نتایح جستجو

  1. H

    اتمام یافته دلنوشته یاد و کاش | حنانه میرباقری کاربر انجمن کافه نویسندگان

    خدا! دلم دنیای خودم را می‌خواهد؛ جایی که کسی تک و تنها علم‌دار نباشد، جایی که کسی غریب کنعان نباشد، جایی که دغدغه جای نداشته باشد، و جایی که فقط من باشم و دلم باشد که روزی در دنیایم زندگی کنم. در بی‌کسی و تنهایی دلم آرام گیرد. با قطره‌ای باران، با قلمی رنگی و با فنجانی چایی. همین‌قدر ساده... .
  2. H

    اتمام یافته دلنوشته یاد و کاش | حنانه میرباقری کاربر انجمن کافه نویسندگان

    یادت بخیر شهر! شهره قلبم... . یاد شب گردی‌هایم در دل شب‌هایت بخیر. می‌دانی دلم برایت تنگ می‌شود؛ برای تو، برای هوایت، برای هوای شهرت. دلم برای خیابان‌ها و کوچه‌های شلوغ این شهر، و حتی ماشین‌های سفید و پر تردید شهرت تنگ می‌شود. این دل برای غربت روز اول من و میزبانی تو تنگ می‌شود؛ دل است دیگر! حتی...
  3. H

    اتمام یافته دلنوشته یاد و کاش | حنانه میرباقری کاربر انجمن کافه نویسندگان

    کاش می‌شد گاهی آدم‌ها، ربات‌ وار زندگی کنند؛ از آن ربات‌هایی که نه قلب دارند و نه حسی را احساس می‌کنند. آخر آدم‌ها گاهی بین دردهایشان گیر می‌کنند؛ نمی‌دانند دل بسوزانند یا این‌که دلتنگ شوند. دلی که گاهی آن‌قدر گرفته و شبیه هوای پایتخت می‌شود که دیگر نای نفس کشیدن ندارد... . دل مگر چه قدر طاقت...
عقب
بالا پایین