خندیدم و همزمان دانهی گِرد عرقی که روی پیشانیم پایین میآمد با آستین سادهی مانتو خشک کردم.
- من شنیدم در موردش راستش آدم درستی نیست، از دخترهای مردم سوء استفاده میکنه. گفتن با آقا هاتف شما رفیق صمیمیه!
در حالی که با مهرههای کمرش بازی میکرد، صدای ترق تروقشان بلند شد. بالاخره سراغ بشقابهای...