پانزده ـ اصفهان
ستارهها امشب پشت دود و غبار آسمان اصفهان پنهان شدهاند. سارا روی تراس ساختمان انتشارات ایستاده، دستهایش را روی نرده فلزی گذاشته و بیآنکه چیزی ببیند، به تاریکی خیره مانده است. اعتباری که سی سال برای ساختنش جنگیده، حالا روی لبه پرتگاه ایستاده. یک هکر، چند شایعه و چند پیام ناشناس...
چند ساعت سنگین و بدون رویا خوابیدم، وقتی بیدار شدم، سرم دیگر درد نمیکرد. همانطور که به سقف خیره شده بودم، با خودم عهد کردم دیگر دور و بر آن خوشگذرانیهای الکی نروم. نه به خاطر سهیل یا حتی خودم... به خاطر هلیا.
نمیدانستم چرا اما از وقتی با او آشنا شده بودم، حس میکردم دلم میخواهد نسخه بهتری...
چهارده ـ خوزستان
وقتی چشمهایم را باز کردم، آفتاب وسط اتاق افتاده بود. چند ثانیه طول کشید تا بفهمم کجا هستم. سرم تیر میکشید. خانه بیشتر از همیشه گرم بود و هوای خفهاش حالم را بدتر میکرد. از روی مبل بلند شدم.
همان دختر مو بلوند، پتویی را تا روی صورتش کشیده بود و روی فرش خوابیده بود، حتی نگاهش...
چهار اشتباه رایج در غذا دادن
بدغذایی؛ چه زمانی طبیعی است و چه زمانی باید نگران شویم؟
تقریباً از هر چهار کودک، یک نفر دورهای از بدغذایی را تجربه میکند. در بیشتر موارد، این رفتار بخشی طبیعی از رشد است و با صبر و رفتار صحیح والدین بهبود پیدا میکند.
کودک نوپا هر روز به یک اندازه گرسنه نیست. ممکن...
سوم بدغذایی
در بخش قبل یاد گرفتیم که اجبار، تهدید و نگرانی بیش از حد، معمولاً بدغذایی کودک را بیشتر میکند. حالا وقت آن است که با روشهایی آشنا شویم که غذا خوردن را برای کودک به یک تجربه شاد و هیجانانگیز تبدیل میکنند.
مادر یاسین هر روز با یک مشکل روبهرو بود؛ پسرش فقط برنج میخورد و هیچ میوه...
دوم غذا خوردن
«بچهام هیچی نمیخوره!»
اگر شما هم مادر یا پدر یک کودک یک تا سه ساله باشید، احتمالاً این جمله را بارها گفتهاید یا دستکم به آن فکر کردهاید. اما خبر خوب این است که در بیشتر موارد، بدغذایی در این سن طبیعی است.
در سال اول زندگی، رشد کودک بسیار سریع است؛ اما بعد از یک سالگی سرعت رشد...
سیزده ـ نامعلوم
من هر روز مینویسم، فرقی نمیکند روی کاغذ باشد یا نباشد، روی دستمال کاغذی، پشت قبضها، روی تکههای چوب،حتی روی دیوار اتاق یا نیمکت مدرسه! فقط باید بنویسم.
مشکل اینجاست که هیچکس نوشتههایم را نمیخواند یا اگر بخواند، نمیفهمد.
وقتی کلاس سوم دبستان بودم، معلم گفت:
«موضوع انشا؛...
او تقریباً همه پیامها را ریپلای جواب داده بود، زیر اعتراض یک کاربر نوشته بود:
«اعتراض نکن، فایده نداره. برندهها از همون روز اول انتخاب شدن.»
جای دیگری نوشته بود:
«فکر کردین اطلاعات سایت اتفاقی پاک شد؟ داشتن ردپاها رو جمع میکردن.»
کاربر دیگری پرسیده بود:
«مدرکی داری؟»
بلافاصله جواب داده بود...
دوازده ـ اصفهان
بالاخره بعد از دو هفته آخرین بخش اطلاعات هم به سایت برگشت. مهدی گزارش نهایی را روی میز سارا گذاشت و با لبخند گفت:
«تموم شد خانم مرتضوی.»
سارا برای اولین بار بعد از روزها نفس عمیقی کشید.
«خدا رو شکر»
شانههایش دیگر آن سنگینی چند روز قبل را نداشت، حداقل حالا مطمئن بود زحمات...
یک بار انجمن را باز کردم، هنوز بیشتر اطلاعات برنگشته بود، چند تا تاپیک بالا آمده بود، اما خبری از نتایج مسابقه نبود. گوشی را کنار گذاشتم.
یک ساعت از تاریک شدن هوا گذشته بود همان موقع زنگ آیفون به صدا درآمد. تصویر را که دیدم، شوکه شدم.
«نه...»
قفل در آیفون را زدم، از آسانسور بیرون آمدند که بیش از...