۶۳- اختلاف سنی زوج اصلی داستان همیشه سر به فلک میذاره. اکثراً پسر نقش اصلی بالای سی سال یا شاید حتی چهل سالشه و دختره بیست سال یا کمتر. جدا از شوخی جداً مغز مریضی میخواد که یه سناریو با ده بیست سال اختلاف سنی بین زوج اصلی بنویسی و انتظار به به و چهچه منتقد رو هم داشته باشی! (s549)_
۶۴- نفس...
۵۹- نفس حتماً یه جایی از رمان غش میکنه و ارشاویر بغلش میکنه. همیشهی خدا هم نفس خانم وزن پر کاه داره و بلند کردنش برای ارشاویر خان هیچ کاری نداره.
۶۰- نفس مریضه (البته بیمار روانی که قطعاً هست ولی منظور مریضی جسمیه). همیشه یا بیماری قلبی داره یا آسمی چیزی، که زمینه رو برای اینکه ارشاویر دم...
۵۵- نفس صبح با آلارم بیدار میشه و همیشه هم دیرشه. یکی به من بگه چهطوری هم آلارم میذاره هم دیرش میشه؟ خب چرا آلارم رو سر وقت تنظیم نمیکنه که دیرش نشه؟ (دیس ایز ایلان ماسک -2-37-=})
۵۶- ارشاویر که استاد دانشگاهه، نفس رو راه نمیده. من شخصاً اگر استادم راهم نده اول عذرخواهی میکنم بعد از کلاس...
۵۱- کاراکترهای اصلی همیشه نسبت به همه چیز بی میلن و دوستهای صمیمیشون اغفالشون میکنن. اینجا ما تازه فلسفهی وجود دوستهای صمیمی کنه و نچسبشون رو میفهمیم. برای اینکه نشون بدن خود شخصیتهای اصلی خیلی بچه مثبتن و اصلاً طرف این چیزها نمیرن (جون عمهشون!)
۵۲- نفس صبحها با دیدن خودش تو آینه جیغ...
از همون روزی که قلم دستم گرفتم کلیشه من رو بدبخت کرد. همینطور که مستحضر هستید ما توی دوره زمونهی دیجیتال زندگی میکنیم. به طور دقیقتر، یعنی زمانی که تقریباً نه قرن از سروده شدن معمولیترین افسانههای معروف کشورمون که همگی میشناسیم (شاهنامه)، هفت قرن از دوران زندگی عادیترین داستانسرای...