نتایح جستجو

  1. Nargess.khatoon

    عاشقانه رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه اردیبهشت ۱۴۰۵

    در این بخش از ویترین آثار نویسندگان انجمن، رمان "در ریسمان اقیانوس" را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم. برای دانلود این اثر به قلم سیده نرگس مرادی خانقاه با ما همراه باشید. خلاصه: غرق شده‌ام در اقیانوسی که هرلحظه وجودش ننگین‌تر و منفورتر می‌شود. مرا در اقیانوسی غرق کرده‌اند که در دل آن‌ها،...
  2. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    لبخندی از جنس اهریمنی می‌زند و سپس به سوی میز شام راهش را کج می‌نماید. فکر می‌نمود که سهیل و طهورا به یک‌دیگر تضاد خوبی را دارند و همانند یک‌دیگر، اخلاق و خانواده به هم‌دیگر می‌خوردند؛ اما طرز برخوردشان با یک‌دیگر فرق می‌کرد. نمی‌شد که به همین زودی، عشق بر آن‌ها مسلط گردد. طهورا آب دهانش را...
  3. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    سهیل و طهورا نگاهی بر یک‌دیگر کردند که آیلار میان خنده گفت: - محمد، این دوتا رو ببین ها! سهیل سری تأسف تکان می‌دهد. - مسخره کردن ما دونفر، حال‌تون رو خوب می‌کنه؟ برای هردوتون واقعاً متأسفم! طهورا با کلافگی به سهیل و آن دونفر خیره می‌شود. - بی‌خیال! من میرم بالا تا لباس‌هامو عوض کنم! طهورا، از آن...
  4. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    طهورا به خود آمد و به سهیل احترام گذاشت و خواست بنشیند که با سؤال مکرر محمد ایستاد. - جواب سؤالمو ندادی طهوراخانم! تحقیقات به کجا رسید؟ طهورا چشم‌های خود را می‌بندد و می‌گوید: - قتل آوینا جوادی مشکوک‌تر از اونیه که فکرشو بکنیم! من بعد از این‌که با محمود غفوری مصاحبه کردم، رفتم داخل اون تالاری که...
  5. Nargess.khatoon

    در حال تایپ رمان گادیم (جلد دوم ساکت نمی‌نشیند) | سیده نرگس مرادی

    محمد باری‌دیگر به چهره‌ی محمود که در مانیتور مشهود بود، نگاه کرد. فردی که بسیار زیرک و آبزیرکاه که حتی برای اثبات قتل آوینا جوادی کاری از پیش نبرده بود. - راستی سهیل، میگم که این محمود چندتا بچه داره؟ سهیل با کلافه سر خود را بر روی میز قرار می‌دهد. - سه‌تا دختر داره، همین! محمد، لبخند خسته‌ای زد...
  6. Nargess.khatoon

    اطلاعیه ثبت سفارشات خدمات سکه 💰

    درخواست برای هردو رمانم در ویترین آثار هست در ریسمان اقیانوس: موضوع 'رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/ رمان تلازم: موضوع 'رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39108/ هر دو ویترین آثار باشه
  7. Nargess.khatoon

    اطلاعیه «درخواست انتقال رمان به ساب برترین آثار»

    موضوع 'رمان در ریسمان اقیانوس | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39726/ این تگ شاخص رو دریافت کرده
  8. Nargess.khatoon

    اطلاعیه «درخواست انتقال رمان به ساب برترین آثار»

    موضوع 'رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه' https://forum.cafewriters.xyz/threads/39108/ سلام
  9. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    «وقتی که خدا فراموش شود، فرصت خوبی‌ست که شیطان تخلفات را به انسان آموزش دهد. (جبران، خلیل جبران» پوزخندی زد. - قرار بود که من رو انتخاب بکنن، نه این رو! بلند شد و با ژیان، وسیله‌های روی میز را به سمتی پرت کرد. - خدایا، چرا منو انتخاب کردی تا مورد آزمایش خودت قرار بدی؟ آره؟ خدایا، من از تو یه...
  10. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    ناگهان از فکری که فرو رفته بود، برخاست و از اتاق بیرون زد. سری تأسف برایش تکان دادم و از اتاق خارج گشتم. *** «فصل هشتم» یک هفته از آمدن‌مان به مشهد می‌گذشت و من نیز دلشوره داشتم. این دلشوره یعنی خبر بد و نحس! خبری که مطرح کردم آن نیز هولناک و بدیوم به‌نظر می‌آمد. سرم را بر روی میز نهاده بودم و...
  11. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    https://dl.cafewriters.xyz/cafeuploads/forum-media/audios/mus_b7ec6597_1779045478.mp3 مشت را گره زده‌ام که اسم تو را بر تمام خطوط این پاکت بنویسم. که اسمت همیشه و در ازل، در خاطراتم باقی خواهد ماند. آرزوهای ویران‌شده‌ام در پس این باقی خواهد ماند و تو نیز خواهی آمد!
  12. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    دفترم را باز می‌گشایم، چشمم برگه سفید را مشاهده می‌نماید. از داخل لیوان، خودکار آبی را برمی‌دارم و شعری از فروغ فرخزاد را با خط خوش می‌نگارم: - وقتی که زندگی من، هیچ‌چیز نبود! هیچ‌چیز به جز تیک و تاک‌های ساعت‌دیواری، دریافتم! باید، باید و باید، دیوانه‌وار دوست بدارم کسی را که مثل هیچ‌کس نیست...
  13. Nargess.khatoon

    پایه رمان تَلازُم | سیده نرگس مرادی خانقاه

    مهسا: نمی‌دونم، میگه اسمش وحیده! شیما شوکه گردیده بود. وحید؟ وحید دیگر چه‌کسی است؟ شیما قبلاً آن‌طور کسی را نمی‌شناخت! مهسا لبخندی زد و نیز چشمکی زد. - شوخی کردم بابا! با همان دهان گشوده‌شده، به شیما نگاهی انداختم که او هم دست کمی از من نداشت. چی؟ مهسا داشت سربه‌سرمان می‌گذاشت؟ دستانم مشت گردید...
  14. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    «عشق منع‌گشته» وقتی‌که به تو فکر می‌کنم، دلم می‌خواهد ساعت‌ها به سقف زل بزنم و با خود بگویم: به رفتن و نرفتن‌هایت فکر می‌کنم! همه‌چیز می‌تواند به رفتن‌هایت بستگی داشته باشد! تو مرا در عشقی وابسته نمودی که شاید بعدها نتوانم آن را فراموش نمایم! عشق‌هایی که نسبت به تو داشتم را در دل خود نهان...
  15. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    (مغرورتر از آنم) مغرورتر از آنم که بخواهم بر تو و دیگران چیره شوم... خواهی و نخواهی، مرگ در میان ما انسان‌هاست! عشق و زندگی، بر تو تحمیل می‌گردد و این شگرف پدیدآمده همیشه بر ما مسلط می‌گردد. خوشحالم، از آن‌که این عشق پایداری دیگری را طی می‌کند. می‌گویم دیگر، مغرورتر از آنم که بر تو چیره گردم...!
  16. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    (سرنوشت یک پروانه) وقتی عاشق می‌شوی، دست خودت نیست؛ گاهی عشق و اعتقاداتت کار دستت می‌دهد. اوقات با خود می‌گویی که نمی‌توانی کاری برای عشق انجام بدهی؛ اما من می‌گویم: - من تو را تا ابد دوست خواهم داشت! با تمام عشقی که در سینه‌ام شعله می‌کشد، فراموشت نخواهم کرد! هرگز و هرگز! اما همچون مانند یک...
  17. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    (!به کدامین قصه؟) آخرش نفهمیدم به کدامین قصه باز آیم؟! شاید دارم آخرین لحظات زندگی‌ام را حس می‌کنم؟! بی‌حس‌بودن‌هایم را از نیامدن‌های انتظاری‌اش؟ به کدامین قصه باز آیم که مسیرش مدام دودلی است و این مرز دودلی، دلم تا گنجایش مغزم یکی نیست و نمی‌شود که کدام یک از آن‌ها را انتخاب کرد یا شاید هم به...
  18. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    «این نوشته هنوز خالی است» نوشته‌ام که هنوز بیایی! حیرانم که هنوز نیامده‌ای! چرایش را نمی‌دانم، اما بسیار می‌دانم که اگر به‌سویت پرواز نکنم، به جنون خواهم کشیده شد. می‌خواهم به تو بگویم که: دنیای هیجاناتم دیگر کوچک شده است، حتی برای پیداکردن آن‌ها! لحظه‌های ذهنِ توخالی‌ام حتی برای نوشتن! می‌دانم...
  19. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    رهایم از این رهگذر بی‌عابر» دنیا دیدنی است؛ اما من این‌جام و او آن‌جاست! رهگذرانه از او می‌گذرم؛ اما کمی بعد می‌ایستم و به‌سوی او بازمی‌گردم، او نیست! کجا رفته است؟ ناپدیدی‌اش را به‌پای چه چیزی بگذارم؟ نمی‌دانم؛ اما بسیار می‌دانم که اگر به او خیا*نت بکنم، بر خودم خیا*نت کرده‌ام! یک خ*یانت...
  20. Nargess.khatoon

    پاکت نامه [ پاکت نامه اختصاصی Nargess86 ]

    «روزهای وهم، در پی خدا» تو را فراموش کردم، بدین‌سان این خان هشتم را هم رد کردم. زندگی‌ام را به خدای مهربان و بخشنده‌ام داده‌ام. همانی‌که به او خدای عزوجل می‌گویند. اگر او نبود، تا ابد محکوم به گناه می‌بودم و گناه می‌کردم. اگر به خود نمی‌آمدم، روزهای پایانی بدون او داشتم. به گنجینه‌های ذهنم...
عقب
بالا پایین