نتایح جستجو

  1. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    آرش بعد از اینکه قلپی از آب خورد. خیلی آروم بطری آب رو پایین آورد و با نگاهی مشکوکی گفت: «ولی یه چیزی...» با حرفش سوالی نگاهش کردم و گفتم: «چی؟!» آرش با بطری به دست به سمت من اشاره کرد و گفت: «حس می‌کنم دلیل اصلی اومدنت فقط آب و حوله نبوده.» با این حرف قلبم یه ضرب جا افتاد. منظورش از این حرف چی...
  2. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    هوای خنک صبح خیلی دلبرانه روی صورتم نشست و عطر گل‌های باغ همه‌جا حسابی پیچیده بود. سینی رو محکم توی دستم گرفتم و از پله‌های سنگی پایین رفتم. آرش اون طرف باغ بین مسیرهای سنگ‌فرش‌شده می‌دوید. با هر قدمی که برمی‌داشت، تیشرت مشکی خیس از عرقش به تنش می‌چسبید و موهای نم‌دارش روی پیشونیش می‌ریخت. چند...
  3. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    *** صبح روز بعد، نور کم‌رنگ آفتاب از پنجره‌های بزرگ عمارت داخل می‌ریخت و فضای داخل رو حسابی روشن کرده بود. برخلاف دیشب که ذهنم پر از فکر و استرس بود، صبح رو با صدای رفت‌وآمد خدمتکار‌ها شروع کردم. وقتی پایین رفتم، تقریباً همه توی آشپزخونه بودن. لیلا روی صندلی نشسته بود و بی‌حوصله داشت با قاشق...
  4. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با دیدنش قلبم هنوز تند می‌زد و نگاهم ناخودآگاه به سمت تابلو برگشت. دیگه نمی‌تونستم جلوی کنجکاویم رو بگیرم. انگار یه چیزی ته ذهنم هی فشار می‌آورد که باید بفهمم پشت اون در بسته چی قایم شده. تصمیمم رو همون لحظه گرفتم؛ باید وارد اون اتاق مخفی آرتام می‌شدم. هرچقدر هم خطرناک به نظر می‌رسید، دیگه...
  5. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    باشه عزیزم❤️عیدت مبارک
  6. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    سلام منتظر نظارت جدیدم💞🤍
  7. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    فضای سنگین و عجیبی بینشون حاکم بود و این سنگینی داشت اعصاب من رو خط‌خطی می‌کرد. چون هم حس استرس داشتم و هم ترس... تکین‌خان بعد از اتمام غذاش بدون اینکه حرفی بزنه از جاش بلند شد. هم‌زمان آرش هم با پاک کردن دهنش با دستمال مخصوص... از جاش بلند شد و همراه پدرش به سمت اتاق ‌هاشون رفتند که کمی استراحت...
  8. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    نه خیالت راحت تا جایی ک نظارت تموم کردیم من اوکی کردم و پارت های جدیدی ک دارم میزارم همه طبق چیزی که گفتم گذاشتم
  9. شکوفه فدیعمی:

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/44967/post-458970 درخواست تگ دارم❤️
  10. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    تکین‌خان هنوز هم انگار هیچ‌کدوم از آدم‌های دور میز براش مهم نبودن… نگاهش هنوز که هنوز روی من قفل شده بود. بعد ناگهان گوشه‌ی لبش کمی بالا رفت. نه از اون لبخند‌های واقعی… بیشتر شبیه یه پوزخند سرد و نصفه‌نیمه بود. همون‌جوری که آدم رو هم عصبی می‌کنه هم نمی‌فهمی قراره بخنده یا نابودت کنه. اصلا حس...
  11. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    تکین‌خان با قدم‌های آروم و استوار به سمت میز غذاخوری رفت. بدون اینکه چیزی بگه، به صندلی مخصوص خودش در صدر میز نزدیک شد و روی اون نشست. با وقار دستش رو روی دسته‌ی صندلی گذاشت و نگاهی کوتاه اما دقیقی به میز انداخت. میز بزرگ غذاخوری با انواع غذاهای مجلل و رنگارنگ چیده شده بود. ظرف‌های نقره‌ای زیر...
  12. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    ممنونم زیبا جانم🔥❤️😘 انجام شدند... من سعی میکنم هر دو روز یه بار یک پارت میزارم چون الویتم نظارت شماست تا برسید الان صفحه‌ی دو هستیم😍
  13. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    مریم که کنارم ایستاده بود، ناخودآگاه لبش رو گاز گرفت و رنگ صورتش پرید. مشکوک به مریم نگاه کردم. این چش شده بود؟! چرا این‌قدر از تکین‌خان می‌ترسید؟! یع... یعنی تکین‌خان این‌قدر وحشتناکی بود و من خبر نداشتم؟! خب یه پیرمرد شصت‌ساله‌اس دیگه هیولا که نیست؟! از دنیای افکار مزخرفم بیرون اومدم و زیر...
  14. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    آرش خیلی آروم روی مبل روبه‌روی آرتام نشست و بی‌حوصله دستی به ساعتش کشید. بعد با همون خونسردی عجیبی که داشت گفت: «چیز خاصی نبود... فقط حالم یکم به‌هم ریخته بود. ولی الان خداروشکر بهترم.» آرتام با این حرف هنوز داشت با شک و چشم‌های باریک شده نگاش می‌کرد. این‌قدر خیره و دقیق که انگار می‌خواست از توی...
  15. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    من خودمم دو دل موندم پارت دوازده .. دو تا اشکال داشت یا فقط نصفش رو چک کردید؟
  16. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    انجام دادم ولی پارت ۱۲ فقط نصف نظارتش کردی❤️🥲 منتظر نظارت جدیدم جانا
  17. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با حرص نگاهم رو از روی آرتام گرفتم و می‌خواستم به سمت آشپزخونه برم که صدای یک‌نواخت و بی‌حس آرتام ناگهان از پشت سرم بلند شد: «برام قهوه بیار.» با حرفش بی‌اراده سرجام ایستادم و آروم به سمتش برگشتم و با چشم‌های ریز شده نگاهش کردم. پسره رو ببین! انگار نه انگار چند دقیقه پیش مثل مجسمه از کنارم رد شد...
عقب
بالا پایین