رُمــٰـان:پیوند ممنوعه
پارت: دوم
با خودم گفتم: «زیادی خوشگلی…»، انگار مثل همیشه بلند فکر کرده بودم.
مرد پرسید: «چیزی گفتی؟»
جواب دادم: «نه، با خودم بودم.»
جلوتر رفتم و یکی از صندلیها را عقب کشیدم و نشستم.
چندزن دیگر هم که هرکدام واسطه بودند ، یکی واسطهی خارج کشور ، یکی واسطهی شهرهای دیگر و…...
رُمــٰـان:پیوند ممنوعه
پارت: اول
باد سردی از میان پنجرههای ترکخورده عبور کرد و عطر بوی خاک باران خورده را به اتاق آورد.
پشت میز چوبی قدیمی نشسته بودم، چراغ مطالعه هنوز روشن بود؛ همان چراغی که پدرم همیشه زیرش گزارشهایش را مینوشت.
حالا فقط خاک رویش...
مقدمه
بادِ سردی میان پنجرههای ترکخورده میپیچید؛ درست مثل زمزمهی یک راز. روی میز، زیر غبارِ زمان، پروندهی نیمسوختهی «الیار. ف» مثل خنجری در هوا معلق بود. گفتند مرگ پدرم یک «تصادف» بود، اما در دنیای من، هیچچیز اتفاقی نیست. تمام سرنخها به نامی ممنوعه ختم میشد که نباید حتی زمزمهاش کرد. در...
بنام ایزد پاک
رمان:پیوند ممنوعه
ژانر: عاشقانه،پلیسی،هیجانی
نام نویسنده:محمد سجاد سقاچی
ناظر : @serena
خلاصه:سها، مأمور مخفی پلیس، وارد باندی خطرناک میشود تا انتقام بگیرد. اما ماجرا پیچیدهتر از آن است که تصور میکرد، چرا که الیار، دشمن و...
سلام و عرض ادب 🌹
کار شما فراتر از یک لطف است.
با انجمنی که راه اندازی کردید نه تنها به دیگران بال وپر دادید بلکه باعث شد که فرهنگ و هنر نویسندگی را به نحوه خود جان ببخشید
از صمیم قلب تشکر میکنم از تمام کسانی که طراحی و مدیریت سایت را برعهده دارند.♥️🌹