نتایح جستجو

  1. هوشـــنگ

    حرفه ای رمان استریوتایپ | LØSER

    خندیدم و هم‌زمان دانه‌ی گِرد عرقی که روی پیشانیم پایین می‌آمد با آستین ساده‌ی مانتو خشک کردم. - من شنیدم در موردش راستش آدم درستی نیست، از دخترهای مردم سوء استفاده می‌کنه. گفتن با آقا هاتف شما رفیق صمیمیه! در حالی که با مهره‌های کمرش بازی می‌کرد، صدای ترق تروقشان بلند شد. بالاخره سراغ بشقاب‌های...
  2. هوشـــنگ

    حرفه ای رمان استریوتایپ | LØSER

    قوت از دست‌هایم بال و پر بسته بود، هر چه‌قدر دسته‌ی کف‌گیر را درون شله تکان می‌دادم، به جز چند سانتی تکان نمی‌خورد. انگار کمی تعادل بین برنج و آب به هم خورده بود و بیش از حد سفت شده بود. پیرزن کمی بعدتر بشقاب‌های استیل را یکی یکی پر کرد و من هم با نشستن بالای تخت چوبی وظیفه‌ی دارچین پاشیدن...
عقب
بالا پایین