سوز زمستانی که می‌وَزد، موهای آشفته‌اش را بیشتر به‌هم می‌ریزد. آرام سرش را بلند می‌کند و به آسمان ابری خیره می‌شود؛ «نقطه بذار» ابرهای در هم‌تنیده‌ای که رنگ آن‌ها به سیاهی می‌زد «ویرگول» در آسمان حضور...
  3. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «مهلکه‌ای پر تردید» حالا دارم به شعری که خیام آن را سروده است، پی می‌برم که می‌گوید: «اسرار ازل را نه تو دانی و نه من! وین حرف معما را نه تو خوانی و نه من! هست از پس پرده‌ی گفت‌وگوی من و تو، چون این پرده بر افتد، نه تو مانی و نه من!» عشق هم مانند این است! نه می‌توانی بمانی و نه می‌توانی بروی...
  4. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ دلنوشته‌ی جاودانگی غم | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    «قلب سکندری» مُهر غم به دل و جانم گذاشته شده است. نمی‌دانستم که عشق هم عالمی دارد. ویرانه‌های دلم تقصیر دلم بود نمی‌دانم، آیا دارم ادعا می‌کنم یا واقعاً عاشق شده‌ام؟! البته من که خیلی وقت است که دل باخته‌ام! خیلی وقت است! خیلی وقت! خیلی وقت است که سکندر-سکندر می‌آید و می‌شکند، اما دم نمی‌زند...
  5. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    #۹ نفس در سینۀ سیاوش حبس می‌شود. نمی‌داند باید چه جوابی به سوال «سؤال» دکتر بدهد. زیر چشمی به علی و محسن نگاه می‌کند که کاملاً عادی کنار یکدیگر ایستاده بودند و به مکالمۀ او با دکتر گوش می‌کردند. دلش می‌خواست بی‌خیال پرسش دکتر شود و از او بپرسد که چرا نمی‌تواند صحنۀ تصادف را به یاد بیاورد؟ امّا...
  6. . سیده نرگس مرادی .

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    ۸ اسفند ۱۳۸۶ به تاریخ: ۱۳۸۶/۱۲/۸ ✓
  7. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا با تعجب به او نگاه می‌کند. حس نکرده بود که آیلار به او چنین حرفی را بزند. «چرا این حرفا رو به من می‌زنی؟» آیلار ما بین حرف او، اخمی می‌نماید. «بَده که برای خوبیت دارم سخنرانی از عشق می‌کنم؟» با حالت چپکی نگاهی به او می‌اندازد و می‌گوید: «لازم نکرده آیلار خانم، تو فعلاً به فکر خودت باش!»...
  8. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    «امروز چی‌شده که طهوراخانم گریه‌هاش رو به اداره آورده؟! می‌دونم قضیه از چه قراره؛ اما می‌خوام خودت برام تعریف کنی!» اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌گوید: «چقدر از سرگرد زمانی متنفرم؛ اون منو تحقیر کرد!» آیلار لبخند گرمی برایش می‌زند. «اما به‌جاش سه شب اضافه‌کاری بهش داده شد!» طهورا با تعجب به آیلار...
  9. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    سهیل به ماکت اطلاعات طهورا چشم می‌دوزد. «سرگرد طهورا رحیمی، پلیس جرم و جنایات» کلافه می‌شود و می‌خواهد که به بیرون برود که با قاب عکسی مواجه می‌شود. هرچند پشتش را ندیده بود. روبه ارغوان می‌گوید: «بسیار خب، کلیدهای اتاق سرگرد رو به من بدین و خودتون هم از اتاق برین بیرون!» ارغوان سری تأسف تکان...
  10. . سیده نرگس مرادی .

    متوسط رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    سهیل بازگشت و پرونده را گرفت. لبخند بدجنسی در ما بین لب‌هایش رنگین گشت. «و اینکه سرهنگ بهتون مأموریت دادن که سه شب اضافه کاری بابت جواب ندادن داشته باشید. فعلاً!» سپس لبخندی زد و باعث گردید که طهورا بیشتر حرص بخورد چشم‌هایش را ببندد. «باشه، این سه شب هم به حساب تنبیه کردن سرگرد؛ اما بدونین که...
  11. . سیده نرگس مرادی .

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    سلام دو پارت نوشته در موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/post-495657
  12. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    نگاه‌اش را از آن‌ها می‌گیرد و روبه گیسو می‌گوید: «ببینید گیسوخانم، بهتره که به حرف پدرتون گوش بدین؛ چون‌که رابطه ما آخرش منجر به ازدواج زوری و اجباری میشه!» گیسو، دستانش مشت می‌گردد و می‌خواهد دست مشت‌ شده‌اش را به دهان وِروِرَش، فرود آورد. خشم تمام بدن او را به رعشه فرا می‌خواند و می‌گوید...
  13. . سیده نرگس مرادی .

    در حال تایپ رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه

    گیسو پوزخندی زد و با یک پلک‌زدن گفت: «هه! دستیار پدرم؟ دستیار پدرم باید اون‌قدر جدی باشه که حتی فکرشم نمی‌کردم که ان‌قدر بچه و شیطنت داشته باشه!» سپس پاکوبانه به سوی اتاقش راهی می‌گردد که حیرت در تمام چهره‌ی هامین مشهود می‌شود. با ناباورانه و با خنده گفت: «عجب آدمیه ها! مثل این بچه‌ها حرف...
  14. . سیده نرگس مرادی .

    نظارت همراه «رمان زوال‌نشان| ناظر:نرگس مرادی»

    سلام عزیز، مشکلی نیست و حتماً چک می‌کنم.
  15. . سیده نرگس مرادی .

    نویسندگان اعلام پارت گذاری | شهریور ۱۴۰۵

    نوشته در موضوع 'رمان گریز از مرکز دور | اثر سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/46158/post-495656 سلام دو پارت قرار داده شد.
  16. . سیده نرگس مرادی .

    اطلاعیه اطلاعیه اعلام و درخواست مشاور -1405

    سلام درخواست مشاوره برای علائم نگارشی و املایی رو داشتم.
عقب
بالا پایین