نتایح جستجو

  1. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    خوبه منم کافه شما رو برای عدم رعایت پوشش پلمپ کنم؟
  2. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    مدیران بازنشسته روی چشم ما جا دارن وام بازنشستگی هم میدیم برا نوه ها جهیزیه بگیری
  3. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    عزیزم به این شماره کارت @Melica لطفا سکه اهدا کن ایشالله رمانت رو در نیویورک تایمز می‌بینیم در اینده Tea
  4. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    عزیزم صبر کن من قربانی دارم بزار ایشون رو بیارم اول به قربانی برس بعد به ما گیر بده @مرهم عزیزم شما سی سکه‌‌ات بهت برگردونده شد؟
  5. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    متشکرم امید است با گرفتن این منسب ترم جدید حقوق تجارت رو پاس کنم e03627_25hh2y-154fs232528 و به شما کمک شایانی کنم
  6. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    دفاع از عدالت هرجا تهمت تهمت زدن گونی آماده است
  7. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    میخوام وکیل حقوقی موسسه‌تون باشم Tea
  8. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    @ مجوز بالاتر از اینکه سکه های کسی رو بالا نکشیدنTea
  9. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    آورد دیگه مهم اینه از پرشین معتبر تره حتی اگر مجوز تداشته باشه
  10. Azaliya

    طنز موسسه مالی اعتباری وزین (رقیب پرشین) با کمتر از نیم‌روز سابقه

    کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم
  11. Azaliya

    اتمام یافته داستانک شمارش معکوس | Azaliya

    چشم‌‌هام رو باز کردم. همه‌جا تاریک بود. توی خیابون بودم برف میومد و خیلی سکوت بود فکر کنم نیمه‌های شب بود. دوباره خودم رو دیدم، درحال رفتن از پیاده رو بودم. اون‌وقت شب من تو خیابون چی‌کار می‌کردم؟ یادم اومد. ایستادم چشمم به وسط خیابون خورد جسم زنی رو دیدم که افتاده بود، خون از سر و صورتش...
  12. Azaliya

    اتمام یافته داستانک شمارش معکوس | Azaliya

    -‌ خوبه و بقیه چیکار می‌کنن؟ صدای پرستارها اومد‌. -‌ مایک برو برق اضطراری رو چک کن چرا روشن نمیشه. -‌ شاید قطعی برق از فیوز باشه میرم اون رو چک بکنم. لحظه‌ای بعد برق‌ها اومد. -‌ می‌بینی وقتی تاریک بود همه دنبال نور رفتن کسی نگفت خب چون تاریکه پس می‌شینم و منتظر می‌مونم. -‌ وقتی عصبانی بودم،...
  13. Azaliya

    اتمام یافته داستانک شمارش معکوس | Azaliya

    صدای بشکن اومد. - عصبانی بودی و منتظر موندی. من جلوی توماس بیست و چهار ساله که سیگار کنج لبش بود و اخم‌هاش درهم بود. دوباره صدای بشکن. پشت پنجره اتاق بیمارستان بودم. - نا‌امید شدی و منتظر موندی!‌ سرم رو پایین انداختم. -‌ انتظار توماس مکسون. نمی‌دونم شما آدم‌ها چرا این‌جوری‌این. -‌ منظورت چیه؟...
  14. Azaliya

    اتمام یافته داستانک شمارش معکوس | Azaliya

    - اوه خب فکر کنم ترجیح می‌دادی فلج بشی و یا بمیری و روحت بره مصاحبه نه؟ همیشه اتفاق‌های بد اون‌قدرها هم که فکر میکنی بد نیستند پسر جون. فرشته مرگ بشکنی زد و صحنه بعدی داخل رستورانی بودیم که نمی‌شناختم. با دیدن سارا خشکم زد. طبق عادت همیشگی‌اش درحال آدامس جویدن بود. همراه سه تا از دوستاش در حال...
عقب
بالا پایین