نتایح جستجو

  1. TWCA

    تگ فرعی تگ فرعی|رمان نخ سرخ عشق

    درود سال نو مبارک ویرایش شد کل ماهیت داستان رو مجدد ویرایش کردم بی زحمت چک کنید موردی هست بگید اصلاح کنم
  2. TWCA

    پایان‌نقدوبررسی رمان نخ سرخ عشق | منتقد: Hadi Azarmhan

    سعی می‌کنم نکاتی که گفتید رو ویرایش و اصلاحش کنم ممنون از شما حتما
  3. TWCA

    پایان‌نقدوبررسی رمان نخ سرخ عشق | منتقد: Hadi Azarmhan

    سلام ممنون از شما بابت نقد و بررسی خسته نباشید در اصل نخ سرخ سرنوشت بود که عنوان نخ سرخ سرنوشت قبلا توسط نویسنده ای دیگه انتخاب و تایپ شده نخ سرخ عشق از افسانه‌ها میاد که با توجه به اون عنوان رو انتخاب کردم و تنها به جای سرنوشت عشق رو جایگزین کردم. سرخ به معنای خطر نیست نخ سرخ در افسانه ها...
  4. TWCA

    پایان‌نقدوبررسی رمان نخ سرخ عشق | منتقد: Hadi Azarmhan

    سلام عزیزم می‌تونم راجع نقد نظرم رو بگم؟
  5. TWCA

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    درود درخواست مجدد تگ فرعی https://forum.cafewriters.xyz/threads/43631/
  6. TWCA

    در حال تایپ رمان الیسیان | TWCA کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نگاهی به چشم‌هایم کرد، لبخند رضایت بخشی زد، چقدر این لبخند زیبای او را دوست داشتم؛ اما یک چیز عجیبی در چشم‌هایش موج می‌زد. نمی‌دانم شاید نگران است، حق دارم یکی از فرزندانش به جنگ رفته و شاید برنگردد دیگری هم قاتل جان پیدا کرده است. دستش را روی شانه‌ام گذاشت و گفت: - اجازه‌ی این کار را گرفته است،...
  7. TWCA

    در حال تایپ رمان الیسیان | TWCA کاربر انجمن کافه نویسندگان

    به چشم‌های واهیک خیره شدم و ل*ب زدم: - نه چیزی نیست شاهزاده، از تمرین چه چیزی سخن می‌گفتید؟ یک دستش را پشت کمرش جای داد و گفت: - زین پس باید شمشیرزنی، تیراندازی یاد بگیرید. دست‌هایم را بر روی پای خود گذاشتم، دلم برای پدرم تنگ شده است. نمی‌دانم این جنگ کی تمام می‌شود و دوباره مرا فرزند خود خطاب...
  8. TWCA

    در حال تایپ رمان الیسیان | TWCA کاربر انجمن کافه نویسندگان

    مهربانی او مرا این‌گونه به وجد آورده بود. لباس‌های خاکی‌اش را تمیز و مرتب کرده بود. موهای بلند قهوه‌ای خود را بسته بود و با یک‌ دستمال سر مخصوص شمشیر زنی را به سر بسته بود. رخسارش همانند کودک دو ساله بود شیرین و دوست داشتنی. لبخندی به لب زدم و سلامی زیر لب زمزمه کردم. هنوز سردرد عجیبی داشتم...
  9. TWCA

    در حال تایپ رمان الیسیان | TWCA کاربر انجمن کافه نویسندگان

    به چشم‌هایش خیره شده بود، با لحن آرام و مهربانی گفت: - نمی‌دانم چگونه قدردان این محبت شما باشم، ولیکن خوشا به سعادت والدین تو! واهیک لبخندی به ل*ب زد و گفت: - با اجازه‌ی شما ملکه می‌خواهم به بانو شمشیر زنی، تیراندازی را آموزش دهم. ملکه دستش را از شانه‌ی او برداشت، به رخسار رنگ پریده دخترک خود...
  10. TWCA

    در حال تایپ رمان الیسیان | TWCA کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دست مارینا را که همانند جنازه‌ای بی‌جان شده بود را در دست گرفت و نبض او را گرفت، به ملکه خیره شد و با صدای آرامی که گویا از ته چاه در می‌امد ل*ب زد: - ملکه چیزی نیست نگران نباشید، قبل از به قصر آمدن چه چیزی شده بود؟ ملکه به واهیک خیره شد، نمی‌توانست بگوید کسی قصد جان‌ او را کرده است. به طبیب...
  11. TWCA

    اطلاعیه اعلام اتمام آثار ادبی | تالار ادبیات

    درود اعلام پایان اثر https://forum.cafewriters.xyz/threads/43899/
  12. TWCA

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    درود درخواست تگ فرعی https://forum.cafewriters.xyz/threads/43631/
  13. TWCA

    اطلاعیه درخواست نقد اولیه شورا | رمان

    درود درخواست نقد https://forum.cafewriters.xyz/threads/43631/
  14. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    زنی سالخورده، عصا در دست، آرام‌آرام به سوی ما گام برداشت. نگاهی به مرضیه خانم انداختم؛ او به خوبی دریافته بود که پرسش‌های بسیاری در دلم موج می‌زند. زن نزدیک‌تر شد، قطرهٔ اشکی از گوشهٔ چشمش لغزید. چرا سکوت کرده بود؟ ده سال پیش، آن‌گاه که به این ده آمدیم، مادر در ده گام ننهاد و «خانهٔ پیر» را برای...
  15. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    به درهای کوچک و بزرگ ده چشم دوختم؛ درهایی چوبی که با رنگ‌های دل‌نشین، جلوه‌ای زیبا یافته بودند. اهل ده، پیر و جوان، زن و مرد، از خانه‌هایشان بیرون آمدند. با دیدن من، نجواهایشان آغاز شد؛ نگاه‌هاشان مملو از پرسش بود و سیمایشان، نشان از نیک‌نهادی‌شان داشت. جامهٔ رنگارنگ و سربندهای گل‌دوزی‌ شده‌شان،...
  16. TWCA

    پایان یافته دلنوشته سلیله‌‌های ایرانم| اثری از توکا راد

    *** می‌داند که یک روز تمامی این‌ها تمام خواهد شد! می‌داند یک روز تمامی این‌ها لبخندی خواهد شد! او می‌داند همه چیز بهتر خواهد شد. شاید زمانی که او زنده است شاید زمانی که او دیگر زنده نیست! پایان
  17. TWCA

    پایان یافته دلنوشته سلیله‌‌های ایرانم| اثری از توکا راد

    *** روز‌ها را پشت سر هم سپری می‌کرد. نفس عمیقی می‌کشید. به قهقه‌های خانم‌های مسن نگاه می‌کرد. پچ‌پچ‌هایشان به گوشش می‌رسید. از همه این‌ها خسته بود.
  18. TWCA

    در حال تایپ رمان الیسیان | TWCA کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دست‌های گرمی بر شانه‌هایم قرار گرفت. سرم را بالا بردم و به چشم‌های مادرم که غرق در نگرانی بود خیره شدم. نگاهش، پدرم کجاست؟ چرا مارا در تنها گذاشته است؟ من دیگر نمی‌خواهم شاهدخت باشم، من دیگر نمی‌خواهم مردم به من از روی ترس احترام بگذارند. صدای مادرم که اسمم را صدا می‌زد در سرم می‌پیچید که گویا...
  19. TWCA

    در حال تایپ رمان الیسیان | TWCA کاربر انجمن کافه نویسندگان

    با دست راستش واهیک را به سمت استراحتگاه قصر برد. واهیک اول منتظر ماند مادر بر تخت خود بنشیند و بعد از مادر واهیک بر روی صندلی نشست و دست‌هایش را بر روی دسته‌های صندلی گذاشت، چقدر این شاهزاده متین و باوقار بود. او همانند شاهزاده‌ی قصه‌هاست، در قصه‌های شبانه‌ام پسرک عاشق همانند او بود؛ زیبا اما...
عقب
بالا پایین