نتایح جستجو

  1. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    مدیر مالی آقای رضوی هم که تا آن لحظه ساکت مانده بود و هنوز معتقد بود این مسابقه اشتباه‌ترین کار دنیاست گفت: «فروشگاه‌های کتاب اصفهان حاضرن اگر ده درصد تخفیف ویژه بدیم، ویترین آخر هفته رو به کتاب‌های انتشارات اختصاص بدن.» سارا لحن ناامید او را حس کرد و احتمالا بقیه هم حس کرده بودند. «هماهنگش...
  2. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    بیست‌ویک ـ اصفهان دو هفته بیشتر تا مرحله سوم مسابقه باقی نمانده است. ساختمان انتشارات ادب امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه کندوی زنبور شده؛ هر کس گوشه‌ای مشغول کاری است و هیچ‌کس فرصت سر بلند کردن ندارد. سارا مرتضوی می‌داند هزینه‌های مسابقه از چیزی که در ابتدا تصور می‌کرد بیشتر شده است؛ اسکان...
  3. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    دروغ می‌گویم. هنوز از تاریکی راهروها می‌ترسم، از صدای دستگاه‌ها می‌ترسم و بیشتر از همه از روزی می‌ترسم که این تخت خالی شود. دکتر گفته فقط فشار زیاد و کار بیش از حد باعث شده بدنش از پا بیفتد. انتشارات برایش مرخصی با حقوق رد کرده و گفته‌اند تا هر وقت لازم باشد، سر کار برنگردد. همه می‌گویند...
  4. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    بیست- نامعلوم بوی الکل و دارو تمام راهرو را پر کرده است. از این بو بدم می‌آید، اما یک هفته است که هر روز همین‌جا هستم. شب‌ها روی صندلی فلزی کنار تخت مامان می‌خوابم و صبح‌ها قبل از اینکه پرستارها شیفتشان را عوض کنند، صورتم را توی دستشویی می‌شویم. اول اجازه نمی‌دادند که پسر پانزده ساله در...
  5. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    چند لحظه بعد می‌نویسم: «راستی... بیا از الان با هم هم‌گروه بشیم.» جوابش تقریباً فوری می‌آید. «نه.» متعجب می‌شوم. «چرا؟» «اگه از هر گروه فقط یه تیم انتخاب کنن، ممکنه شانس هر دومون از بین بره. این‌جوری احتمال قبولی حداقل یکی از ما بیشتره.» به صفحه گوشی خیره می‌مانم. حتی وقتی درباره مسابقه حرف...
  6. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    همین یک کلمه کافی است تا دوباره هزار فکر توی سرم بچرخد. گوشی را روی میز می‌گذارم و به سقف خیره می‌شوم. شاید وقتش رسیده باشد از او بپرسم واقعاً کیست. اسمش چیست، چند سال دارد، چه شکلی است اما اگر او هم همین سؤال را از من بپرسد چه؟ حاضر نیستم خودم را معرفی کنم. فعلا که نه. نمی‌دانم اگر بفهمد من...
  7. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    نوزده ـ خوزستان یک ماه تا مسابقه مانده است. یک ماه نه آن‌قدر کوتاه که بشود نادیده‌اش گرفت و نه آن‌قدر بلند که آدم خیال کند وقت زیادی دارد. از وقتی اطلاعیه مرحله سوم منتشر شده، برنامه زندگی‌ام تقریباً عوض شده است. صبح‌ها قبل از رفتن به اداره چند صفحه می‌نویسم، شب‌ها هم داستان‌های کوتاه می‌خوانم و...
  8. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    سارا آرام گفت: «اون فایل فقط روی کامپیوتر من بود.» مهدی سرش را پایین انداخت. «بله... و دقیقاً همون فایل تغییر کرده.» اتاق دوباره در سکوت فرو رفت. مسئول حقوقی که تا آن لحظه چیزی نگفته بود، دفترش را بست و گفت: «این دیگه یه حمله معمولی نیست. کسی دقیقاً می‌دونسته دنبال چیه.» مدیر روابط عمومی آهسته...
  9. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    چند نفر زیرلب حرف او را تأیید کردند. سارا بدون اینکه لحنش تغییر کند، گفت: «اگه حضوری برگزارش نمی‌کردیم، بعد از اتفاقی که برای سایت افتاد، هیچ‌کس به نتیجه مسابقه اعتماد نمی‌کرد.» رضوی بی‌درنگ جواب داد: «ولی الان هم اعتماد از بین رفته. فقط هزینه‌هاش بیشتر شده.» قبل از اینکه بحث داغ‌تر شود، مهدی...
  10. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    هجده ـ اصفهان هوای اتاق جلسات که مستطیلی است، سنگین‌تر از همیشه بود. پرده‌های ضخیم نیمه‌کشیده شده بودند و نور صبح از لابه‌لایشان روی میز بزرگ چوبی می‌افتاد. هیچ‌کس مثل جلسه‌های قبل آرامش نداشت. روی میز لپ‌تاپ‌ها، چند پوشه قطور و لیوان‌های چای نیمه‌خورده دیده می‌شد و سکوتی که بین حاضران افتاده...
  11. سارا مرتضوی

    تولد تولد ریحانا انجمن

    ایشالا تولد ۱۲۰ سالگی
  12. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    هفده ـ ناشناس من باید یک نویسنده مشهور می‌شدم، ولی نشدم. مطمئنم استعدادش را داشتم، فقط آن‌قدر خوش‌شانس نبودم که بتوانم راهی را بروم که دوستش داشتم. هر شب که از خواب بیدار می‌شدم، نور چراغ مطالعه از زیر در اتاق مادرم بیرون می‌زد. آرام در را باز می‌کردم و او را می‌دیدم که روی کتاب‌ها خم شده است...
  13. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    در طول مسابقه، نویسنده موظف است داستان کوتاه را بنویسد، ویراستار متن را ویرایش کند، صفحه‌آرا فایل را آماده چاپ کند و طراح جلد، جلد اثر را طراحی نماید. تمام اعضای تیم موظف‌اند در تمام مراحل کنار یکدیگر حضور داشته باشند و هرگونه جابه‌جایی مسئولیت یا استفاده از افراد خارج از تیم، موجب حذف خواهد شد...
  14. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    هلیا همیشه قبل از طلوع آفتاب پیام می‌دهد. صدای اعلان گوشی باعث شد چشم‌هایم را نیمه‌باز کنم. هنوز هوا تاریک بود و فقط نور کم‌رنگ خیابان از لای پرده داخل اتاق افتاده بود. گوشی را برداشتم. «صبح بخیر قفل در! آخه این چه اسمیه؟! کاش اسم واقعیت رو می‌گفتی. یه تاپیک جدید برای مرحله سوم زدن، بدو ببین.»...
  15. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    بعد از اینکه گروه کمی خلوت شد، برای هلیا پیام دادم. «این یارو همش بهت گیر میده.» چند دقیقه بعد جواب داد. «کدوم؟» «همین آرمان‌نویس.» «ولش کن.» «پی‌وی هم اومده؟» سه نقطه‌ی «در حال نوشتن...» چند بار ظاهر شد و ناپدید شد. آخرش فقط نوشت: «آره.» ابروهایم بالا رفت. «چی گفته؟» «سلام کرده، جواب ندادم.»...
  16. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    شانزده ـ خوزستان چند روزی از قفل شدن تاپیک مسابقه گذشته و کم‌کم از فکرش بیرون آمده‌ام. اگر اوایل هر چند دقیقه یک بار انجمن را رفرش می‌کردم، حالا بیشتر وقتم را در همان گروهی می‌گذرانم که هلیا لینکش را برایم فرستاد. اعضای گروه کم‌کم دارند با هم صمیمی می‌شوند. یکی از رمانی که نوشته حرف می‌زند، یکی...
  17. سارا مرتضوی

    در حال تایپ رمان سه‌شب | مسابقه رمان‌نویسی

    مثل همیشه مدیر زودتر از همه وارد ساختمان انتشارات ادب امروز می‌شود البته به جز نگهبان؛ مردی که با همسر و دو فرزند کوچکش در سوئیت نقلی طبقه دوم زندگی می‌کند و همیشه قبل از طلوع آفتاب بیدار است. «صبح بخیر خانم مرتضوی.» «صبح شما هم بخیر آقای کریمی.» نگهبان درِ شیشه‌ای فروشگاه را برایش باز می‌کند...
عقب
بالا پایین