آقا تبریک به همتون و ماچ به کلهی تک تک کاربرها و برترینهای انجمن!
(فقط جوری که پروفایل من و @Azaliya بین این همه پرتره و عکسهای شیک و پیک مشتیه و پر طرفدار!)
گفتم:
- آخه من چند بار باید تو کلهی تو فرو کنم که این حرفها همهش چرنده؟ من و اون بابای بدبختت دستکم هفتهای یه بار داریم برای توی کله پوک صغری کبری میچینیم که بابا به پیر و پیغمبر اینجوری که تو فکر میکنی نیست. پس تو کی میخوای آدم بشی و دست از فکر و خیال برداری پسر؟
با کلافگی و لحن تندی...
خب بچهها، من اشتباه میکردم. آدمهای زیادی نیستن که من بتونم باهاشون راجع به خنجرم صحبت کنم. حالا این رو از کجا فهمیدم؟ از اینجا که این خنجر فقط برای من آشناست. هیچکدوم از بچهها قبلاً ندیده بودنش و حتی فرهاد هم گفت که اطلاعی از موضوع نداره.
همونطور که خنجر رو تو دست راستم گرفته بودم و نگاهش...
از فوقالعادگی چشماته شوکولاتم Watermelon
قربونت برم وانیل خوشمزهمون :gol narenji:
شاعر این خودتی زیبا؟
اگه اینو خودت نوشتی که خیلی هنرمندی، اگرم ننوشتی که بهتر؛ چون ما رو لایق دونستی که برامون همچین دلنوشتهی زیبایی پیدا کنی!
ماچ به کلت 1999_/kk
ممنونم باب اسفنجی. تو همیشه طرفدار واقعی من...
و اما سخن آخر:
امشب یک نفر (که من باشم) گوشهی چت باکس آتش روشن کرده و دارد دو لپی هندوانه میخورد. اگر از این مقاله لذت بردید به آنجا سر بزنید. اگر هم سر نزنید به من هندوانهی بیشتری میرسد؛ ولی من برای داشتن دلگرمیای که از همراهی شما میگیرم میتوانم از تمام هندوانههای دنیا بگذرم.
یلدا...
در شب یلدا در تالار مشاوره چه میگذرد؟
«اون ده تا کلمه توصیف قطاری رو بذار زمین بچه! نذار پای آتش نشانی بعد از این همه سال مشاورهی با آبرو به این تالار باز بشه!»
این جمله شاید برای شما خیلی آشنا نباشد، ولی یک مشاور تقریباً دو ساعت یکبار در بیداری و پانزده دقیقه یک بار در خواب این جمله را...
در شب یلدا در تالار رمان چه میگذرد؟
چیز خاصی نمیگذرد. البته تا زمانی که شما مدیر تالار رمان نباشید! از من (که در شب یلدا داشتم رمان خود را به نحو احسن بازنویسی میکردم) بپذیرید که واقعاً سخت است در شب یلدا مدیر تالار رمان باشی! آخر کدام مغز سالمی میپذیرد که پاکت تخمه به دست روی زیرندازی که...
در شب یلدا در چت باکس چه میگذرد؟
شاید فکر کنید به این علت که شب یلدا شب دیدار با اعضای خانواده و بزرگترهاست، چندتا آدمِ همواره در حال جنگ نرم دیگر توی چت باکس نیستند و کسی دیگری را به شستن ظرفها دعوت نمیکند و این وسط دو نفر هم سر این که یکی خالهی کدامشان باشد دعوا نمیکنند؛ ولی زهی خیال...
در شب یلدا در تالار ژورنال کافه نویسندگان چه میگذرد؟
@آسِمان؛ یک گوشه نشسته است و یک کتاب قدیمی را ورق میزند. شاید فکر کنید که شب یلدا در کافه ژورنال حوصله سر بر است و کتاب ورق زدن هم شد کار؟ اما این فکر مال قبل از این است که در تالار باز شود و بیست تا از نوههای @آسِمان؛ بریزند تو و آرامش...
در شب یلدا در دانشگاه کافه نویسندگان چه میگذرد؟
از آنجایی که حتی در موارد عادی هم در دانشگاه کافه نویسندگان تظاهرات علیه قوانین سفت و سخت نقد برپاست، در شب یلدا تمام نویسندگان تصمیم گرفتهاند زیر میزهای کافه تریای دانشگاه قایم شوند و قانون شکنی اختصاصی خود را داشته باشند.
مثلاً @NAHIT که زیر...
در این مرحلهی خاص، دیگر همهی ما میدانیم که کافه نویسندگان جای عجیبی است. مکانی که به قول @دامبلرد فقید، نویسندهها برای آزادی ویرگول جامهدران میدَوَند و بیسکوییتهای فروشگاهش مزهی استعارهی یخزدهی تنظیم بازار میدهد.
اینجا کافه نویسندگان است و متفاوت بودن را در رگ و ریشهی خود دارد؛ پس...
این تجربهای که دارم واقعاً از هر روح و جن و پریای ترسناکتره. هر چقدر هم بهش فکر میکنم هیچ منطقی توش نیست.
من الآن ۱۸ سالمه و ماجرا از این قراره که من از بچگی یه دوست فوق صمیمی به اسم نیکا داشتم. من و نیکا حتی از قبل مدرسه با هم دوست بودیم و تقریباً همهجا با هم میرفتیم. مدرسه، پارک، کلاس...
۴۸- ارشاویر اگه پاش بیفته یه لشکر رو حریفه. قبل از این که بگید هزار ماشالله باید یه چیز دیگه رو هم این جا روشن کنم. بدنسازها اکثراً فقط برای زیبایی اندام تمرین میکنن (حالا ارشاویر جان که هزار الله اکبر هادی چوپان باید بیاد گوشهی کلاسش وایسه یه دست و یه پاشو ببره بالا!) و قدرت بدنی بالا و... هم...