"به نام خالق هستی"
"دختری از افسانهها"
شایه نویس: @Azaliya
سوژه: @حدیثه خانم
ژانر: تخیلی
خلاصه:
روزی او پیدا شد؛ از لا به لای کتابهای انبار شدهاش از جایی که هست اما نیست از مکانی افسانهای که فقط اسمش وجود دارد.
***
نام داستان کوتاه: شمارش معکوس
ژانر: تخیلی، اجتماعی
نویسنده: @Azaliya
زهراسادات اقامحمدا
ناظر: @مینِرا
خلاصه:
توماس اقدام به خودکشی میکند اما به جای اینکه به دنیای پس از مرگ فرستاده شود؛ حالا جایی بین مرگ و زندگی، گذشته و حال، گیر کرده.
امید همیشه به شکل یک احساس نیست؛ امید میتونه گاهی یک فرد باشه، گاهی یک غذا یا حتی... امید میتونه به شکل آدمی ظاهر بشه که وقتی ل*ب پرتگاه ایستادی تا با دنیا خداحافظی کنی، دستت رو از پشت بگیره و بکشه و بگه "یا با هم میپریم یا با هم این دنیای لعنتی رو به آخر میرسونیم" امید میتونه با یک نگاه...
چجوری ایده ها به ذهنتون میرسه؟
یا قبل خواب بهش فکر میکنم و تصور میکنم. یا خیلی موفع ها هم شده که یک دفعه چند تا صحنه توی ذهنم میاد مثل فیلم صحنه هایی که تخیلم میسازه شاید شخصیت ها از فیلم یا کتاب باشن ولی صحنه ها از تخیلم میاد و بعد اونها رو به داستان تبدیل میکنم.
اگر یه ایده بنویسبد که تکراری...
به ساعت نگاه کردم که ده رو نشون میداد.
خوبه همیشه میگفتم بیست و چهار ساعت خیلی کمه و نصف کارام رو نمیتونم انجام بدم؛ الان میفهمم که توی بیستوچهار ساعت میشه کلی اتفاق بیافته که به اندازه بیست و چهار روز شایدم بیشتر خسته کننده باشه.
باورم نمیشه توی یه روز این همه اتفاق افتاده باشه و من هنوز...