درِ کمد لباسهایت را باز می کنم
و کت و شلوار های اتو کشیده ات قلبم را نشانه می گیرند.
کت طوسی خوش دوختت را در آغوش می گیرم،
و بوی خوش عطر تام فورد روح بی جانم را به پرواز در می آورد و مرا می برد تا روز های خوش بودنت…
گیانم، آنقدر دنیای بازماندگانت را عطر آگین کرده ای که سلول به سلول خانه بوی...
گلدان پتوس کنار تختت را بر می دارم و گلبرگ های سبز و با طراوتش را لمس می کنم.
ساقه تازه جوانه زده اش را از نظر می گذرانم.
نیشخندی روی لب هایم می نشیند و گلدان را با حرص سر جایش می گذارم.
همیشه نگران خشک یا پژمرده شدنش بودی.
و حالا حال این گلدان عزیز کرده ات از همه ی ما بهتر است…
چه تراژدی مضحکی!
قدم جلو می گذارم. روی تختت می نشینم و ساتن لطیف ملحفه اش را لمس می کنم.
چشم هایم را می بندم و تو را تجسم می کنم در حالی که آن پیراهن خوش رنگت را پوشیده ای و روی تخت دراز کشیده ای تا خستگی در کنی.
و همه می گفتند یشمی به تو می آید…
نامم را زمزمه می کنی و صدایت لب هایم را به لبخند وا می دارد.
چه...
درِ اتاقت را باز می کنم و بودن همه چیز نفسم را بند می آورد…
بودن همه چیز جز تو…
نفس عمیقی می کشم و تو را با بند بندِ وجودم لمس می کنم
عطرت را از لوبِ پیشانی عبور می دهم
به مغز می رسانم
و تصویر خندانت در خاطرم نقش می بندد!