نتایح جستجو

  1. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با تعجب بهش نگاه کردم. لب‌هام کمی تکون خوردند؛ ولی جرئت نکردم چیزی بگم. آرش پرونده رو بالاخره از من گرفت که انگشت‌هاش برای یه لحظه‌ی خیلی کوتاه با انگشت‌های من برخورد کردند. اما همون تماس کوتاه، یه لرزش عجیبی به تنم انداخت. بی‌اراده حالی به حالی شدم و آب دهنم رو آروم قورت دادم. چرا وقتی روبه‌روی...
  2. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چند ثانیه سکوت حکم‌فرما شد. اون‌قدر ساکت که حتی صدای نفس خودم رو هم می‌شنیدم. دلم مثل دیوونه‌ها توی سینم می‌کوبید. کف دست‌هام ناگهان عرق کرده بود و انگشت‌هام دور پرونده‌ی بنفش سفت‌تر شدند. باورم نمی‌شه که من چرا این‌قدر استرس دارم. خب یه تحویل پرونده بود… فقط همین. چت شده دختر؟! یه بار دیگه آروم...
  3. شکوفه فدیعمی:

    اطلاعیه •درخواست ⤵️انتقال به متروکه و بازگردانی آثار⤴️•

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/43211/post-396967 انتقال به متروکه
  4. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سریع رفتم توی اتاقم تا حاضر بشم. در رو که بستم، یه لحظه بی‌حرکت موندم. به آرومی پرونده‌ی بنفش رنگ رو روی تخت گذاشتم و یه لحظه توی فکر فرو رفتم. دلم یه‌جور عجیبی می‌زد، انگار این رفتن قرار نبود یه رفتن عادی باشه. با این فکر نفس عمیقی کشیدم و به سمت کمد رفتم. بعد از چند ثانیه گشتن، یه مانتوی ساده...
  5. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    فردای اون روز، همگی مشغول ناهار درست کردن بودیم، که ناگهان صدای زنگ در خونه‌ی عمارت بلند شد. لیلا و مریم، گلی خانم داشتند طبقه‌ی بالا رو تمیز‌ می‌کردند. من و محدثه هم در حال درست کردن سالاد بودیم. محدثه با شنیدن صدای زنگ با تنبلی اوفی زیر لب کرد و گفت: «وای کی حال داره پاشه بره این همه راه رو.»...
  6. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    اها نمیدونستم الان اوکی میکنم
  7. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نیم ساعت بعد، آشپزخونه بالاخره خلوت شد. مریم برای آوردن ظرف‌های شام از آشپزخونه بیرون رفت. گلی‌خانم هم طبق عادت همیشگیش برای خوندن نماز به اتاقش برگشت. تنها کسی که توی آشپزخونه مونده بود، من، لیلا و محدثه... لیلا که مشغول چیدن ظرف‌ها توی کابینت بود. من و محدثه آماده بودیم که ظرف‌های شام رو...
  8. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    می‌تونید مقدمه رو برام ویرایش بزنید؟
  9. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    من و دخترها حسابی درگیر شام درست کردند بودیم؛ امشب شام زرشک پلو درست کرده بودیم. بوی زعفرون و برنج تازه دم‌کشیده فضای آشپزخونه رو حسابی پر کرده بود، اما من حتی نتونستم ازش آرامش بگیرم. ذهنم هنوز درگیرِ حرف‌های آرتام بود؛ اون لحن سرد، اون تهدید پنهونی، و مهم‌تر از همه، جمله‌ی آخرش که مثل خنجر توی...
  10. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    من رمانم به زبان عامیانه هستش یعنی مقدمه هم باید عامیانه باشه؟
  11. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بازوهام زیر فشار انگشت‌هاش می‌سوخت، اما بیشتر از درد بازوم، تحقیرِ توی صداش بود که قلبم رو له کرده بود. سعی کردم با حرف‌هاش اشک‌هام پایین نریزن؛ چون اصلا نمی‌خواستم ضعفم رو ببینه. با صدایی که به زور ثابت نگهش داشته بودم گفتم: «من فقط می‌خوام بدونم دارم چی کار می‌کنم… همین.» آرتام چند لحظه خیره...
  12. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    *** دو هفته گذشت… هفته‌ها انگار کند و سنگین گذشتند. اما روتین من همون بود؛ ریختن دارو توی غذا و نوشیدنی‌های آرش... استرس، عذاب و وجدان کشیدن توی این مدت... اما جالب اینجا بود که حس می‌کنم یه چیزی اینجا فرق کرده بود و صاحب این تغییر کسی جز آرش نبود. حتی خدمتکارها هم از تغییر رفتارش مدام حرف...
  13. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سینی رو با دو دست گرفتم و از آشپزخانه بیرون زدم. راه‌روی عمارت مثل همیشه سرد و ساکت بود. نور کم‌جون صبح از پنجره‌های بلند به داخل می‌تابید و روی سنگ‌های براق زمین، رگه‌های باریکی انداخته بود. بی‌اراده سینی توی دست‌هام سنگینی کرد. آهی زیر لب سر دادم و برای خودم سری از تأسف تکون دادم، چون خوب...
  14. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با این حرف هر سه‌تایمون زیر خنده زدیم؛حتی من که از لحظه‌ی بیدار شدن، دلشوره مثل سنگ روی سینه‌ام افتاده بود، برای چند ثانیه سبک شدم. در‌حالی‌که آب پرتقال رو توی لیوان‌ می‌ریختم، مریم با کنجکاوی نگاهم کرد و گفت: «راستی تو چرا امروز این‌قدر ساکتی؟! از وقتی اومدی، انگار فکرت یه جای دیگه‌ست.» با حرف...
  15. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    صبح ساعت هفت با صدای زنگ هشدار بیدار شدم. چشم‌هام هنوز از خستگی و استرس دیشبی که کشیدم می‌سوختند، اما یادم که افتاد امروز باید برای آرش آب پرتقال ببرم، مثل فنر از جام بلند شدم. روز اول کاری خطا کنم بی‌چاره می‌شم اون‌هم توسط کی؟! آرش خوش‌اخلاق... غرق در افکارم بودم که نگاهم به دارو و گوشی ساده‌...
  16. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بهترین گزینه‌ی الان برای من این بود که این اتاق رو ترک کنم، چون اگه بمونم سوتی پشت سوتی می‌دادم. «اگه کاری با من ندارید من به آشپزخونه‌ بر می‌گردم.» آرش بدون این‌که نگاهش رو از روی من برداره، خیلی کوتاه گفت: «برو.» با حرفش نفسم رو آهسته بیرون دادم و از اون اتاق استرس‌زا بیرون زدم. همین که در پشت...
  17. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دیگه جونی توی تنم نمونده بود. حرفش ساده بود، ولی برای من مثل خنجری بود که بی‌رحمانه توی قلبم فرو کرد. "امیدوارم انتخاب اشتباهی نکرده باشم." حرفش مدام توی سرم می‌چرخید. یعنی اگه می‌دونست... فقط یه ذره می‌فهمید من کی‌ام و چرا اینجا اومدم، همین الان با دست خودش بیرون پرتَم می‌کرد. شاید هم بلای بدتر...
  18. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چند ثانیه سکوت مطلق حاکم شد. فقط صدای تیک‌تاک ساعت دیواری می‌اومد. آرش با ژست خاصی فنجونش رو روی میز گذاشت و صدای برخورد چینی با شیشه، سکوت اتاق رو شکست. «سرت رو چرا پایین انداختی؟!» با من بود؟! خب احمق غیر از من، مگه کسی توی این اتاق خراب شده هم هست؟! با این حرف لب‌هام رو تر کردم و به سختی...
  19. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: serena

    وای ناظر عزیزم میشه اسم رمانمو اصلاح کنید؟! دروغین رو نوشتم دورغین
عقب
بالا پایین