نتایح جستجو

  1. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    باید خوشحال می‌بودم که امروز توی شرکت روز شلوغی داشتن؛ وگرنه با اون برخوردی که از برادر تینا دیدم، قطعاً رسوا می‌شدم. پاهام رو لبهٔ صندلی گذاشتم و زانوهام رو بغل گرفتم. «تینا دختر خوبیه. شیطون هست؛ اما اهل درس خوندن هم هست.» یاسی خندید و با هیجان کف دست‌هاش رو به هم کوبید. «می‌دونستم از تینا...
  2. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    نگاهم به شعله‌های آتیشی بود که توی آتشکده، حسابی شعله‌ور بودن. توی زندگیم یه اشتباه بزرگ کردم و حالا کسی که نجاتم داده‌ بود رو باید دوباره ببینم و تحقیر بشم! چرا؟ واقعاً چرا باید اون شخص، دوست و همکار هومن و یاسمن باشه؟ اگه به گوش بچه‌ها و بعد هم به گوش مامان برسه، حتماً مامان خیلی ناراحت میشه...
  3. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    ببخشید نمیدونستم🙏🏻 فردا پارت نمی‌ذارم❤️
  4. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-499472 سلام عزیزم چهار پارت جدید اپلود شد
  5. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    صدام می‌لرزید و حالا از شدت استرس، پلک راستم می‌پرید. «آقای‌ رستگار! بابت اون شب، هم ممنونم و هم متأسفم... لطفاً... لطفاً دیگه دربارهٔ اون شب حرفی نزنین.» جلو اومد و تقریباً نوددرصد فضای خالی بینمون رو اشغال کرد. با لحن طلبکارانه‌ای در جوابم گفت: «شرمنده که ناراحت‌تون کردم سرکارخانم! حقیقتش...
  6. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    دست به سینه شد و سرش رو بالا گرفت. «نمی‌دونم سرکارخانم. من توی یه نگاه شناختم‌تون و برام عجیبه که شما من رو یادتون نمیاد. شاید توی اون حادثه آسیی به سرتون وارد شده، هوم؟» احساس بدی همهٔ وجودم رو تسخیر کرد. قدمی جلوتر اومد. سرش رو به طرفم خم کرد و خیره به نگاه ترسیده‌م، لب زد: «فکر نمی‌کردم به...
  7. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    لبخند خجولی روی صورتش نشست و در حالی که به بدنش پیچ‌و‌تاب می‌داد، گفت: «همه میگن اتاقم خیلی شلوغه، حتی گاهی دلشون رو می‌زنه، ولی من عاشق رنگ قرمزم! فکر کنم شما هم دوستش ندارین.» لبخندم رو به روش پاشیدم. «فوق‌العاده‌ست عزیزم. مهم اینه خودت دوستش داری.» به میز مطالعه‌ تکیه داد و ازم خواست روی...
  8. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    «واو! جالبه.» خودش رو جلو کشید. چشم‌های مشتاقش بین اجزای صورتم چرخید. «میشه بپرسم چند ساعت در روز درس می‌خوندین؟» گوشۀ لبم رو به دندون گرفتم. درس خوندن برای من، راهی بود تا از محیط خفقان خانه و خانواده دور بشم؛ برای همین، همیشه سرم توی درس و کتاب‌هام بود. خم شدم و لیوان رو روی میز گذاشتم. «زیاد...
  9. fati-ai

    نقد کاربر رمان سايه نواز | اثر فاطمه امينی

    سلام يگانه عزيزم. ممنونم بابت نظراتت خيلي باارزشه:giggle: چون م‍ژده دچار افسردگي شده و ادم منزوي بود، اطرافيان سعي داشتن از طريق بيان خصوصيات مثبتش بهش روحيه بدن كه حق باتوئه شايد يه جاهايي ناخواسته زياده‌روي شده كه سعي مي‌كنم اصلاح كنم. براي ادامه‌ي قصه هم ماجرا و چالش‌هاي جالبي داريم اميدوارم...
  10. fati-ai

    نقد کاربر رمان سايه نواز | اثر فاطمه امينی

    سلام پناه عزيزم. ممنونم بابت نظراتت. اميدوارم در ادامه هم قصه جذبت كنه و از روند ماجراهايي كه در پيشه خوشت بياد. بابت كمك‌ها و راهنمايي‌هات هم ممنونم زيبا :two_hearts:
  11. fati-ai

    نقد کاربر رمان سايه نواز | اثر فاطمه امينی

    به نام خدا نام رمان: سایه‌نواز نام نویسنده: فاطمه امینی ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی خلاصه: این بیست‌ و پنج سال، زندگیِ آمیخته به بی‌اعتمادی را برایش به ارث گذاشته بود. او در پس عبور از تاریکی‌های ناتمامِ مسیرش به سایه‌ها پناه برد و با سایه‌اش، بی‌صدا به نزدیکانش، نزدیک شد. این بار اما عشق از...
  12. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-498982 سلام قشنگم پارت ۴۱ و ۴۲ بارگذاری شد. پیشاپیش ازت ممنونمt-icon12
  13. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    سؤال یهویی من باعث تعجبش شد؛ اما خیلی سریع به خودش اومد. شونه‌هاش رو بالا انداخت. «والا چی بگم؟ تا جایی که یادم میاد از بچگی به من گفتن خانم دکتر! همش درس خوندم و نمره و معدل بالا گرفتم، ولی راستش رو بخواین گیج شدم. خودم هم نمی‌دونم چی می‌خوام. از طرفی هم بی‌انگیزه‌م!» گوشم به حرف‌های تینا بود...
  14. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    ماشین هومن متوقف شد. گوشهٔ لبم رو به دندون گرفتم و مسیر نگاه هومن رو دنبال کردم؛ یه خونهٔ ویلایی، با درهای بزرگ مشکی. سال‌ها تجربهٔ کار داشتم؛ اما استرسی که امروز به جونم افتاده بود، من رو یه آدم تازه‌کار نشون می‌داد و این رو اصلاً دوست نداشتم. «مژده! من راجع به تو و رزومهٔ خوبت چیزی نگفتم. به...
  15. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    ممنون از شما عزيزم خسته نباشي :gol narenji:
  16. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-498765 ممنون عزیزدلم پارتها ویرایش شدن. پارتهای جدید هم با نهایت دقت اپلود شدن امیدوارم سوتی نداده باشم:ROFLMAO: پارت ۳۸ تا ۴۰
  17. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    به سمت میز ناهارخوری رفتم و با گذاشتن ظرف قیمه، میز غذام رو کامل کردم. به سمت بقیه که روی مبل‌ها، با فاصله از میز نشسته بودن، چرخیدم و گفتم: «بفرمایین ناهار.» بلافاصله بلند شدن و به سمتم اومدن. با تعجب نگاهشون بین صورت من و میز خوش‌رنگ و لعابم چرخید. روناک سوتی کشید و گفت: «مژده‌خانم چه کرده!»...
  18. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    بغضم رو قورت دادم و آیکون پیامک رو باز کردم. ثانیه‌ها برام طولانی و نفس‌گیر می‌گذشت تا زمانی که پیام‌ها رو باز کردم و خبر قبولی‌شون توی بهترین رشته و دانشگاه‌ها رو خوندم. از خوشحالی جیغ کشیدم و خودم رو توی آغوش مامان انداختم. «الهی قربونت برم! دیدی گفتم الکی استرس داری؟» با هیجان از روی مبل بلند...
  19. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    تنها صدایی که به گوشم می‌رسید، صدای تیک‌وتاک ساعت بود. اواخر شهریورماه بود و آسمون زودتر از روزهای قبل تاریک می‌شد؛ اما حتی حال روشن کردن لوستر یا مهتابی رو هم نداشتم و فقط نگاهم به صفحهٔ موبایلم بود. اگه بهم خبرش رو نمی‌دادن، چی؟ این‌جوری می‌تونستن نبودنم رو تلافی کنن! هرچند بعید می‌دونستم...
عقب
بالا پایین