جان ریحانه گرفت، غیرت پوچ شما
چهره مرضیه شد، سُخته از سوز شما
گل نرگس چشم بست، بر تمام ننگ و آه
کاش که لبخند مبینا وز خشم تهی نمیخشکید
کاش که نمیچید، داس شاخه گل سرخ را
کاش که تحجر نمیدزدید، نفس برگ درخت را
باز در قعر دریا صدفی کشت، بیگناه مروارید را
رد خون شست، آبی دریا را
موج...
در نوای یک لالایی، مادری گفت ز دامان تقدس
مرد عاری از خشم متولد شد
او از پس روزنهی تاریکی دید، پروانهی شیدایی را
گرچه باز کوبید، در دلش مهر نسیان را
زنی از درد به خود پیچید، آسمان تا ثریا ستاره چید
در لحظهی زیبایی! فردوس تعظیم کرد
او موسم بهاران بود، سرمای فصل سرد را از دریچههای سست خانه بیرون میکرد
شقایقهای خفته در دشت را، از دل خاک بیدار میکرد
چشمههای خشک کوهسار را، بر فراز تپهها جاری می ساخت
در میان واژههای روحانی، زن سورهای مجسم بود
در نفسهای دختران زندانی، برق امید میجوشید
افسوس که باد بیتفاوت وزید،...
در پس کوچهای باریک، کنج خانهای اسیر و تاریک!
زنی عشق را تمنا میکرد، مرد او را میدید و تعلل میکرد
او که نسیم لطافت را در نفسهای خانه منعکس میکرد
فریاد تیرهی شب را با فانوس خیالش روشن میکرد
بر تن آرزوهای محالش، جامهی عریانی میپوشید
او که بر تمام بیمهریها، تلخ و بیصدا میخندید
در کنار رودی آرام، دخترکی آواز میخواند
او که شبنمهای امیدوار را به نوازش گلها میکرد
باد نغمهی سازش را میشنید، مس*ت در میان گیسوان بید میدوید
کاش راز تصنیفش را میپرسید، زلف گلگونش را پیچ و تاب میداد
از نهان سینهاش بیتاب میشد، نغمهاش دشت را در بند میکرد
ریشههایش شکافت، قلب تاریخ را
وهم بتهای پوشالی، پوچِ طبل توخالی را
چون سروش روحانی میگشود، بال طیران را
بر زمین خشک روحانی، بر سکوت دختران زندانی
در افول ظلمانی، در طلوع بیداری
بیدرنگ جوشید، چشمههای رضوانی
ظلم پیلهها را در هم میتنید، عطر یاس در مشام گیتی پیچید
بر تن قفسهای خفته، قفلها را سخت کوبید
در مسیر بیداری، بر تمام انفاس سرگردان یک سلاله را چون سراج هویدا میکرد، با قدمهای طاهر عالمی را شکوفا میکرد
در میان رنج سنگلاخهای غمگین، دست او را زنبقی دردمند میبوسید
بر حریر دامانش،...
روزگاری جهل، نیزهای را بر دل سنگین مردی فرو میکرد
او که گلبرگهای بیدار را زنده زنده دفن میکرد
عطر یاس این تعفن را واژگون میساخت، در نفیرش نخوت باد، رنگ می باخت
در فروغ بیداری، اندوه را پنهان میساخت
کاش در تمام خانههای این شهر عطر او میپیچید
بر تن قلب سنگین و سخت، یک بغل عشق میرویید
در تمام باغچههای این شهر، عطر نارونی جاری بود و ریشههای سرو گمنامی برقرار
زندگی! از روزنههای مطبخی تاریک
و انعکاس، طعم چای در استکانی باریک
در نفسهای خانه جاری شد
زن شاعری شد که دریچههای لطافت را به روی چکامههای شیدایی گشود
آن ترانههای عاشقانه! آن غزلهای عارفانه
در اوراق دفتر خاطرات روزانه در دریچهای رو به روشنایی، پنهان میشد
در کوچههای عاشقانه! نقش مجذوبِ لبخندی مردانه در بیقراری رویاهای دخترانه، افسون میشد
گیسوانش را دستان لبریز از شیداییاش را میسپرد به آن لبخند مردانه،
بیاینکه بداند غبار آن هوای...
او در آن تیره شب سرد از دریچهای پیوسته دردمند، مرد مغرور را دید
تن برگهای خشک مخزون را کفش دخترکی معصوم را با شوق بوسید
اشک باران را با گیسوانی آشفته، در هوایی دلداده با نوازش میزدود
در نگاهی مغرور قلب لرزان شیفته، راز دخترک را برملا میکرد
مادرم خندید برف سپید، گیسوانش را بوسید
برجبینش، شبنم خستهای غلطید
دانههای تسبیح در میان انگشتانش رقصید
همچنان که سیل واژگان غامض تا سحرگاه، آزمونهای تکراری بر امواج ذهنم غلطید
دخترم زیباست! قلب او دریاست
از نگاهش خندههای آسمان پیداست
دخترم قاصدک را دوست میدارد، راز ساز آب را میداند
در میان باغ آواز میخواند، بوتهی ارغوان را در باغچه میکارد
او عروسک ها را خوب میچیند، بر حیاط آرزوها خط لی لی مینشیند
بر لبانم فنجانی عشق میرویاند
چادر نماز کوچک او را شاخهی...
نام اثر: تلاطم متروک
نگارنده: حمیده ح
موضوع: دلنوشته
ژانر: عاشقانه، فانتزی
سطح: ویژه
ویراستار: @D A N I
دیباچه:
تصویرِ تو را در انعکاس آینههای بیقراری خواهم ستود. تو همان کلیشهی دلدادگی هستی؛ اما تکرار تو را زیباتر خواهد نمود. همچون آواز محزون باران و تبلور زمردین برگ در دیدگان بیشهای...
به نام آفرینندهی واژگان
۲۴ آبان
بررسی رمان لغزش نویسنده ناسور
رمان لغزش صفحات ۲تا ۴ بررسی شد.
موارد زیر مشاهده شد:
صفحه ۲
پارت ۳
جملهی: با دیدن پیاله آب تشنه دیواره حنجره اش را خراشید... (تشنگی)
صفحه ی ۳
پارت ۱
نیمه خدا از جای برخاست و ریشه درخت درون خاک فرو رفت.( ریشهی)
تنگوها سخت...
به نام خالق پروانههای خیال
۲۵ آبان
بررسی رمان نجات دهنده
نویسنده: زهرا رمضانی
رمان نجات دهنده صفحه ۲و۳ بررسی شد.
نکات زیر مشاهده شد:
صفحه ۲
پارت ۲
روز اول ملودی به سختی تنها بدنش را عاری از
هرگونه کیثفی کرد...(کثیفی)
پارت ۹
اخم شمهای علیسام اتوماتیک وار درهم شد. (اخم های)
علیسام که به خاطر...