نتایح جستجو

  1. ا

    اطلاعیه 🔻تاپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان🔺

    درود اعلام پایان https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%86%D8%B1%DA%AF%D8%B3-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1.35295/page-3#post-290775
  2. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    -‌ کدام اتاق باید برویم؟ -‌ اتاق نوزدهم. با گشودن درب اتاق، مردی قدبلند حرفش را نصفه گذاشت و سلام کرد. او پدر آکانه بود و نمی‌دانست کیومی چه‌قدر از سوال‌های مظلومانه‌اش، همدلی‌اش و دسته‌گلی که آورده بود احساس بدی می‌گیرد. کیومی نفس عمیقی کشید، زیرا با آمدن خانم و آقای آیکاوا، رشته حرفی قطع شد که...
  3. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    رن جیغی کشید و روی زمین افتاد. پاهایش دیگر توان ایستادن نداشتند. آن‌دو حاضر بودند برای پول دست به هر کاری بزنند، اما نتوانستند رفاقتشان با رن را تمام کنند و مانند یک قربانی رفتار کنند تا آزاد شوند. رن یکی از بدترین روزهای زندگی‌اش را سپری می‌کرد. کیومی بهت‌زده به پلیس‌ها خیره شده بود، با زبانی...
  4. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    بیشترشان تلاش می‌کردند از دیوارها بالا بروند و شکست می‌خوردند. دست‌هایی آهنی از داخل دیوار بیرون می‌آمد و آن‌ها را هل می‌دادند. اوسامو دوان‌دوان جلو رفت. وقتی زیاد بالا می‌رفتند، برخورد محکمشان به زمین باعث آسیب دیدن استخوان‌ها می‌شد. اوسامو در حال بالا رفتن، یکی از دست‌های آهنی را با دست خود...
  5. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    ایزانامی از شدت شوق اشک می‌ریخت؛ اما لب‌های خندانش پدیدارکننده‌ی شادی‌اش بودند. رن شعله‌های آتش را با کپسول آتش‌نشانی خاموش کرد. می‌دانست آدم‌ها لحظه‌ی از دست‌دادن، تازه قدر همه چیز را می‌دانند و لحظه‌ی مرگ متوجه علاقه‌های پنهان‌شده در قلبشان می‌شوند. برای خودش متاسف بود که در سخت‌ترین شرایط،...
  6. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    فشار ترس و افکار شلوغ اوسامو باعث شده بود اخم، چین و چروک‌های بزرگی به چشم و ابرویش بیندازد. لرزش پاهای ایزانامی مایع را به لرزه درمی‌آورد. غرش‌هایش به جیغ تبدیل شدند. -‌ دیوانه! دیوانه! دیوانه! تو یک روانی هستی! کدام مخترع عاقلی چنین کاری می‌کند؟ پشت شعله‌های آتش، رن ایستاده بود و با غم خاصی...
  7. ا

    [سریال صوتی پنج و پنج دقیقه | دوبله اختصاصی]

    https://uploadkon.ir/uploads/67c411_24[%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-].mp3
  8. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    برای ایزانامی و اوسامو چه اتفاقی افتاد؟ وقتی از تاریکی به سمت روشنایی آمدند، نگاهشان به ساکورا افتاد که روی پل افتاده بود. رنگشان پرید و مصمم شدند او را نجات دهند، قبل از این‌که به حال و روز سولینا و هارومی دچار شود. دوان‌دوان جلو رفتند و آماده‌ی حبس نفس و شیرجه‌زدن شدند. دیگر هیچ‌یک از آن‌دو...
  9. ا

    اطلاعیه ☜ درخواست تیزر تالار آثار تالار تایپ ر‌مان

    سلامممم رمان جواهر سوم ژانر: جنایی، معمایی، اجتماعی، عاشقانه نویسنده: نرگس محمدیان روشنفکر...
  10. ا

    پایان همکاری گرافیست [افسونگر]

    بنر دومین دوره تیم کتابخوان
  11. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    سرفه‌کنان از استخر بیرون آمدند و به سمت دیوار دویدند. روی زمین دریچه‌ای باز شد و آن‌ها پایین و پایین‌تر رفتند، تا به آن‌سوی دیوار بروند و دخترشان را نجات دهند. در همین هنگام، کیومی بیدار شد. همه جا تاریک بود؛ فقط صدای پای دو نفر را می‌شنید که نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدند. قبل از این‌که فریاد بکشد،...
  12. ا

    اطلاعیه [ درخواست دفترچه خاطرات اختصاصی ]

    سلام درخواست دفتر خاطرات✨️ https://ts5.tarafdari.com/contents/user700681/content-sound/01_-_main_titles.mp3
  13. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    به محض باز شدن در، چشمانش از وحشت درشت شد و پاهایش همان جا میخکوب شد. در خودبه‌خود محکم بسته شد. آمایا و سای که زخمی جلوی پایش افتاده بودند، سولینا و هارومی در حال درد کشیدن، که آب از گردنشان گذشته بود و ایزانامی که آن‌سوی باغ نشسته بود و سرش را در دست گرفته بود، منظره‌ی رقت‌انگیزی ایجاد کرده...
  14. ا

    برترین اثر رمان جواهر سوم | نرگس محمدیان روشنفکر

    حالا در زمان حال، گوشه‌ای نشسته بود و واقعیت را می‌نگریست که به صورتش کوفته می‌شد. دخترش، ساکورا آن‌سوی باغ در وضعیت نامعلومی به سر می‌برد و بوی خون، خانه‌باغ را در آغوش گرفته بود. همه دست و پا می‌زدند تا زنده بمانند و او روی زمین، با خود کلنجار می‌رفت. -‌ من... سالمم؟ قسمتی از وجودش درد...
  15. ا

    صندلی داغ سری صد و هفتم صندلی داغ|افسونگر

    سلاممم عزیزممم💕 اراک درس میخونم😁 فداتشم من نظر لطفته😍😘💗 یه ایده کوچیک که تقریبا تازه باشه رو هی بهش فکر میکنم هی فکر میکنم هی فکر میکنم تا یه طرح نسبتا پیچیده شکل بگیره زیاد توی تنهاییام خیالپردازی میکنم توی خوابگاه هم همش راه میرم آهنگ میذارم فکر میکنم همه میگن عجیبه این کارام🌝 همش تو گوشی...
عقب
بالا پایین