نتایح جستجو

  1. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    کلکسیونی دارم از خنجرها روی تیزترینش نوشته: هدیه بهترین رفیقم
  2. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    کافیست جای زخمت را بلد باشند آنگاه از اعلاترین نمک برایت مرهم می‌سازند همان‌هایی که از جان برایشان مایه می‌گذاشتی
  3. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    صدات اکو داره انگاری ته چاهی دیگه واسه ما نگیر فاز پادشاهی
  4. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    ارتفاع چشمم خیلی زیاده آدمایی که ازش افتادن دیگه هیچوقت دیده نشدن
  5. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اونی که همه چیشو به من مدیونه الان واسه داشته‌هاش از یکی دیگه ممنونه واسه همینه که دیگه واسم عشق و عاشقی ممنوعه
  6. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    من هم خوش اخلاقم هم بد اخلاق هم سرسنگینم هم شیطون هم کم حرفم هم پر حرف هم بهترینم هم بدترین اینکه تو کدومش رو میبنی بستگی به این داره که خودت کی هستی
  7. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    هیچکش خودش را در هیچ رابطه‌ای مقصر نمی‌داند همه‌ی ما آنقدر غرور داریم که همیشه حق را به جانب خودمان می‌دانیم از نظر خودمان فرشتگانی هستیم که داشتیم زندگی‌مان را می‌کردیم... که یک نفر آمد و ما را با خاک یکسان کرد و رفت... داخل شعرها، داخل متن‌ها دنبال جمله‌ای می‌گردیم تا طرف مقابل را بکوبانیم و...
  8. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    ای قدمت تاریخ، تو را همره و آغاز اقلیم بلند اختر ِشعر و ادب و راز! گسترده به دامان چمن، بید و صنوبر سر بر زده سرو تو به گردون، زسر ناز آوازه‌ی تو شهره‌ی سرتاسر عالم خنیا گر افسانه سرا، موطن ممتاز ای شعر تو را ورد زبان عالِم و عامی صدلشکر احساس، تو را حامی و سرباز دامان تو معراج ادیبانه‌ی...
  9. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شهر ما شهر گل و شعر و شعوره شهر ما جوی آدموی پر شر و شوره اولش دروازه قران که برم در بهشته ییه برش سعدی و حافظ او برش رشک بهشته ییه برش باغ قوام مچدنو مچدجولا وسطش شاهچراغ نگین بهشته شهر ما اگرچه ییه تکه ای از خاک زمینه عاموای خوب نگاش کنی تکه‌ای از خاک بهشته سیدعبدالرضا زینت بخش
  10. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شب‌های نوشیدنی شب‌های آغشته به شعر ای شب‌های شیراز ستروند باد نام کسی که نکند به نیکی یاد از تو ای شیراز!! دروازهایت قرآن می‌خوانند به نام شاخه نبات و بیدها برای مجنون شعر می‌گویند ای شیراز فاصله‌ای نیست بین من و تو فقط یک بغل عاشقی‌ست یک آه... فاصله یک شعر مسافت... ای شیراز...
  11. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بیا شیراز و بنگر بر فضایش به مردان و زنان با وفایش که شهره در میان خاص و عامند که باشد قل هو الله در ندايش هنر خواهی بجویی کل ایران نگر بر مردمان با خدایش که دست در دست هم دارند شب و روز که دشمن را رسانند بر سزایش چو مهمان آید اندر شهر شیراز بخوانند ایت الکرسی برایش زبوی گل نجویی مشک و...
  12. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شیراز برای من دخترکیست با لباسی از جنس گل نرگس لبانی از لعل که تنها حافظ او را را می‌شناسد و سعدی در وصفش مانده! سعید غلامی نیا
  13. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اگر دانی به دل راز است؟ وآنهم شوق پرواز است! چرا با من به دلتنگی؟ بزن ساز خوش آهنگی! که لبهایت صدایش بس خوش آواز است بیا ققنوس من! یک دم پری بگشا که قفل این قفس باز است! پسین دلگشا! یار مرا برگو! به این دروازه‌ی قرآن که چون کوهی سرافراز است دلم فرش قدم‌هایش رواق جفت چشمانم مهیا...
  14. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اردیبهشت، شیراز، حافظ، غزل سرودن یا در کنار سعدی شعر تو را ستودن بیگانه نیست اینجا، هرکس غزل شناس است خوش باد شعر بودن، خوش باد واژه بودن من در بهار نارنج، غرقم بهارگونه شیراز شهر عشق است، بی حرف و آزمودن یارا بیا و بنگر، حیف است گر نبینی اردیبهشت شیراز، حافظ، غزل سرودن محمدرضا سروستانی
  15. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    وضف اگر خواهم بگویم من ز شهری بهترین گویم از شیراز شهرم از همه زیباترین شهره با شعر و نوشیدنی و بلبل و گل هست چون برترین، رنگین ترین، عاشق ترین، خوشبوترین فصل سرما بار خود را بر زمین دارد هنوز کاروان گل رسد با بوی‌های عنبرین زین لطافت در هوا مشکل توان گوید کسی بر سر این شاخه‌ها گل باشد اما...
  16. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بگذار برایت از دیارم گویم از شهر گل نرگس شعر و غزل حافظ بوی خوش گل ٫ بلبل از شهر و دیاری ناز آری فقط از شیراز! هر حرف و هجای نازنین شیرازم صد راز نهان دارد و من در الف آغازم بگذار بگویم پس شینش شه شادی است و شیرین کامی شیراز سرای شاعرانی نامی شهر شب شعر عاشق شیدایی دوم سخنش به حرف...
  17. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شیراز شهر خاطره‌هاست عطر بابونه و نرگس و بهار نارنج دختران کاسه به دست دیگ‌های سمنو غربتی‌های غریب کوچه‌هایی که پر از ولوله است شیراز شهر خاطره‌هاست شهر عشق، شهر دوستی باغ‌های قشنگ سروهای بلند مردمانی پاک، ایرانی با صفایی که در آنها ...می جوشد با دست‌هایی که همه به ضریحی قندیل است...
  18. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شیراز دخترکی بود با لباسی از پیروزه و لب‌هایی از لعل که تنها خواجه حافظ می‌شناخت و سعدی ای که همیشه‌ی خدا مسعود تمامی عشق‌ها بود سعد سعد بسان غزلی که شما را تنگ در آغوش می‌کشد به کسر «ک» یا به ضم آن «ک» فرقی نمی‌کند چرا که شیراز در چشم من اکنون دخترکی ست که در اتاق چت نشسته است...
  19. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دلم گرفته به دنبال آفتاب می‌روم به کوچه‌های تنگ اصفهان گم می‌شوم میان خشت‌های کهنه در کاشی‌های آبی در سروهای بلند شیراز می‌جویم تو را می‌روم به تخت جمشید می‌روی با قافله‌ای آهسته به مزار شریف به لاهور تو را دیده‌ام بارها در خواب می‌ریخت از لب‌هایت گل‌های سرخ از شانه‌هایت دختران...
  20. M

    قصه‌های خیالی ما | کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دلم، چون نرگس شیراز مستم خدایـا من چرا، پایــش نشستم زمین و آسمانت، واژه‌ی عشق خدایا کاری بود دادی به دستم ژیلا راسخ
عقب
بالا پایین