نتایح جستجو

  1. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    پس از رفتن مریم، نگاهم به فرید می‌افتد که همچنان در خواب غوطه‌ور است. این پسرک عجیب دل مرا برده بود. نگاهم به موهای فرفری و قهوه‌ایش می‌افتد. دستی بر آن‌ها می‌کشم و نگاهم را به روبه‌رویم که کاغذدیواری بر آن دیوار پوشانده شده بود، افتاد. طرح کاغذدیواری، گل‌های نرگس را به تصویر می‌کشاند که حسابی...
  2. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    - تو الآن باید به حرف آرمان گوش بدی و خودتو برای ازدواج باهاش آماده کنی! بغضی که مرا در این میان هیاهو خفه می‌کرد، شکسته شد. - واقعاً برات متأسفم که اونو بیشتر از دخترت قبول داری! برخاستم و از پدرم دور شدم. دیگر از این ماجرا نمی‌گذارم آرمان پیروز گردد، خودم باید در آن کنترلی داشته باشم! باید...
  3. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    آب دهانم را قورت دادم و سرم را تأیید تکان دادم. - پس تا فرداشب، ببینم چی میشه و چه چیزهایی برام رقم خورده! مهسا تک خنده‌ای کرد. - اولالا! تا فرداشب که شهاب رو خواهی دید! لبخندی زدم. - تا فرداشب که شهاب رو خواهم دید! مهسا مکث نمود. - مهنا، با این دو ماهی که گذشت، شد شش‌سال! واقعاً دمت‌گرم که...
  4. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    آن‌که در درون‌شان به چه چیزی فکر می‌کنند؟ چگونه تغییر می‌کنند؟ چه کاره می‌شوند؟ چه رفتارهایی در حسن خلقتش روی می‌دهد؟! آب دهانم را می‌بلعم. دیگری چیزی را نمی‌توان به کسی گفت. کسی‌که رازدار و خموش باشد، چه بسا که همان رازدار و خموش باقی بماند! رازداری، خودش چیزی‌ست که حتی در درون تو باشد و تو...
  5. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    مامان با صدای خوشحالی گفت: - الو مهنا؟ خوبی؟ سرگشته گفتم: - جانم مامان؟ می‌شنوم! مامان با همان صدا می‌گوید: - مهنا، یه خبر خوب! آب دهانم را بلعیدم. - جانم بگو! صدای مهسا که پرشور و نشاط در بلندگو بود، آمد که می‌گفت: - مهنا، سانیا و شهاب عقد موقت‌شون فسخ یا بهتره که بگم باطل کردن! سپس خنده‌ی...
  6. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    مامان با صدای خوشحالی گفت: - الو مهنا؟ خوبی؟ سرگشته گفتم: - جانم مامان؟ می‌شنوم! مامان با همان صدا می‌گوید: - مهنا، یه خبر خوب! آب دهانم را بلعیدم. - جانم بگو! صدای مهسا که پرشور و نشاط در بلندگو بود، آمد که می‌گفت: - مهنا، سانیا و شهاب عقد موقت‌شون فسخ یا بهتره که بگم باطل کردن! سپس خنده‌ی...
  7. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    اخمی از کنجکاوی نمودم. - سعی داری بهم چی بگی شیلا؟ چشم غره‌ای رفت و با نیش و کنایه گفت: - به‌جای این حرفا، بیا یه کاری بکن تا این خواهرت نبود بشه! فریادی از خشم زدم: - ساکت شو شیلا! معنا درسته که همه‌چیز من رو توی دست‌وبال خودش قرار داده، اما در واقع خواهر منه! شیلا پوزخندی زد و با طعنه گفت: -...
  8. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    استرس بر جان‌اش تهی کرده بود و برای او مضر و بی‌سود بود. همانند بقیه، بیماری ناراحتی قلبی داشت و نمی‌توانست استرس و اضطراب را به همراه خود بیاورد. نفسی تازه کرد و از داخل جعبه‌ای، قلب اهداءگشته را به دست شهاب داد و گفت: - میشه شما بذارین؟ شهاب چیزی نگفت و قلب را داخل سینه‌ی مینا قرار داد و گفت...
  9. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    https://dl.cafewriters.xyz/cafeuploads/forum-media/audios/mus_635bc383_1779690934.mp3 خیال، شاید یک پاکت عاشقانه برای او باشد! عشق آدم را می‌سازد و او خیال را به همراه می‌آورد و از آن بابت که خیال در وصف ما آشکار می‌گردد.
  10. Nargess.khatoon

    عاشقانه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه اردیبهشت ۱۴۰۵

    در این بخش از ویترین آثار نویسندگان انجمن، رمان " تَلازُم " را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم. برای دانلود این اثر به قلم سیده نرگس مرادی خانقاه با ما همراه باشید. خلاصه: عشق، چه ساده بی‌رحمانه در قلبش می‌گنجد! عشقی که دختر قصه‌ی ما به جانش افتاده است، مُهَنایی که گمان می‌کرد عشق چیزی بیهوده‌...
  11. Nargess.khatoon

    عاشقانه رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه اردیبهشت ۱۴۰۵

    در این بخش از ویترین آثار نویسندگان انجمن، رمان "در ریسمان اقیانوس" را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم. برای دانلود این اثر به قلم سیده نرگس مرادی خانقاه با ما همراه باشید. خلاصه: غرق شده‌ام در اقیانوسی که هرلحظه وجودش ننگین‌تر و منفورتر می‌شود. مرا در اقیانوسی غرق کرده‌اند که در دل آن‌ها،...
  12. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    لبخندی از جنس اهریمنی می‌زند و سپس به سوی میز شام راهش را کج می‌نماید. فکر می‌نمود که سهیل و طهورا به یک‌دیگر تضاد خوبی را دارند و همانند یک‌دیگر، اخلاق و خانواده به هم‌دیگر می‌خوردند؛ اما طرز برخوردشان با یک‌دیگر فرق می‌کرد. نمی‌شد که به همین زودی، عشق بر آن‌ها مسلط گردد. طهورا آب دهانش را...
  13. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    سهیل و طهورا نگاهی بر یک‌دیگر کردند که آیلار میان خنده گفت: - محمد، این دوتا رو ببین ها! سهیل سری تأسف تکان می‌دهد. - مسخره کردن ما دونفر، حال‌تون رو خوب می‌کنه؟ برای هردوتون واقعاً متأسفم! طهورا با کلافگی به سهیل و آن دونفر خیره می‌شود. - بی‌خیال! من میرم بالا تا لباس‌هامو عوض کنم! طهورا، از آن...
  14. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا به خود آمد و به سهیل احترام گذاشت و خواست بنشیند که با سؤال مکرر محمد ایستاد. - جواب سؤالمو ندادی طهوراخانم! تحقیقات به کجا رسید؟ طهورا چشم‌های خود را می‌بندد و می‌گوید: - قتل آوینا جوادی مشکوک‌تر از اونیه که فکرشو بکنیم! من بعد از این‌که با محمود غفوری مصاحبه کردم، رفتم داخل اون تالاری که...
  15. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    محمد باری‌دیگر به چهره‌ی محمود که در مانیتور مشهود بود، نگاه کرد. فردی که بسیار زیرک و آبزیرکاه که حتی برای اثبات قتل آوینا جوادی کاری از پیش نبرده بود. - راستی سهیل، میگم که این محمود چندتا بچه داره؟ سهیل با کلافه سر خود را بر روی میز قرار می‌دهد. - سه‌تا دختر داره، همین! محمد، لبخند خسته‌ای زد...
  16. Nargess.khatoon

    اطلاعیه ثبت سفارشات خدمات سکه 💰

    درخواست برای هردو رمانم در ویترین آثار هست در ریسمان اقیانوس: موضوع 'رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/ رمان تلازم: موضوع 'رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39108/ هر دو ویترین آثار باشه
  17. Nargess.khatoon

    اطلاعیه «درخواست انتقال رمان به ساب برترین آثار»

    موضوع 'رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/ این تگ شاخص رو دریافت کرده
  18. Nargess.khatoon

    اطلاعیه «درخواست انتقال رمان به ساب برترین آثار»

    موضوع 'رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39108/ سلام
  19. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    «وقتی که خدا فراموش شود، فرصت خوبی‌ست که شیطان تخلفات را به انسان آموزش دهد. (جبران، خلیل جبران» پوزخندی زد. - قرار بود که من رو انتخاب بکنن، نه این رو! بلند شد و با ژیان، وسیله‌های روی میز را به سمتی پرت کرد. - خدایا، چرا منو انتخاب کردی تا مورد آزمایش خودت قرار بدی؟ آره؟ خدایا، من از تو یه...
  20. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    ناگهان از فکری که فرو رفته بود، برخاست و از اتاق بیرون زد. سری تأسف برایش تکان دادم و از اتاق خارج گشتم. *** «فصل هشتم» یک هفته از آمدن‌مان به مشهد می‌گذشت و من نیز دلشوره داشتم. این دلشوره یعنی خبر بد و نحس! خبری که مطرح کردم آن نیز هولناک و بدیوم به‌نظر می‌آمد. سرم را بر روی میز نهاده بودم و...
عقب
بالا پایین