نتایح جستجو

  1. TWCA

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود درخواست تایید رمان
  2. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    به سمت صندوقچه‌ی کوچک رفتم. شلوار و پیراهن قهوه‌ای رنگی را بیرون کشیدم. با همان درد بعد از پوشیدن لباس از اتاق خارج شدم. «صبح بخیر تایه جان.» تایه با نگاهی گذرا، اخمی بر پیشانی‌اش نشاند. راستی که عصبانی بودنش، او را دلرباتر هم می‌کرد. لبخندی زدم و با لحنی تند گفت: «این لباس‌هایی که پوشیدی...
  3. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    خانه! این‌جا واقعاً می‌توانست خانه‌ی من باشد؟ یعنی ارزشم آن‌قدر ناچیز بود که پدرم حتی دنبالم نیامد؟ تایه، چراغِ نفتی به دست، روی صندلی چوبیِ نم‌زده نشسته بود. لبخندی کم‌زور بر لب داشت. به سمتش قدم گذاشتم: «سلام تایه، سردت نیست؟ چرا این‌جا نشستی؟» با همان لبخند از جا برخاست؛ لبخندی که نمی‌توانست...
  4. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    به سمت جاده قدم گذاشتم و نگاهی به چکمه‌های مشکیِ گِلی‌ام انداختم. بی‌خیال به راهم ادامه دادم. نمی‌دانستم چرا باید این‌گونه زندگی کنم. نه مادری داشتم که سر بر پایش بگذارم و نوازشم کند، و نه پدری که مهر خود را نثارم کند. راستی، حال او چگونه است؟ آیا خوب است که من دیگر کنارش نیستم؟ غرق در افکار...
  5. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    گم شدن دیگر برایم مهم نبود. بی‌اعتنا به تایه و تکرار پی‌درپی نامم از دهان او، قدم در جاده گذاشتم. درختان سبز و پُربرگ دو سوی راهم صف کشیده بودند. نمی‌دانستم به کجا می‌روم؛ اصلاً جایی را نمی‌شناختم که بخواهم بدان‌سو بروم. از آن‌جایی که مادرم این روستا را دوست نداشت و از آن متنفر بود، هیچ‌وقت پایش...
  6. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    به سمتم برگشت. چشمانش سرخ بود، عصبانیت در چهره‌اش موج می‌زد؛ شریان گردنش از فرط خشم، کبودی گرفته و برجستگی‌اش نمایان بود. صدای تپش نامنظم قلبش را می‌شنیدم. تایه به سمتم آمد و دستش را بر شانه‌ام نهاد. آیا من چیزی جز حق خود از آن‌ها می‌خواستم؟ به خدا که نمی‌خواستم. اشکی سمج بر گونه‌ام لغزید. بر...
  7. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    به باپیر نزدیک شد: «می‌بینم که مهمون داری یاور.» باپیر نگاهی به من انداخت، مرد دوباره ادامه داد: «چقدر می‌خوای محکم باشی، بیا زمین رو بفروش من هتل رو بسازم یاور.» نگاهش را به سمت من چرخاند و سبیلش را با انگشت تاب داد: «تو باید دختر آوینار باشی درسته؟» ابروهایم در هم گره خورد. لبخندی تمسخرآمیز بر...
  8. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    از جای بر‌خاستم، تایه نگاهی به لباس‌هایم انداخت: «باید فردا بریم شهر لباس بخریم، این لباس‌های تو شهری‌ان برای این‌جا مناسب نیست مادرجان!» حوصله‌ی چانه‌زنی و راضی کردنش را نداشتم. با نگاهی اجمالی و گفتن «چشم» پاسخ خود را رساندم. دیگر برایم تفاوتی نمی‌کرد چگونه جام بر تن کنم. باپیر با صدای عصبی...
  9. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    بر روی صندلی چوبیِ سرد و نم‌زده نشستم و چای را در دستانم محکم گرفتم. چشم به حیاط بزرگ و بهاری دوختم؛ درختان تنومند و گل‌های بنفشه و مریم، بوی خاک پس از باران را در ریه‌هایم جاری می‌کردند. پس از سال‌ها، بالاخره آرامشی شیرین را در وجود خود حس می‌کردم. صدای عصای پدربزرگم به گوشم رسید. به پشت سرم...
  10. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    مقدمه: اگر عشق و معشوقی باشد، اگر دوست داشتنی باشد، به هم خواهند رسید. نخ سرنوشت تو را به او خواهد رساند. تو را به کنار او خواهد رساند. بدون ان‌که بدانی، بدون ان‌که بفهمی، خواهی رسید! مهم نیست در این راه چه خواهد کشید، او را دوست دارد و دوست داشتن راهی سخت اما شیرین است.
  11. TWCA

    متوسط رمان نخ سرخ عشق | TWCA

    بسم حق عنوان: نخ سرخ عشق ژانر: تراژدی، معمایی، عاشقانه ناظر : @جهنم خلاصه: نخ سرخ سرنوشت تقدیری از قبل نوشته شده است، آیا این دو نیز تقدیرشان یکسان‌ است؟ زندگی پر از اندوه و غم مهمان اوست، مرگ مادر، بی‌مهری پدر، رازهایی که برملا نشده است، او خواهد فهمید! چه خواهد شد؟ به کدامین سمت...
  12. TWCA

    اطلاعیه 📚درخواست تأیید رمان📚

    درود درخواست ناظر رمان
  13. TWCA

    دنباله‌دار «یه سوال از نفر بعدیت بپرس»

    ۲۰ مسافرت یا خونه موندن؟
  14. TWCA

    دنباله‌دار «یه سوال از نفر بعدیت بپرس»

    لاله و رز چه هدیه ای بگیری بیشتر خوشحال میشی؟
  15. TWCA

    دنباله‌دار «یه سوال از نفر بعدیت بپرس»

    فکر کنم تا اینجا فعلا ۵ تا اگه به گذشته برگردی اشتباهاتت رو دوباره تکرار میکنی؟
  16. TWCA

    دنباله‌دار «یه سوال از نفر بعدیت بپرس»

    نه دوست داشتی الان کجا باشی؟
عقب
بالا پایین