«سلام. خوش اومدین.»
«سلام. ببخشید مصدع اوقاتتون شدم.»
دست دادیم و من را به سمت صندلی مهمان راهنمایی کرد و خودش نیز پشت میزش نشست.
انگشتهای تپلش را به هم گره داده و روی میز گذاشت و از لا به لای لپهایی که از دماغش جلو تر بودند صدا در کرد.
«من باید معذرت بخوام بابت اینکه معطلتون کردم. ببخشید جلسه...