نتایح جستجو

  1. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    با تموم شدن جمله‌ش، ناخواسته چشم‌هام درشت شد که به هم نگاه کردن و خندیدن. اولش فکر کردم سرکارم گذاشتن؛ اما یاسمن برام توضیح داد که بعد از اينكه سربازی هومن تموم شد، هر دو با هم کنکور دادن، به خاطر علاقهٔ مشترک‌شون به یک دانشگاه رفتن و الان توی یک شرکت با هم کار می‌کنن. انگار علاوه بر شباهت...
  2. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    برخلاف حس‌ غریبی که کل وجودم رو گرفته بود، در جواب مامان سرم رو به نشونهٔ مثبت تکون دادم. به سمت اتاق‌ها رفتیم. رنگ‌بندی اتاق مامان سفید و سبز بود؛ درست همون‌طور که خودش دوست داشت. اتاقی که متعلق به من بود هم ترکیبی از رنگ‌های بنفش و طوسی، درست مشابه اتاق خودم بود. حالا دیگه مطمئن شدم خاله‌ها...
  3. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    سلام عزيزم. ممنون بابت نكاتي كه گفتي ويرايش كردم. فقط يك سوال فعل‌هاي دو بخشي كه بخش دومش «بود» هست نيم فاصله نداره؟ مثل شده بود.
  4. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    ممنون عزيزمممم چشم اصلاح ميشه
  5. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    سلام عزيزم حالتون خوبه؟ ممنونم. تا پارت 20 ويرايش كرده بودم و قرار بود مليحه جان بررسي كنن تا مجدد براي تگ درخواست بدم. الان هم پارت 21 به بعد بارگذاري شده و بررسي نشده. پيشاپيش ممنونم عزيزم :two_hearts:
  6. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    با تعارف خاله، همگی به سمت مبل‌های انتهای پذیرایی رفتیم. شوهر خاله‌زهرا، یعنی احمدآقا، با سینی چای از آشپزخونه بیرون اومد و با روی خوش ازمون پذیرایی کرد. تشکر کردم و فنجون کریستالی رو به دست گرفتم. «این خونه‌ای که بابا خدابیامرز برامون به جا گذاشت، خیلی باصفاست. حالا که شما اومدین دیگه فکر کنم...
  7. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    نوشته در موضوع 'رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-489855 پارت ۲۲ بارگذاری شد
  8. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    ما به شهری رسیدیم که به رامسر قشنگم هیچ شباهتی نداشت! نه هوای دودی و نفس‌گیرش، نه آسمون خاکستریش و نه خیابون‌های شلوغ و پرهیاهوش. هیچ‌کدوم رو دوست نداشتم؛ اما نظر من مهم نبود و قرار بود این‌جا محل زندگی ما باشه؛ از الان تا آینده‌ای که نامعلوم بود. حس غریبی داشتم، هر لحظه آمادهٔ انفجار و گریه...
  9. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-489669 سلام عزیزم بعد مدتهااا پارت ۲۱ بارگذاری شد
  10. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    اختیار چشم‌هامون رو از دست داده‌ بودیم. اشک‌هایی که دلتنگی و اضطراب رو فریاد می‌زدن، بی‌وقفه می‌باریدن؛ اما لب‌هامون برای دلخوشی‌مون هم که شده، می‌خندیدن. خاله فتانه و هنگامه دستشون رو کنار هم گرفتن و با خم کردن انگشت‌هاشون برای من و مامان شکلی شبیه قلب درست کردن. نفس عمیقی کشیدم و دستم رو روی...
  11. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    ممنون عزیزم دارم ویرایش میکنم فقط اینا رو با فاصله بنویسم یا نیم‌فاصله؟ مژده‌جان یا مژده‌ جان؟ مژده‌خانم؟ خاله‌فتانه یا خاله فتانه؟ آقاامیر یا آقا امیر؟ اینا رو شک دارم و نکته‌ش جایی به چشمم نخورد
  12. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    سلام عزيزم خوبي؟ ببخشيد مدتي نبودم، اره ممنون ميشم نمونه بهم نشون بدي كه كجا رو نبايد نيم فاصله ميذاشتم يا زير خط و اينا تا اصلاح كنم
  13. fati-ai

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    سلام، درخواست تگ دارم :gol narenji: https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/
  14. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    سلام عزیزم، در حال ویرایش پارتهای قبلم🥲
  15. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    باشه عزيزم، ويرايش ميكنم و بهتون اطلاع ميدم
  16. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    سلام عزیزم‌من‌میتونم درخواست تگ‌بدم؟
  17. fati-ai

    نظارت همراه رمان سایه‌نواز | ناظر: پناه

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/45092/post-469494 سلام شبتون بخیر. پارت 1 تا 18بارگذاری شده بود. پارت 19 و 20 امشب بارگذاری شد. ممنونم.
  18. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    «هنگامه؟ چطوری از این شهر دل بکنم؟ تهران زندگی کردن سخته. مامان قبول نمی‌کنه همین‌جا خونه بگیریم و زندگی کنیم.» حضورش رو حس کردم. دستش رو دور شونه‌هام انداخت و من رو به خودش فشرد. آروم اما مطمئن در جوابم گفت: «می‌فهمم مژده اما می‌دونی، گاهی قدم‌های بزرگی که توی زندگیت برمی‌داری باعث شروع اتفاقات...
  19. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    لیوان خالی رو روی میز گذاشتم. پلک‌های سنگین و خسته‌م روی هم قرار گرفت و نفس عمیقی کشیدم؛ نفسی که آوای حسرت داشت، حسرت کمی آرامش، کمی دلخوشی، کمی اتفاق خوب. با حس لمس شدن نوک انگشت‌هام، چشم‌هام رو باز کردم. هنگامه به سمتم خم شده بود و دستش رو روی دست‌های سردم گذاشته بود. خیره بودم به انگشت‌های...
  20. fati-ai

    متوسط رمان سایه‌نواز | اثر فاطمه امينی

    در ماشین خاله رو بستم. نگاه نگرانش رو از آینهٔ جلوی ماشین به صورتم دوخت و پرسید: «مژده خاله، حالت خوبه؟» پشت پلکم رو با دو انگشتم فشردم. واقعاً سؤال عجیبی برای این لحظه بود اما خاله‌فتانه چه گناهی کرده بود؟ «آره خاله‌‌جان، خوبم.» و سرم رو پایین انداختم. مامان جلو نشست و بلافاصله گفت: «فتانه...
عقب
بالا پایین