نتایح جستجو

  1. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    مادر آوینا هراسان به طرف کشو رفت و گوشی به دست گفت: - لطفاً بنویسید ۰۹۹۸... . ارغوان با همان خودکار به دست، در دست‌اش شماره را نوشت. طهورا جدی آرام گفت: - آفرین ارغوان! ارغوان بی‌توجه به حرف طهورا، به حرف‌های مادر آوینا گوش سپرد. - جناب سروان، کی قاتل دخترم رو پیدا می‌کنید؟ کی جنازه دخترم رو از...
  2. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    سروان باری‌دیگر به هردو احترام می‌گذارد. طهورا هنوز نگاه‌اش به آن چاقو که در پلاستیک دربسته بود، کنکاش می‌رفت. فکرش همان فکری که ظهر در ذهن‌اش خطور می‌کرد، افتاد. کلمه‌ی سرنخ در سرش مدام به پژواک درمی‌آمد و این برایش حس پوچی به حساب می‌آمد. دستانش کم‌کم مُشت گردید و اخمی خوفناکی در پیشانی‌اش...
  3. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    ارغوان تمام حرف‌های طهورا را در برگه‌ی گزارشش می‌نوشت و نزدیک بود دست‌اش از شدت نوشتن، شکسته شود. - طهورا، میشه اون‌قدر بهم سخت نگی؟ خسته شدم. طهورا ابروانش چین خورد و نیز با عصبانیت گفت: ـ نه! چرا توی هرکاری سست و تنبل شدی ارغوان؟ مثلاً تو اومدی گزارش بنویسی. اگر این‌طوریه باید بگم که تو به قتل...
  4. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    گوشی‌اش را از روی تخت برداشت و نیز جواب داد: - جانم طهورا؟ گوش شنوای حرف‌تون هستم. طهورا جدی می‌شود و می‌گوید: - پرونده رو یه بازیابی کردم. منتظرم با سرکار خانم به سر صحنه‌ی جرم بریم. میای دیگه انشاءاللّٰه؟ ارغوان خنده‌اش گرفت. طرز صحبت طهورا او را به خنده وا داشته بود. - آره میام. داشتم حاضر...
  5. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    شوهر آینده‌ی بهتری پیدا خواهم نمود فعلااااااً🤣🤣 من نمی‌خوام ازدواج کنم فعلا عزیزم به اون سارا بگو هنوز باهاش حالا حالا ها کار دارم صبر کن و ببین @آسِمان؛
  6. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    بیخیال منتفی گشت خواهرم مجرد می‌مونم و هنوز سنم برای ازدواج مناسب نیست
  7. Nargess.khatoon

    روزنامـه روزنامه آذرماه 1404| شماره 1

    و اینننننک خداقوت بهت قهرمان یاد فردوسی پور افتادم خدااااییی😅🤣 @آسِمان؛
  8. Nargess.khatoon

    روزنامـه روزنامه آذرماه 1404| شماره 1

    نه باو مجرد خواهم ماند و قرار نیست کسی را شیرینی محفوظ نمایم لغو گردیدددددد🤣😅 خودت عروس شدی ما رو شیرینی بده🤣❤️ @آسِمان؛ مان
  9. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    شایدم نه که بخوام درس بخونم و ادامه بدم چیزی معلوم نیست
  10. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    ولی هنوز چیزی معلوم نیست که بخوای بگی مبارکه
  11. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    من خودم ملاکام رو می‌دونم چی بگم اما شما بگید بیشتر یاد بگیرم
  12. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    یکم توصیه های ازدواج رو به بنده یاد بدهید مثل ملاک ازدواج
  13. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    اگر او به نفر خودم باشم چی میگی؟😅
  14. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    بنده خدایی که ازش حرف زدم حدس بزنید کیه؟
  15. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    آهان درسته ولی هنوز این آقا نه سال اختلافی سنی داشت چی؟
  16. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    هنوز نیومده و قراره این هفته بیاااااااد کلی هم استرس داره بنده خدا😅😅
  17. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    هم پیتزا درست می‌کنه و هم قراره رستوران بزنه
  18. Nargess.khatoon

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    منظورتون نفهمیدوم به زبان مشهدی خخخ
عقب
بالا پایین