نتایح جستجو

  1. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چه عجیبه! بزور به دنیا میای به زور بزرگ میشی، به زور مدرسه میری، به زور رشته‌ای که دوست نداری میری، به زور برای زندگیت تصمیم می‌گیرن. انگار فقط به دنیا اومدی تا خواسته‌های دیگران رو انجام بدی.
  2. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اون کسایی که خیانت می‌کنن! و بعدش خیلی راحت و با رضایت کامل از کار‌‌شون می‌گذرن میرن و به این فکر می‌کنن چه‌قدر زرنگن، چقدر باهوشن، ولی در واقعیت اونا جواب اعتماد بیش از حدی که بهشون شده، رو میدن و غافل هستند از خدایی که شاهد تمام این کارهاست، و یه دنیا که خیلی بیشتر از اون چیزی فکرشو می‌کنن گرده.
  3. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بجنگ واسه چیزایی که می‌خوای! نذار یه روز بیاد که بگی ای‌کاش عقب نمی‌کشیدم، ای‌کاش تلاشم رو کرده بودم. یاد بگیر تو زندگیی که فقط یه باره! ریسک پذیر باشی، پشیمونی و حسرت خیلی بدتر از نپذیرفتن ریسکه. حتی اگر شکست خوردی، نرسیدی به چیزی که می‌خوای، حسرتش رو نمی‌خوری چون تو همه تلاشت رو کردی و نشد.
  4. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اگه الان تلاش نکنی واسه چیزی که می‌خوای و ترس شدن و نشدنش رو داشته باشی هیچ‌وقت به چیزی که می‌خوای نمی‌رسی؛ چون همیشه از به دست آوردن، و‌ به دست نیاوردن، از دست دادن می ترسی. ترست رو بذار کنار با خودت تکرار کن تو فقط یه بار زندگی می‌کنی! پس ارزش تلاش نکردن و نرسیدن به چیزایی که می‌خوای رو نداره...
  5. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    از شکست نترس! اگه شکست خوردی دوباره بلندشو ادامه بده، ولی هیچ‌وقت خودت رو به شکست عادت نده. یاد بگیر با ترس‌هات روبه‌روی‌شی تا اون کسی که می‌خوای باشی، اونجایی که می‌خوای باشی. نه یه آدم ترسویی که هیچ تلاشی برای چیزایی که می‌خواد نمی‌کنه. یه آدمی که حتی ریسک قبول نشدن رو هم نمی‌پذیره!
  6. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    همیشه قرار نیست همه چیز رو تجربه کرد! یه وقتایی باید از تجربه دیگران تو زندگی تجربه کسب کرد! یه وقتایی باید از تجربه دیگران‌ درس گرفت! و‌ اون درس رو باید سر لوحه ذهن قرار داد!
  7. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    داشتن خواهر نعمتی‌ست که نصیب هر کس نمی‌شود! خوشحالم که در داشتن این نعمت سهیم هستم، نعمتی که داشتنش مانند داشتن یک مادر است، یک فرشته که در هر شرایطی در کنار من است؛ خواهر یعنی بهترین رازدار، بهترین دلداری دهنده، ماهرترین معناگر سکوت!
  8. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    همه چیز بافاصله تمام نمی‌شود! اگر عشق باشد، محبت باشد، اعتماد باشد، هم‌بستگی باشد، رابطه نه تنها تمام نمی‌شود! بلکه پایدارتر، و مستحکم‌تر می‌شود!
  9. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    گفتن رازهای زندگی حتی به نزدیک‌ترین، عزیزترین کس، خطرناک‌ترین سلاح علیه‌ خود آدمه! در واقع با گفتن راز زندگیت خودت رو سبک نمی‌کنی، راهی می‌سازی برای ‌نابودی زندگیت!
  10. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    از همین‌جا می‌خوام بهت بگم! رفیق‌من؛ همدم من، هم‌درد من، همراه من، خواهر‌‌ من؛ عزیزترینم، عاشقانه دوستت دارم. بهترین من، جان دل من.
  11. زینب کدخدا

    اطلاعیه | درخواست نقد دلنوشته |

    سلام خسته نباشید. در خواست نقد. - دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D8%
  12. زینب کدخدا

    شعرهاتو بگو

    به نام خدا نام نویسنده: زینب کدخدا نام اثر:شعر تو چه بودی که افتادی بر دل من که همچو آتش می‌سوزم در فراقت من که ازاَتش رخ همچو ماه تو سر به بالین نمی برم من که از تمنای وجودت عاجز مایوس شدم من که از دوری تو سرافکنده نالان شدم من که همچو عیعب ز فراغت خمیده،بی چَشم شدم خوشا حال آن عیعب که چو فراغش...
  13. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دلم به آغوش کشیدنت را می‌خواهد، دلم آن‌دو گوی زیبای رنگ شبت را می‌خواهد همان دو گویی که مرا در خود حل می‌کردند.
  14. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    گاهی باید چشم‌ها را بست؛ آدم‌هایی که انرژی ‌‌منفی‌ می‌دهند، مانع ما هستند، آن‌هایی که جز درد و رنج چیزی نداشتند را بدون ذره‌ای‌ صبر از زندگی خود حذف کرد.
  15. زینب کدخدا

    شعرهاتو بگو

    به نام خدا نام نویسنده: زینب کدخدا نام اثر:شعر چه گویم ز این جهان که جز آدمیانی عاجز چیزی ندارد جهانی‌که سراسر درد،رنجی همچو راز پنهان دارد. از هر که خواهی تعریفی ز‌ این جهان جز درد، آهی جگر سوز تعریفی ندارد.
  16. زینب کدخدا

    شعرهاتو بگو

    به نام خدا نام نویسنده: زینب کدخدا نام اثر:شعر عاشق آن است گر چَشم معشوق دور دید خود نباز دلش گذرگاه هر کوچه ،بازاری نشود عاشق آن است که جز چَشم معشوق خود چَشمی نبیند نه آنکه تا ببیند خوش بروروتر دلش به لرزه افتتد ،سایه هوس در چشمانش افتتد بی داد کن عاشق آن است که گر عشق خود را قدمی از خود...
  17. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    از تلاش‌هایی که‌ می‌کنی از سختی‌هایی که می‌کشی به کسی نگو، آدما بیشتر از اونی‌ که فکر می‌کنی حسودن. وقتی به چیزی‌ که می‌خواستی رسیدی، اون‌وقت یه سلفی با موفقیتی که به دست آوردی بگیر، اون‌وقت به همه نشون بده.
  18. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    هیچ‌وقت پشت هم رو خالی نکنید. غریبه، غریبه‌ست فامیل نمیشه! اون غریبه‌ای که باهات سلام و احوال پرسی می‌کنه، یا مالت رو می‌بره یا ناموست رو!
  19. زینب کدخدا

    شعرهاتو بگو

    چه بگویم ! ز این جهان چه بگویم ! ز این جهانی که سراسر درد، غم است چه گویم! ز این دردچه بگویم ! که گفتنش درد آور‌تر است! یادش دلخراش تر!
  20. زینب کدخدا

    اتمام یافته دلنوشته طغیانِ کلمات| زینب کدخدا کاربر انجمن کافه نویسندگان

    خنده‌های پر صدایم را دیدند اما درد پشت‌اش را نه! چون می‌خندیدم گمان کردن حالم خوب است! به همان گمان، صندوق‌دار درد و رنج‌هایشان بودم!
عقب
بالا پایین