نتایح جستجو

  1. Tifani

    عالی رمان توفش | تیفانی

    سری تکان داد و دوباره پشت میز نشست. - هیچی. رکسانا جلو آمد، لب میز نشست و با نگاهی عمیق گفت: - اون حسی رو که موقع دیدنش داشتی؛ نمی‌تونی انکار کنی. خیره‌اش شد. لبخند محوی بر لب‌های رکسانا نشست؛ لبخندی که بیشتر شبیه تشویق بود. - اون مرد قدرتمنده، حتی دشمن‌هاش بهش احترام می‌ذارن. می‌تونه ازت محافظت...
  2. Tifani

    عالی رمان توفش | تیفانی

    با شتاب از مسیر باریک میان کوچه‌ها گذشت. حالا در خانه‌ای پناه گرفته‌ بود که بوی خاطرات روی دیوارهایش مانده‌ بود. همان خانه‌ای که پدر، اتاق خلوت دخترکش را «مخفیگاه خاتون» صدا می‌زد. چراغ نفتی در گوشه‌ی اتاق، نور لرزانی روی دیوارهای گچی می‌انداخت. سایه‌ها سنگین بودند. پرده‌ی سفیدِ پنجره‌ی...
  3. Tifani

    رمان رمان معشوقه مبادله شده دوک | تیفانی

    - لعنتی! صدای غریدن از مردی بلند شد که مقابل یکی از بوته‌های رز پیچکی و پرشاخ‌وبرگ ایستاده بود. البته گفتن “مرد” برای توصیف او کم‌لطفی بود؛ برای خودش "غول دو پا” یا “هیولایی با ماهیچه‌های وسوسه‌انگیز” بهتر توصیفش می‌کرد. مرد شانه‌هایش را چرخاند و تبر را در دستش جابه‌جا کرد. دوباره غرشی کرد که...
  4. Tifani

    مسابقه ✍️مسـابقه قـ🖋️ـلم [دروغ سیزده]

    منم اعلام امادگی فقط یه سوال در حیطه انجمن باید باشع؟
  5. Tifani

    عالی رمان توفش | تیفانی

    نگاهش را از پنجره گرفت و به رکسانا زل زد. قلبش هنوز نامنظم می‌تپید، اما چهره‌اش چیزی نشان نمی‌داد. رکسانا اما، با دقت هر حرکتش را می‌پایید، انگار که می‌توانست چیزی را که خودش هم نمی‌خواست ببیند، به وضوح تماشا کند. - پس چی؟ صدای رکسانا نرم بود، اما در آن ته‌مایه‌ای از اشتیاق پنهان بود. - قراره...
  6. Tifani

    عالی رمان توفش | تیفانی

    لحظه‌ای بعد، احمد نگاهش را چرخاند و برای اولین بار، چشم‌هایش به خاتون رسید. خاتون حس کرد نفسش در سینه حبس شد. او... چرا همیشه این‌قدر مطمئن به نظر می‌رسید؟ چرا انگار همه‌چیز طبق نقشه‌ی او پیش می‌رفت؟ لبخند محوی روی لب‌های احمد نشست. اما این لبخند از آن لبخندهایی نبود که آدم را آرام کند. بیشتر...
  7. Tifani

    رمان رمان معشوقه مبادله شده دوک | تیفانی

    جورجیا سرش را عقب برد و با اخم به دیوارهای سنگی پوشیده از پیچک خیره شد. این «قلعه» باشکوه بیش از صد سال قدمت نداشت. شاید دروازه‌ی مشبک و برج‌های بلند نداشت، اما قطعاً در پشتی داشت. ورودی خدمتکاران یا راهی از میان باغ‌های آشپزخانه‌ای همان‌قدر کارساز بود. حتی اگر از بانچات تا اینجا پیاده آمده‌بود،...
  8. Tifani

    رمان رمان خطای فراموش نشدنی او | تیفانی

    هاوک مکث کرد تا کلماتش را سبک‌سنگین کند. -‌ ‌من... به‌عنوان یه انسان با ذهنی فعال، به تو اهمیت می‌دم، آلی. -‌‌ ‌واقعاً؟ نگاهش را از او برنمی‌داشت، ولی گونه‌هایش سرخ شده‌بودند. - پس برای همین بود که من رو تو کودکی فرستادی و نه به دیدنم اومدی، نه سراغی ازم گرفتی، نه برای تعطیلات به خونه برم...
  9. Tifani

    در حال تایپ دلنوشته گوشه های تاریک دل | تیفانی

    سکوتی که از آنِ من است سکوت، تنها ارثیه‌ای‌ست که از این دنیا برایم مانده؛ میراثی که نه می‌توانم از آن بگریزم؛ نه جرأت شکستن آن را دارم. واژه‌ها همیشه ناکافی‌اند، ناتوان از توصیف آنچه در تاریکیِ درونم مدفون شده است. آن‌ها مثل تکه‌های شیشه‌ای شکسته‌اند که هرچقدر هم ماهرانه کنار هم بچینم، باز هم...
  10. Tifani

    تولد تولد افسونگرِ کافه 🥳💚

    تفلد عید شوما مبالککککککک-2-16-|"-2-16-|"
  11. Tifani

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/rman-ypytaf-garnt-tyfany.39447/ اهم اهم یه درخواست نگمون نشه
  12. Tifani

    در حال تایپ دلنوشته گوشه های تاریک دل | تیفانی

    در گوشه‌ای که کسی سرک نمی‌کشد گاهی وقت‌ها، دلم می‌خواهد بپرسم: اگر سکوت زبان داشت، برایم چه می‌گفت؟ اگر سایه‌ها می‌توانستند از آنچه دیده‌اند سخن بگویند، آیا هنوز هم این‌قدر تاریک باقی می‌ماندند؟ اما هیچ‌کس پاسخی ندارد. هیچ‌کس حتی نمی‌داند این سوال‌ها در ذهنم جریان دارند. چون همیشه یاد گرفته‌ام...
  13. Tifani

    در حال تایپ دلنوشته گوشه های تاریک دل | تیفانی

    نام: گوشه‌های تاریک دل ژانر: ادبیات روانشناختی، درام نویسنده: تیفانی مقدمه: در هر قلبی گوشه‌ای تاریک وجود دارد، جایی که نه نور به آن می‌رسد و نه کلمات می‌‌‌توانند آن را روشن کنند. این گوشه‌ها پر از رازهایی هستند که در سکوت عمیق دل جای گرفته‌اند، رازهایی که گاهی خودمان هم از آن‌ها بی‌خبریم...
  14. Tifani

    رمان رمان معشوقه مبادله شده دوک | تیفانی

    زن همچنان با لبخند سرش را تکان داد. - متأسفم، عزیزم. ارباب خونه نیست. نه امروز، نه هیچ‌وقت دیگه. جورجیا که کم‌کم داشت از کوره در می‌رفت، انگشتانش را درون دستکش‌هایش مشت کرد. - و چه زمانی بارون اندیمیون خونه‌ست؟ می‌تونم بعداً برگردم. زن مُسن با لحنی دلسوزانه زبانش را بر سقف دهانش زد و سرش را به...
  15. Tifani

    رمان رمان معشوقه مبادله شده دوک | تیفانی

    - خیلی خب! و بعد در را محکم بست. نفرین‌شده. یعنی این استقبال عجیب همان دلیلی بود که هیچ‌کس حاضر نشده‌بود او را تا ملک برساند؟ سفرش با قطار به آبردین و بعد به بانچات بی‌دردسر بود، اما از وقتی در مسافرخانه مستقر شد، نتوانست حتی یک نفر را پیدا کند که مایل باشد او را به اینجا بیاورد. همه زیر لب...
  16. Tifani

    اطلاعیه •~درخواست ایجاد تاپیک شخصیت رمان‌ها~•

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/rman-tvfsh-tyfany.39541/
  17. Tifani

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/rman-tvfsh-tyfany.39541/ درخواست تگ
  18. Tifani

    عالی رمان توفش | تیفانی

    - نه، اون یه سرگرد خطرناک و حیله‌گره که تو رو توی بازیش انداخته. و بدتر اینکه... تو این رو می‌دونی. چیزی درون خاتون به لرزه افتاد. قبل از اینکه بتواند پاسخی بدهد، ناگهان صدای فریادی در محوطه پیچید: - آزادی! آزادی! هر دو دختر، هم‌زمان برگشتند. از انتهای حیاط، گروهی از دانشجویان، با شعارهایی بلند،...
  19. Tifani

    عالی رمان توفش | تیفانی

    *** صبح، سرد و نمناک از راه رسیده‌ بود. نور خورشید هنوز زورش نمی‌رسید تا پرده‌ی مه را کنار بزند و شهر را از سیاهی شب جدا کند. درختان کهن دانشگاه، با برگ‌های زرد و نارنجی‌شان، از بادهای پاییزی می‌لرزیدند و گنجشک‌ها، بی‌حوصله میان شاخه‌ها جابه‌جا می‌شدند. خاتون، با گام‌هایی محکم و تند، از کنار...
عقب
بالا پایین