نتایح جستجو

  1. ZeinabHdm

    خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم

    پس از گذشت نیم ساعت، مردی با عصبانیت در آهنین را گشود؛ از یقه‌ام گرفت و من را به سمت بیرون کشاند و روی زمین پرتاب کرد. سرعت عملکرد مرد آنقدر سریع بود که قدرت تحلیل وقایع از من سلب شد. روی زمین پرتاب شدم طوری که صورت مماس شده‌ام روی زمین با کفش‌های ورنی مشکی واکس خورده‌ی کسی برخورد کرد. نگاهم...
  2. ZeinabHdm

    خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم

    چشمانم بار دیگر گشوده شدند، این بار رویا با صورتی زخمی و دست و پای بسته مقابلم نشسته بود، پیشتر با صدای گریه و هق هقش هشیار شده بودم. چشمان نیمه بازم از پس پلک‌های ورم‌کرده‌ام او را پایید، لبخندی به سختی روی چهره‌ام نقش بست؛ صدای گریه‌اش با دیدن من بلند شد. با تمام توانم لب زدم: رویا؟! جانم؟...
  3. ZeinabHdm

    خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم

    با صدای گفت‌وگوی چند نفر چشمان خسته‌ام را از هم گشودم، سقف سفید بالای سرم اولین تصویر جدید این روزهایم بود؛ مکان تغییر کرده و هیچ شباهتی به آن زندان کثیف و آزاردهنده نمی‌داد. سرم را به سمت آوای گفت‌وگویی که شنیده بودم چرخاندم، رز کنار تختم نشسته و با مردی ناشناس با عباراتی ناشناخته که به نظرم...
  4. ZeinabHdm

    خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم

    آرش با نگاه خصمانه و کنترل‌‌گرش به جدال بینمان خیره شده بود، وقتی نزدیک قدرت شد با صدای بلند شروع به خندیدن کرد. دور‌ه‌اش کرد و سپس بار دیگر خندید و گفت: - ببین قدرت تو هم از دست اینا عاصی شدی، هنوز نصف روز نشده ببین به چه فلاکتی افتادی. نگاه غضب‌آلود قدرت به سمت من و سپس رویا و محب کشیده شد؛...
  5. ZeinabHdm

    خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم

    صدای سنگ‌های ریز و درشتی که با تایر ماشین برخورد می‌کردند نوید مقصد را می‌دادند. رویا با تعجب به اطراف خیره و کمی بعد با ترمز ماشین، پیاده شد. لحظاتی بعد در کنار او ایستادم و دستان کوچکش را در آغوش دستانم جای دادم. متعجب نگاهم کرد اما من بدون اینکه واکنشی نشان دهم لب زدم: -‌اینجا یکم خطرناکه،...
  6. ZeinabHdm

    اطلاعیه [تاپیک جامع درخواست و دریافت مدال]

    سلام درخواست مدال نویسنده رسمی رو داشتم.
  7. ZeinabHdm

    اختصاصی دفتر تمرین کارگاه شعرنویسی | مدرس زهرا سلطانزاده

    ممکنه شهر بنده رو هم بررسی کنید و در مورد شعر نیمایی و سپید بیشتر توضیح بدین
  8. ZeinabHdm

    اختصاصی دفتر تمرین کارگاه شعرنویسی | مدرس زهرا سلطانزاده

    وای من فرق سپید و نیمایی رو زیاد نمیفهمم
  9. ZeinabHdm

    اختصاصی دفتر تمرین کارگاه شعرنویسی | مدرس زهرا سلطانزاده

    تمرین اول (نیمایی) امید با آرامش قدم میگذارد اما تنهایی کوچه بن بست میشود. (سپید) صدای تنفس آفتاب می‌آید شاید امید در میان شاخه درختان گیر کرده است.
  10. ZeinabHdm

    اختصاصی دفتر تمرین کارگاه شعرنویسی | مدرس زهرا سلطانزاده

    تمرین اول شعر کلاسیک: شبی را با دلی تنگ و غمی بسیار، سحر کردم به انتظار او، زمستان را به سنگینی سپر کردم امید لحظه دیدار، لبخند را جان چهره من کرد دلم تنگ است و این دیدار، تن من را پرپر کرد زخم چشم او، دل غمدار و پر درد وجودم را به ناگاه در هم شکست، زخم جانم را بدتر کرد کاش چشم نابینای من،...
  11. ZeinabHdm

    خوب رمان ساقدوش | زینب هادی مقدم

    وقتی از اتاق خارج شدم با نگاهم به دنبال رویا گشتم؛ از داخل گوشی‌اش با عجله دنبال کاری بود و لاهوتی هم با کمی خشونت و جدیت در حال کنکاش صفحه مانیتور مقابلش بود. رو به لاهوتی گفتم: - از من کمکی برمیاد؟! با این حرف من سر هر دو به سمتم چرخید، رویا حالا با اخمی متمرکز نگاهم کرده و لاهوتی نیز با همان...
  12. ZeinabHdm

    در حال تایپ رمان مژدار(جلد دوم)| زینب هادی مقدم

    در حالی که دست باوان را در دست داشت، لبخندی زد و گفت: - فکر کنم دخترمون آبان ماه به دنیا میاد، درسته؟!و باوان سری تکان داد و ل*ب زد: -‌ اوهوم، البته اگه هفت ماهه به دنیا نیاد.‌ -‌ دخترم مثل مادرش قوی و صبوره، من مطمئنم صبر می‌کنه تا زمانش برسه اون زمان به دنیا میاد.‌ باوان سر به زیر انداخت و...
  13. ZeinabHdm

    در حال تایپ رمان مژدار(جلد دوم)| زینب هادی مقدم

    فکرش در جایی میان دانه‌های کلوچه گیر افتاده بود؛ حسی مثل حسادت درونش را می‌لرزاند؛ حس پوچی که عصبی‌اش می‌کرد، کمر دردی که سراغش آمده بود را به پای این گذاشت که فرزندش نیز از احساس درونی او باخبر شده و می‌داند مادرش به خاطر مردی که در کنارش قدم می‌زند دچار حس شیرین حسادت زنانه شده است. وقتی دستان...
  14. ZeinabHdm

    در حال تایپ رمان مژدار(جلد دوم)| زینب هادی مقدم

    به نام خالق ع ش ق شکوفه‌های بهاری درخشش خود را از پشت درختان نوعروس بیرون آورده و طراوت بهار را در اوایل سال ۱۳۵۸ به رخ می‌کشاند؛ این نوید آن بود که آن سال قرار است آرامش‌بخش باشد؛ تصمیمات جدید زمینه‌ساز ساخت یک زندگی شیرین و به دور از تلاطم به روی او و فرزندی که قدم‌هایش با بهار یکی شده و همسری...
  15. ZeinabHdm

    در حال تایپ رمان مژدار(جلد دوم)| زینب هادی مقدم

    عنوان: مژدار (۲) نویسنده: زینب هادی مقدم ژانر: عاشقانه، تراژدی ناظر: @ماهک (ماهی ) خلاصه: در فصل اول این کتاب، تلاطم یک حس عمیق به سرنوشت جدایی ختم شد و در نهایت عشق از نو زبانه کشید و باوان در چشمان علی حس عمیق دلدادگی را کشف کرد و حال در این فصل زندگی از نو آغاز می‌شود و فراز و فرود زندگی...
عقب
بالا پایین