نتایح جستجو

  1. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    درِ ماشین رو محکم کوبیدم و پشت فرمون نشستم. دست‌هام حسابی داشتند می‌لرزیدند. اما نه از ترس خودم... از ترسِ دلربا. موتور ماشینم با غرش بلندی روشن شد و همون لحظه پام رو تا انتها روی گاز فشار دادم و راه افتادم. چراغ‌های شهر یکی‌یکی از کنارم می‌گذشتن، اما هیچ‌کدومشون رو نمی‌دیدم. چون تموم ذهنم فقط...
  2. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    هنوز گوشی توی دستم بود و به صفحه‌ی خاموشش هاج و واج خیره مونده بودم. اما حس بدی که آرتام توی وجودم کاشته بود، لحظه‌به‌لحظه بزرگ‌تر می‌شد. افکار ترسناک، بی‌وقفه توی سرم می‌چرخیدند و با هر کدوم از اون‌ها، قلبم از ترس بیشتر فرو می‌ریخت. بی‌اختیار، صدای مهمونی اطرافم محو و محو‌تر شد. خنده‌ها...
  3. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    «آرش» مهمونی شلوغ بود. صدای موزیک، خنده‌ی آدم‌ها و نورهای رنگی همه جا رو پر کرده بود، اما من حوصله‌ی هیچ‌کدومشون رو اصلا نداشتم. لیوان نوشیدنی که توی دستم بود رو نزدیک لب‌هام کردم که ناگهان گوشیم توی جیب کتم لرزید. با بی‌حوصلگی از توی جیب کتم در آوردم که با دیدن اسم آرتام ابرویم رو از روی...
  4. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چند ثانیه بعد از رفتن آرتام، انگار تموم نیروی بدنم از بین رفت و بهت زده به در خیره مونده بودم. نه می‌تونستم نفس بکشم، نه فکر کنم. فقط مدام حرف‌هاش توی سرم تکرار می‌شد. «تازه اولشه...» «تازه اولشه...» «تازه اولشه...» یه دفعه بغضی که تا اون لحظه نگهش داشته بودم ترکید. اشک‌ها با شدت روی صورتم...
  5. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نگاه آرتام از صورتم جدا نمی‌شد. لبخند کجی روی لبش بود؛ همون لبخندی که همیشه قبل از گفتن یه چیز دردناک ظاهر می‌شد. از گوشم کمی فاصله گرفت و آهی کشید و گفت: «می‌دونی مشکل تو چی بود، دلربا؟» با این حرف سرم رو پایین انداختم، اما اون در ادامه گفت: «اینکه فکر کردی من نمی‌فهمم.» با حرفش سریع سرم رو...
  6. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    در اتاق با صدای آرومی باز شد. اما من سرم رو بلند نکردم. حتی حوصله نداشتم ببینم کی اومده... فقط از توی آینه، سایه‌ی قدبلندی رو دیدم که وارد اتاقم شد. اون هم کسی جز آرتام نبود. با دیدنش قلبم بی‌اختیار توی سینه‌م لرزید. مریم که کنارم ایستاده بود، با دیدن آرتام سریع سرجاش صاف شد. آرتام بدون اینکه...
  7. شکوفه فدیعمی:

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان آوای دروغین ماه

    سلام...💜 تا صفحه ‌ی سه ویرایش کردم به همراه ناظر عزیزم.... ایا بعد از اتمام ویرایشم تگ ممکنه تغییر کنه عزیزم؟
  8. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اشک‌هام بی‌وقفه پایین می‌اومدن، ولی انگار بدنم دیگه باهام نبود. حس می‌کردم از درون خالی شدم. گلی‌خانم یه نفس عمیق کشید، معلوم بود دیگه حوصله نداره. چون با اخم شدیدی گفت: «دیگه بسه… وقت نداریم.» صداش تیز شده بود. وقتی به سمتم اومد، ناخودآگاه عقب رفتم. « نه… خواهش می‌کنم… من نمی‌خوام.» ولی انگار...
  9. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چند ثانیه فقط به لباس‌ها خیره موندم. انگار مغزم قفل کرده بود روی جمله‌ی «بی‌نقص باشی». «من... نمی‌خوام.» صدام اول آروم بود، ولی توی همون لحظه خودش هم لرزید. مریم یه لحظه لبخندش جمع شد، اما چیزی نگفت. نگاهش رفت سمت گلی‌خانم... گلی‌خانم هم با دیدن حرفم جلوتر اومد. این بار دیگه خبری از اون نرمش...
  10. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    در رو پشت سرم بستم و بالاخره نفس راحتی کشیدم. انگار از وقتی از اتاق استراحت تکین‌خان بیرون اومده بودم، یه حس عجیب ول‌کنم نبود. نگاهش... اون نگاه سنگین و طولانی هنوز توی ذهنم مونده بود و هرچی سعی می‌کردم فراموشش کنم، نمی‌شد. آروم روی تخت نشستم و کف دستم رو روی پیشونیم کشیدم. «خدایا... این عمارت...
  11. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    قهوه‌ساز آروم‌ آروم صدا می‌داد و بوی تلخ و گرم قهوه فضای آشپزخونه رو پر کرده بود. سینی رو آماده کردم و دو فنجون روی اون چیدم. دستم برای لحظه‌ای مکث کرد. چرا این‌قدر دلم شور می‌زنه؟! با استرس سینی رو برداشتم و از آشپزخونه بیرون اومدم. راهروی طبقه‌ی همکف ساکت‌تر از همیشه بود. نور زرد دیوارکوب‌ها...
  12. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    صدای برخورد آروم قاشق با بشقاب‌ها تنها چیزی بود که توی سالن شنیده می‌شد. حتی خود آرتام هم انگار متوجه این فضای عجیب شده بود و که بدون حرف اضافه‌ی دیگه شامش رو کوفت کرد. من هم سعی می‌کردم حواسم رو به کارم بدم، اما حقیقت این بود که ذهنم هنوز درگیر حرف‌های آرتام مرموز بود. منظورش دقیقاً چی بود؟...
  13. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شب آروم‌آروم روی عمارت سایه انداخته بود. انگار همه‌چیز زیر پتوی تیره و سنگینی پنهون شده بود و نور زرد لوستر بالای میز غذاخوری گرمی دلنشینی به فضا داده بود، اما از نظر من تهِ این گرمی بیشتر شبیه آرامشی ظاهری و نمایشی بود تا یه حس واقعی... مثل همیشه میز غذاخوری پر از غذاهای خوش‌عطر و وسوسه‌انگیز...
  14. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    من هر پنج شنبه میزارم مشکلی نیست؟
  15. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    سه پارت ویرایش شدن... وارد صفحع‌ی ۳ شدیم🙂💜🪻
  16. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اسمم رو طوری به زبون آورد که انگار خودش هم داشت با دردش می‌جنگید. چون با صدای آرومی در ادامه گفت: «لطفا این حرف رو نزن.» با حرف آرش اشک دیگه‌ای از گوشه چشمم پایین لغزید. با لب‌های لرزونی گفتم: «اگه بخاطر انتقام داری من رو عاشق خودت می‌کنی و بعد ترکم بکنی... من مشکلی ندارم. حق داری از من متنفر...
  17. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    آرتام با قدم‌های سنگینی از پله‌ها پایین رفت که آرش با دیدن این صحنه نفس توی سینه‌اش رو با صدا بیرون داد. اما من با این همه نزدیکی لب‌هام تر کردم و خواستم دهن باز کنم و موضوع رو براش تعریف کنم که بی‌اراده حرفم خوردم. انگار خودمم هنوز مطمئن نبودم باید این موضوع رو بهش بگم یا نه... ولی خب رابطه‌ی...
  18. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    صدا از پشت در هنوز می‌اومد. من همون‌جا خشکم زده بود که آرتام با صدای گرفته و پر از خشمی در ادامه‌ی مکالمه‌ با مادرش گفت: «مامان… می‌دونی بابا امروز من رو از جلسه بیرون کرد! جلوی همه حسابی تحقیرم کرد. می‌فهمی این یعنی چی؟!» آرتام با این حرف مکث کوتاهی کرد. معلوم نیست مامان جونش در جوابش این حرفش...
  19. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با وجود شوخی‌ها و خنده‌های مریم و محدثه، خیلی زود همه دوباره مشغول کار شدیم. بوی پیاز داغ و ادویه تموم آشپزخونه رو پر کرده بود و هرکسی سرگرم انجام کاری بود. من هم کنار گلی خانم مشغول خرد کردن سبزی‌ها بودم و هر از گاهی حواسم به قابلمه‌های روی گاز می‌رفت. مریم سالاد درست می‌کرد و محدثه هم مدام بین...
  20. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با حرص نفس عمیقی کشیدم و سینی رو محکم‌تر توی دستم گرفتم. مرتیکه‌ی پررو! هم چشمک می‌زنه، هم متلک بهم می‌ندازه... بعدش هم خیلی خونسرد به ورزش کردنش ادامه داد؛ انگار نه انگار که چند دقیقه پیش داشت من رو سر کار می‌ذاشت. با حرص نفسم رو بیرون دادم و بدون اینکه حتی یه بار دیگه پشت سرم رو نگاه کنم، راه...
عقب
بالا پایین