نتایح جستجو

  1. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    سری تأسف تکان داد. - عشق باهات چی‌کار کرده بدبخت؟! دستم را بر روی میز کارم کوبیدم و سپس همانند شیر، غرش‌کنان گفتم: - به تو ربطی نداره! اون دختر هرچیزی که هست از تو و دخترت بهتره! لبخندی از جنس دلسوزی زد و گفت: - باشه؛ اما دختر من که پولدارترین مد و لباس جهانه! اون چیه که یک پاپاسی هم نمی‌ارزه...
  2. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا جدی شد و گفت: - پس اون پرونده رو به ستوان مصطفوی بده تا بلکه بهش نگاهی بندازم که بریم سر صحنه‌ی قتل. - باشه طهورا؛ فقط این‌که این قتل و جنایت رو سریع به اتمام برسونی. - باشه! تا یه ساعت دیگه، باید این پرونده دستم باشه. فهمیدی؟ ارغوان: باشه. چرا زود جوش میاری. من رفتم. خداحافظ. بدون توجهی...
  3. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا چشم‌هایش را محکم می‌بندد. فاجعه‌ی عظیمی برای او رخ داده بود. از آن طرف، خواستگار سمجش را باید رد می‌کرد و از آن طرف هم این پرونده‌ی منفور را باید به اتمام می‌رساند. خود را روی صندلی به چرم‌مانندش، اتکا داد و نیز گفت: - باشه! می‌تونی به جناب سرهنگ بگی؟ از قبل گفته شده و سرهنگ به دلیل کاری...
  4. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    دست آوینا را گرفت و نیز به او گفت: - آوینا، امشب که عروسی ما دوتا هست؛ پس بیا باهم فرار کنیم! آوینا دستش را محکم‌تر گرفت و در گوش‌اش عاشقانه گفت: - برای سربه‌سر گذاشتن بقیه و به‌خاطر تو، باشه! آرش بیشتر خود را به آوینا نزدیک کرد و باری‌دیگر خود را به آوینا نزدیک کرد؛ آوینا در کنار آرش، حس خوبی...
  5. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    خنده‌ای کرد و نیز گفت: - نه من می‌خوام برای این دختره‌ی سربه‌هوا از یک‌نفر اونو خواستگاری کنم! سانیا ابروانش را بالا می‌دهد. - منظورتون کیه؟ خسروخان نگاهی بر چهره‌ی مُستَمَع سانیا انداخت و نیز گفت: - منظورم خواهرته دیگه، مهنا! سانیا خوشحال شد که مهنا خواستگار دارد و نمی‌تواند روی حرف خسروخان...
  6. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    - فعلاً اسم این بازی رو گذاشتم انتقام تلخ و شیرین! انتقامی که فقط و فقط سرنگونی مهنا رو با شهاب می‌بینم پدربزرگ! خسروخان از شادی که در درونش برپا گشته بود، سر از پا نمی‌شناخت، قهقهه‌ای سر داد و مابین خنده گفت: - تو دقیقاً مثل خودمی دختر! فقط یک فرق بین من و تو هست، این‌که من برادر خودم رو با...
  7. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    نام رمان : گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) نام نویسنده: سیده نرگس مرادی خانقاه. ژانر رمان: جنایی، پلیسی، معمایی، عاشقانه. ناظر: @.Mahsa خلاصه: من قاتلی ملقب به گادیم هستم. وقتی‌که می‌خواهی فردی باشی که دستت برای خطرناک‌ترین کار یعنی خون ریختن نشود، این است که آدم اجبارت می‌کند که به چنین قتلی...
  8. Nargess.khatoon

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/ سلام در خواست تنگ فرعی رو داشتم
  9. Nargess.khatoon

    اطلاعیه درخواست تگ انحصاری برای رمان | تالار رمان

    سلام درخواست تن برای رمان در ریسمان اقیانوس
  10. Nargess.khatoon

    مشاعره مشاعره با حروف تعیینی

    نقش او در دل چه زیبا می‌نشست سنگدل آیینه‌ی ما را شکست ا لطفا
  11. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی خانقاه

    نام رمان : گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) نام نویسنده: سیده نرگس مرادی خانقاه. ژانر رمان: جنایی، پلیسی، عاشقانه. ناظر: @blue lady خلاصه: من قاتلی ملقب به گادیم هستم. وقتی‌که می‌خواهی فردی باشی که دستت برای خطرناک‌ترین کار یعنی خون ریختن نشود، این است که آدم اجبارت می‌کند که به چنین قتلی بزرگ...
  12. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    و سپس از سرای عمه بیرون آمدم و پاهایم را روی اولین پله که خواستم بگذارم، مهشید و ماندانا خودشان را بر من رساندند که ماندانا گفت: - کجا داری میری هیما؟ لبخند تلخی در لبانم شکل می‌گیرد. به سمت او برمی‌گردم و می‌گویم: - میرم خونه‌مون تا بلکه آرامشی در اون‌جا داشته باشم؛ حتی خستم و دیگه نمی‌کشم...
  13. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    با چهره‌ای که از آن حیران می‌بارید، به قد و قامتش خیره شدم. یعنی آن‌که عمه می‌دانست که من عاشق سبحان هستم و او داشت با این حرف و کنایه‌هایش از من انتقام می‌گرفت. دستانم مشت گردید و لب‌هایم را با دندان جلویم گاز گرفتم. این زن، هنگامی که در کودکی به سر می‌بردم، پنهانی که کسی نفهمد مرا نیشگون...
  14. Nargess.khatoon

    شاخص رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه

    سپس لبخندی زد و کیف خود را از روی همان مبلی که در کرانه‌ی سبحان نشسته بود برداشت و با سرعت فراوان از خانه‌ی منحوس عمه خارج گشت. عمه زری نفسی عمیق و عصبی کشید و با خشمی که تازه به آن سرایت کرده بود، به طرف من آمد و خطاب به من گفت: - هیما! تو از اول به سوفیا کمک کرده بودی، درسته؟ آن‌که من به...
  15. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    بغض در گلویش جولان می‌دهد و اشک در چشم‌هایش حلقه می‌زند. او به مادرش بد کرده بود، بسیار فراوان! حسی را در وجودش داشت که به آن حس یک چیز نامیده بود. اسمش را وجدان عذابی نهاده بود. سرش را روی میز نهاد و بغض‌اش بلافاصله شکست. - مامان، کاش قَدرت رو می‌دونستم! مامان، کاش تا ابد در قلبم و قلبت...
عقب
بالا پایین