نتایح جستجو

  1. س

    اطلاعیه | درخواست نقد دلنوشته |

    سلام و عرض ادب درخواست نقد دلنوشته تبسم افگار https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%B3%D9%85%D9%90-%D8%A7%D9%81%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%DB%8C.35862/unread
  2. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    آری! باید آن گورستان سرد و بی رحم را ترک می‌گفتم، آنجا که هیچ قاصدکی بر دستان بی‌قرارم نمی‌نشست و سحرگاهان خنکای هیچ نسیمی دیدگان انتظارم را نمی‌بوسید، حتی آن بید مجنونی که بر فراز مزارش رویانیدم شمیم دلنوازش را باز نخواهد گرداند. و آنگاه که به دیاری آشنای غریب پیوستم، بر تن آینه‌های خونسرد...
  3. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    آری تبسم همچنان جاری بود، بر بال‌های پرندگان خیال، در کالبد واژگانی از جنس تسکین، در نوای مرثیه‌های اندوهی که نام او را به نجوا می‌خواند، پس قافیه‌های دردمند ، کنج دیوارهای انزوا، بر اوراق مدفون در صندوقچه‌ی یادمان‌ها، در شکوه اشعاری که تعشقی ابدی را فریاد می‌زد، بر نقش بالش‌های خواب‌های...
  4. س

    نقد و بررسی نقد مجموعه اشعار عطف | منتقد: ستاره سربی

    نقد مجموعه اشعار عطف عنوان شعر: نام شعر از یک واژه تشکیل شده و دارای ابهام هوشمندانه و جذابی است. عطف به معنی چرخش، دگرگونی و نیز به معنای محبت و عطوفت است‌. بنابراین مخاطب در ابتدا دچار نوعی دوگانگی می‌شود و در دریافت اولیه از شعر به خواندن ترغیب می‌گردد. البته شاعر می‌توانست در کنار این...
  5. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    در آن هنگام که آغوش تنهایی، سینه‌های سوخته‌ از هجرت را در برگرفت و رهگذران شارع اندوه، در سایه‌های شکوهمند انزوا، دمی آسودندو‌ چلچله‌های سرشک، آواز مغموم شیفتگی‌های مایوس را سردادند، ‌پرندگان خیال از فراز اشجار مسخ‌شده‌ی دماغ به پرواز درآمدند. اندوه، بغض و حرمان از پیله‌ها رهانیده شدند و انزوا و...
  6. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    و من، از نوسان آن هفت روز تکراری به انزوای دیار مخوفی که آن را حیات می‌نامیدند، پیوستم. آنجا که مملو بود از مردمانی محبوس در پیله‌هایی از جنس اندوه و اشک‌هایی که بر روح مجروحم می‌بارید و بوته‌های تسکین را می‌رویانید. سحرگاهان، نسیم، تنهایی را در رگ‌های گلبرگ‌های پژمرده‌ی مغموم، جاری...
  7. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    و درست در قلب این دیار، در گورستانی تاریک، جایی که مردمان چیزهایی با ارزش از خود را در آن دفن کرده‌بودند، با دستانی که اندوه در رگ‌هایش جاری بود، او را به خاک سپردم. و تمام ثانیه‌های آن هفت روز دردناک که پیوسته در نوسان بود، دیدگان روحم را به سنگ سردی دوختم که چلچله‌ها بر فرازش آواز حزن‌انگیزی...
  8. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    و آنگاه که نوای شوم جغدی اندوهگین بر آخرین نجواهای شیدایی‌مان سایه‌افکند، تشویش در قلب بی‌قرارم رسوخ کرد و هراس جسم و جانم را درید. در آن طلوع تیره‌ی خزان‌زده که خاوران را می‌بلعید، نبض حیاتی که زنجیروار به انفاس بی‌قرارم بسته بود در آخرین تبسم رویایی تا ابد ایستاد. و من، کالبدی شدم که از حیات...
  9. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    تبسم به زمزمه‌ای دلنواز وجودم را در حرارت شیدایی ذوب می‌نمود. شعر دل‌انگیزی بود و در قافیه‌های وصالش رنج ناتوانی‌ام را اندک تسکین می‌داد. قلبش مالامال از انوار عطرآگین شیفتگی بود که در آن یاد مرا را می‌پروراند و من در اندوه غفلت در عطش دیدار می‌سوختم. آنگاه که تمام معبرهای این دیار را در پی...
  10. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    او را اشارتی بود با تبسمی که در شراره‌های فراغش می‌سوختم. به نوای سازش دورادور، با سر و جان می‌دویدم. آنگاه که در واپسین لحظه‌ها از شوق دیدارش جانم به لب می‌رسید، شیرین را آرمیده بر بستری رنجور، نظاره‌گر بودم. نیستی بر شعله‌ی نفس‌های بی‌رمقش تازیانه می‌زد و شمع وجودش به خامُشی می‌گرایید...
  11. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    در انتظار قاصدکان، روزهای بی‌قراری را به گلبرگ‌ها هدیه می‌دادم. دیدگانم رازدار سینه‌ای بودند کز سپیده‌دمان تا انتهای باختران در شوق دیدارش می‌سوختند. عاقبت قاصدکان سوار بر بال‌های نسیم رخ نمودند‌ و تن رزهای پژمرده‌ای را بوسیدند. تمام وهم‌های شیفتگی پس دردهای ابدی رنگ باخت. هور را کسوف...
  12. س

    پایان همکاری [دفتر کار ناظر Tala]

    « دفتر کار ناظر رمان @Tala » ناظر: @Tala در این تاپیک رمان‌های تحت نظارت خود را در قالب گزارش وضعیت رمان قرار می‌دهد. ضمن تشکر از حضور شما، تقاضا داریم نهایت همکاری را با ناظر رمان خود به عمل بیاورید. با تشکر | مدیریت تالار رمان |
  13. س

    پایان همکاری [دفتر کار ناظر Iray]

    « دفتر کار ناظر رمان @Iray » ناظر: @Iray در این تاپیک رمان‌های تحت نظارت خود را در قالب گزارش وضعیت رمان قرار می‌دهد. ضمن تشکر از حضور شما، تقاضا داریم نهایت همکاری را با ناظر رمان خود به عمل بیاورید. با تشکر | مدیریت تالار رمان |
  14. س

    پایان همکاری [دفتر کار ناظر delvin87]

    « دفتر کار ناظر رمان @delvin87 » ناظر: @delvin87 در این تاپیک رمان‌های تحت نظارت خود را در قالب گزارش وضعیت رمان قرار می‌دهد. ضمن تشکر از حضور شما، تقاضا داریم نهایت همکاری را با ناظر رمان خود به عمل بیاورید. با تشکر | مدیریت تالار رمان |
  15. س

    پایان همکاری [دفتر کار ناظر ژولیت]

    « دفتر کار ناظر رمان @ژولیت » ناظر: @ژولیت در این تاپیک رمان‌های تحت نظارت خود را در قالب گزارش وضعیت رمان قرار می‌دهد. ضمن تشکر از حضور شما، تقاضا داریم نهایت همکاری را با ناظر رمان خود به عمل بیاورید. با تشکر | مدیریت تالار رمان |
  16. س

    پایان همکاری [ دفتر کار ناظر ستاره سربیی ]

    ۲۶ فروردین بررسی رمان اژدهای طلایی https://forum.cafewriters.xyz/threads/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C.37245/unread پارت ۱ موردی نبود. پارت ۲ به نظر شما رقیب‌ها چه‌طور...
  17. س

    تولد تولد بهار انجمن

    تولدت مبارک شاد باشی همیشه-53-
  18. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    او را بر بال خیال شبانگاهم و در میان اختران معتکف بر حریر تیره‌ی سپهر می‌جوییدم. بر تن زلال آب که تبسمی زیبا را نقش می‌زد، هر لحظه او را نظاره‌گر بودم. در نوای عاشقانه‌ی هزار، نغمه‌ای از او می‌جستم. خیالش تار و پود بود بر تن جامه‌ی حیات و دم را جلا می‌بخشید. دیدگان بی‌فروغم، آینه‌های زنگار...
  19. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    و او،آفتاب بود که پس ابرهای باران زده‌ی مغرب، چشم به راهش بودم، بی‌اینکه از غربت روزهایی که به تاریکی شب می‌پیوست هراسی به دل راه‌دهم. به راستی در کدامین روز آفتاب به آغوش ماه که سال‌هاست داستان‌های انتظارش را تنها برای ستارگان بازگو می‌کند، باز خواهد گشت؟ می‌دانم که هرگز چنین نخواهد شد. اما...
  20. س

    در حال تایپ دلنوشته تبسمِ افگار | ستاره سربی

    و من‌، مجنونی کز پس سرابی تب دار باز تبسمی تلخ را می‌جویم؛ سرنگون در حضیضی که بازگشتی نخواهد داشت. و با تنی مجروح، بی هیچ ضمادی رنجی عمیق را در آغوش خواهم کشید. چون تیشه‌ی فرهاد دست به دامان کوهی سنگ دل خواهم‌گشت و از روزنه‌ای که هیچ کورسویی بر آن نمی‌تابید، در حرارت دیدگانی افسون، در قصر...
عقب
بالا پایین