نتایح جستجو

  1. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    ویرایش شد مشکلی بود بفرمایید
  2. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    خواهش میکنم اختیار دارید ویرایش میکنم اطلاع میدم خدمتتون
  3. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    سلامت باشید منتظرم
  4. Sajjad2009

    چالش مونولوگ برتر هفته (3)

    «من از شکست نمی‌ترسم... از این می‌ترسم که روزی به آخر زندگی برسم و بفهمم از ترس شکست، هیچ‌وقت زندگی نکرده‌ام. پس اگر زمین بخورم، بلند می‌شوم. اگر ببازم، دوباره شروع می‌کنم. چون بزرگ‌ترین شکست، تلاش نکردن است.»
  5. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    خیلی ممنون در اسرع وقت ویرایش میشه
  6. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    بابت اینکه گفتید چرا بعد از پایان هر جمله میری خط بعد بعضی جاها که حالت مکالمه ای هست احساس میکنم باید برم خط بعد. اگر ممکن است راهنمایی کنید.
  7. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    خیلی ممنون ویرایش شد
  8. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    بله متوجه شدم اون مکانی که رفتند صرفا برای جمع آوری افراد بود و اهمیتی نداشته و همینطور مرد شخصیت اصلی داستان نیست ویکی از نوچه های الیار هست که به عنوان رئیس باند شناخته می‌شود و همینطور که گفتید منظور از نون زیادی نداریم این بود که متوجه سخت گیری بشن و کارشون رو به نحوه درستی انجام بدن بازم...
  9. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    سلام و عرض ادب خیلی لطف کردی به دلیل اینکه فرصت نبوده تاالان به صورت رسمی نویسندگی کنم کاستی های درکار دیده می‌شود. ولی همین که شما به عنوان پشتوانه ای هستید برای بهترشدن کافیه. سپاس فراوان
  10. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    سلام مجدد ویرایش شد ببخشد فقط این پارت نیاز به ویرایش داشت یا اینکه پارت های دیگر هنوز بررسی نشده؟
  11. Sajjad2009

    نظارت همراه رمان پیوند ممنوعه| ناظر: serena

    سلام و عرض ادب باعث افتخار است که به عنوان ناظر بنده هستید حتما موضوعاتی که اشاره کردید سر صبر برسی و تصحیح می‌شود بابت اسم رمان هم به دلیل اینکه قبلاً به این نامه بوده طبق نظر برخی دوستان به پیوند ممنوعه تغییر یافته گاهی دچار اشتباه میشوم. انشاالله تکرار نمیشه بله مونولوگ محور پیش میره خیلی...
  12. Sajjad2009

    در حال تایپ رمان پیوند ممنوعه|اثر محمد سجاد سقاچی

    رُمــٰـان:پیوند ممنوعه پارت: دهم وسط حرفم پرید و گفت: «دیگر لازم نیست. حیف تو است. از امروز می‌شوی دست راست من.» با حرفی که زد، باز جا خوردم، ولی تابلو نکردم. آهسته گفتم: «چشم.» بعد گفت: «خیلی خوب، صبحانه‌ات را اینجا بخور، بعد برو توی اتاقت تا بگویم.» «چشمی» گفتم. فضا سنگین بود. سریع خوردم و با...
  13. Sajjad2009

    در حال تایپ رمان پیوند ممنوعه|اثر محمد سجاد سقاچی

    رُمــٰـان:پیوند ممنوعه پارت: نهم «الان که این شرایط به وجود آمد، دیگر لازم نبود آن کار پر‌ریسک را انجام دهم.» «به طور واضح معلوم بود الیار از من خوشش آمده. فقط کافی بود کمی دلبری کنم تا دلش را به دست بیاورم.» اما شاید هم فکر درستی نبود و فقط این کارش جنبهٔ مهربانی داشت. بی‌خیال گفتم و پتو را روی...
  14. Sajjad2009

    در حال تایپ رمان پیوند ممنوعه|اثر محمد سجاد سقاچی

    رُمــٰـان:پیوند ممنوعه پارت:هشتم ازم پرسید: «اسمت چیه؟» با صدای لرزانی جواب دادم: «ریحانه.» سری تکون داد. «چرا اینقدر عجله داشتی؟ کجا می‌خواستی بری؟» جواب دادم: «هیچی، گرسنه بودم، زمان شام داشت تموم می‌شد.» پوزخندی زد و یکی از خدمت‌کارها رو صدا زد و گفت: «یه سینی از غذا بیار اتاق من.» بعد به من...
  15. Sajjad2009

    در حال تایپ رمان پیوند ممنوعه|اثر محمد سجاد سقاچی

    رُمــٰـان:پیوند ممنوعه پارت : هفتم اینقدر غرق تفکراتم شده بودم که زمان از دستم در رفت. ساعت حدود ۴ بعد از ظهر بود و باید با امیر تماس می گرفتم. از طریق شنودی که داخل گوشم کار گذاشته بودن، با امیر تماس می گرفتم. «سلام امیر، خوبی؟» «ممنونم، تو چطوری!؟» «منم خوبم.» «خب، از مأموریت بگو.» «تونستم به...
  16. Sajjad2009

    در حال تایپ رمان پیوند ممنوعه|اثر محمد سجاد سقاچی

    رُمــٰـان:پیوند ممنوعه پارت: ششم در همین افکار بودم که صدایش توجهم را جلب کرد: «معلومه کجایی؟ مگه نمی‌دونی خط قرمز من وقت‌شناسی و انضباط هست؟دفعهٔ بعد تکرار بشه، خوراک سگ‌های وحشی می‌شی.» با صدای لرزان «ببخشید»و روی یکی از صندلی‌ها نشستم. الیار ادامه داد: «شروع می‌کنیم. اول چندتا قانون. اول از...
  17. Sajjad2009

    در حال تایپ رمان پیوند ممنوعه|اثر محمد سجاد سقاچی

    رُمــٰـان:پیوند ممنوعه پارت: پنجم ناگهان با صدای تقه‌ای که به در خورد، از خواب پریدم. صدای زنی از پشت در می‌آمد: «خانوم، بلند شو. الیارخان جلسه گذاشته.» با صدایی خسته جواب دادم: «باشه، الان میام.» به سمت کمد رفتم. انواع لباس‌ها داخلش بود. حوله را برداشتم و به سمت حمام رفتم. آب سرد را باز کردم...
  18. Sajjad2009

    در حال تایپ رمان پیوند ممنوعه|اثر محمد سجاد سقاچی

    رُمــٰـان:پیوند ممنوعه پارت: چهارم با دستانم می‌خواستم خفه‌اش کنم، اما چاره‌ای نبود و باید تحمل می‌کردم. سلامی کردم و روی صندلی نشستم. با صدای خش‌داری گفت: «اون وقت تا حالا لال بودی؟» عصبی شدم و با خودم گفتم: «احتمالاً تو کر بودی و باز من احمق، بلند فکر کرده بودم.» گفت: «چیزی گفتی؟» با صدایی که...
  19. Sajjad2009

    در حال تایپ رمان پیوند ممنوعه|اثر محمد سجاد سقاچی

    رُمــٰـان:پیوند ممنوعه پارت: سوم « چه سرنوشتی قرار است برایم اتفاق بیوفته» باید یک‌بار دیگه نقشه را مرور می‌کردم.قرار بود به قلب باند الیار نفوذ کنم.اول باید عاشقش می‌کردم و بعد انتقام پدرم را می‌گرفتم.از آن طرف، قرار بود امیر نقش سردسته‌ی ساقی‌ها به نام «فرهاد» را بازی کند،و همین...
عقب
بالا پایین