نتایح جستجو

  1. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    "به نام تک نوازنده‌ی هستی" مجموعه اشعار: قفس قالب: غزل، مثنوی شاعر: نگین بای مقدمه: ای یار من، بشنو صدای بی‌صدای من بخوان به نام عشق بی‌هوای من بدان تنها تو هستی یار و شیدای من ای یار من! من یار تو؛ چشمان تو، تنها یار در این دنیای من. حرف‌های تو، تنها نوای من ای یار من؛ ای یار من! بشنو صدای...
  2. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    روزگار روزگاری با دلم بد کرده است با دلی این‌گونه صد بد کرده است من نه با او عهد و پیمانی‌، نه دوست او مرا در امتحان رد کرده است من نخواهم روزگاری این‌چنین آه، خود را رنج بی‌‌حد کرده است شاخه گل را از دلم برچیده است زندگی را، دیو و پر دد کرده است کاش این دروازه هم خود باز بود باز هم دروازه را سد...
  3. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    عاشقی ماه تابان امشبم در دفترش می‌کشد گیسوی تنها همسرش می‌نویسد از گلایل‌های او از تمنای دلش با حسرتش گفت با آن نرگسان پرگلاب بر نگارش آن همیشه همرهش از غمی، از درد دوری از جفا گفت او بشکسته آن بال و پرش نامه را آماده پروازش بداد قلب را با نامه برد آن کفترش تا رسید آن قلب‌ عاشق، خانه‌اش با...
  4. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    بهار آمد بهارا بهار آمد، بهار آمد بهارا! گل از گل می‌درآید ای جهانا بگو با من، ز پهنایی دریا بگو از هر چه می‌خواهی ز دنیا منم در این جهان دارم خدایی که با او می‌کنم من کدخدایی نترس از زندگی، گویی صبایی بَرَد آن نامه‌ات را با صفایی تویی در این جهان آکام و آباد تو هستی در جهان، انسان آزاد بیا با...
  5. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    ثمره هر درختی میوه‌ای در فصل خود می‌دهد باری تو را ای باغبان! پس زمینت را فقط تخمی بکار تا درآید آنچه را باید از آن گر نیامد تخم، بالا از زمین یا نباشد همرهش یک عشق و جان گر نه باید با شتابی گفت آن اصل و بنیادش خراب است، ای جوان!
  6. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    بازم نیامد تا که دیدم من تو را مدهوش عالم‌ها شدم با تو زیبا، بی‌خیال از حال و احوالم شدم ماه من، امشب تو هم در آسمانم برنشین بی تو حتی خسته از هر مال و اموالم شدم من هنوزم بایدم تاوان خواهش را دهم؟ من که بی‌صبر از بلایا، رنج تاوانم شدم داستانی را نویسند از تو، با این عشق من وای بر من، باز هم...
  7. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    نگار من که باشم عاشقی رافت نیاز با تو بودن صد دعا در هر نماز بی‌ تو دل تاریک باشد در جهان بی‌ تو حتی این بهارم شد خزان گفت، تنها راه بودن انتظار صبر کردم، در دلم شد انفجار وایِ من! بازم نیامد بی‌وفا حال من بهتر نشد با این جفا من که بی‌طاقت شدم از انتظار پس تو هم با من بمانی، ای نگار!
  8. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    یار من ماه من بازم فراموشم بکرد سوسنم صد باره غم‌ پوشم بکرد من تو را با شمس دل تابان کنم یار من با سایه خاموشم بکرد با تو من، هشیار بی‌حد عاشقم رفت و بی‌حد باز مدهوشم بکرد او مرا در عاشقی دیوانه کرد عشق من، باهوش و بی‌هوشم بکرد من که با هر نوش و خوردن، اختلاف او مرا در عشق مِی نوشم بکرد من که...
  9. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    عاشقی دیوانه یار من، این نامه‌ام را گر بخوانی من یقین دارم که عشقم را بدانی گر در این جا من به ساعت‌ها نشستم تا بگویم عاشقی دیوانه هستم روز و شب، من منتظر بودم بیایی سال من تحویل شد؛ یارم کجایی؟! بی‌ تو من دارم هزاران درد و تاران در همین مرداد و آذر ماه و آبان برف می‌بارد در این گرما به مویم...
  10. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    جز تو چیزی را نخواهم تا که اینجا آمدی در دل نشستی پس چه آسان دست و پایم را تو بستی من تو را خواهم به هر شرطی که باشد شرط من هم اینکه بد عهدی نباشد من حواسم با تو باشد؛ بی‌هراسم گرنه باید گفت من یک بی‌حواسم آدمی عاقل دگر عاقل شناسد عاشقان دیوانگان را می‌شناسند آدمان هر چیز در عالم...
  11. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    عشق من دلم پر پر زند از شور عشق ساده دل، عاشق شود از زور عشق حرف من از عشق و معشوقم بشد من زنم حرفش به دل، در گور عشق دل به دل بسپار، من با جان و دل این دلت تابان کنم با نور عشق یاورم، یاری‌رسان بر یار خود کاش باشد یار من، منصور عشق من ستم کردم به خود گر عاشقم پس زمین گیرم بکرد این جور عشق روز و...
  12. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    ما گشنه گدایان محبت نباشم ما گشنه گدایان محبت، نباشیم ساکت شده چون، عقده‌ی صحبت نباشیم گر ما خبر از قصّه‌ی فردا نداریم ما در دلمان، کوته حکایت نباشیم ما گشنه گداییم و دلی سیر داریم ما غم زده‌ها، در غم محنت نباشیم گر دیده خیانت دلمان از غمِ ای کاش بازم همه در فکر خیانت نباشیم آشوب و خرابیم و دلی...
  13. ا

    در حال تایپ مجموعه شعر قفس| شاعر الماس

    ما ز جهان رفته‌ایم ما ز جهان رفته‌ایم، ما به جهان بَرده‌ایم از همه دنیا ضرر، ما همه بد کرده‌ایم آدم انسان‌نما، گرگ کتک خورده‌ایم بودنمان بد غریب، جز خودمان بُرده‌ایم حرف به حرفی زدیم، بی‌خود و حد گفته‌ایم گرچه که ما زنده‌ایم، در دلمان مرده‌ایم ما به جهان آمده، روز و شبی بوده‌ایم رفتنِ ما آخرت،...
عقب
بالا پایین