نتایح جستجو

  1. C

    |یه خط طوری|

    ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺧﻮﺭﺩﻡ , ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ , ﺍﻣﺎ ﻧﮕﻔﺘﻢ
  2. C

    |یه خط طوری|

    ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﻟﮑﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﮐﺴﯽ ﺟﺪﯾﻢ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ (اشک تمساح ) @Essence @Gisow Aramis Sisi3. Gif
  3. C

    |یه خط طوری|

    ﯾﻪ ﻋﺪﻩ ﺁﺩﻡ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﻦ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ﻧﻔﻬﻤﻦ
  4. C

    |یه خط طوری|

    خیلی سخته دلتنگ کسی باشی و واسه کسی اشک بریزی ک نمیدونی اون کیه
  5. C

    یادته؟؟؟

    @Ahil وحشی یادته چقدر کتکم می زدی ؟ خیر نبینی گیس بریده S2110. Gif S2110. Gif S2110. Gif
  6. C

    شعر ● تگ کن و شعر تقدیم کن ●

    زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم... حافظ @Gisow Aramis
  7. C

    شعر ● تگ کن و شعر تقدیم کن ●

    رفــــیــــق… مـبـادا “گـرفـتـه” بـاشـی; کــه شـهـری را بـه نـمـاز آیـــات وا مــیــدارم . . . @Essence
  8. C

    شعر ● تگ کن و شعر تقدیم کن ●

    چشمی دارم همه پر از صورت دوست با دیده مرا خوش ست چون دوست در اوست از دیده دوست فرق کردن نه نکوست یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست مولانا @Sarah Bhr
  9. C

    فرق شخصیت شما تو مجازی با واقعی چیه؟

    توی مجازی احساس خنگی شدید دارم که واقعیه تو واقعی دیگه انقدرام خنگ نیستم توی مجازی از اینکه کسی با قیافه قضاوت نمی کنه خیلی خوشحالم ولی واقعیت اذیت میشم
  10. C

    دنباله‌دار وسط چت با عشقت یا...

    وای خدا معلومه که یک عشقه اصلا وسطش خودم نتو خاموش می کنم ولی امتحان وای !!!
  11. C

    بهترین رفیق

    @Gisow Aramis به دنیا نمیدم یه تار موهاش رو @Dawshtm همزاد پوکرم @Dinarbar قلب زرد دوس داشتنی @Ahil شعور که نداری ولی رفیقمی دیگه
  12. C

    داستان‌های کوتاه ترسناک

    عموی بزرگم منزل ای را خرید و همان را بازسازی کرد. همان منزل در سال ۱۸۷۰ ساخته شده بود و از اوایل ۱۹۹۰ تا به حال کسی در همان اقامت نداشت، یعنی درست از آن زمانی که مالکش یک دکتر بود و درگذشت. مطب و داروخانه همان دکتر در پشت منزل واقع شده بود. یک خانه سرایداری هم کنار منزل بود….از قرار معلوم یکی از...
  13. C

    داستان‌های کوتاه ترسناک

    داستانِ چند خطیِ ترسناک احساس کردم مادرم منو از آشپزخونه که طبقه پایین هست،صدا زد.درِ اتاقمو باز کردم که همون موقع در اتاق بغلی هم باز شدو مادرم بیرون اومدوبهم گفت:عزیزم منو صدا کردی؟... *** یه گربه خریده بودم که فقط بهم نگاه میکرد.امروز فهمیدم تمام مدت به پشت سرم ذل میزد... ***...
  14. C

    داستان‌های کوتاه ترسناک

    یه مسئله ریاضی بدجور اعصابمو به هم ریخت.رفتم پیش بابام تاشاید اون بتونه حلش کنه.در اتاقشو زدم.گفت:بیاتو...رفتم داخل و درو پشت سرم بستم...دستم رو دستگیره در بود که یادم افتاد بابام ۶روزه رفته ماموریت و هنوز نیومده... *** با صدای چند ضربه به شیشه از خواب بیدار شدم،اول فکر کردم صدا از پنجره...
  15. C

    داستان‌های کوتاه ترسناک

    بچم رو بغل کردم و توی تختش گذاشتم که بهم گفت:بابایی زیر تخت رو نگاه کن هیولا نباشه منم واسه اینکه آرومش کنم زیرتخت رو نگاه کردم.زیر تخت بچمو دیدم که بهم گفت:بابایی یکی رو تخت منه... *** یک عکس از خودم که روی تختم خوابیدم تو گوشیم بود.من تنها زندگی میکنم... *** چراغ اتاقش روشنه اما من...
  16. C

    داستان‌های کوتاه ترسناک

    ساعت حدود دو نیمه شب بود و من که تازه از مهمانی دوستم آمده بودم، مشغول رانندگی به طرف منزل بودم. من در« بیگو» واقع در شمال جزیره« گوام» زندگی می کنم. از آنجایی که عمیقاً خواب آلود بودم. ضبط خودرو را روشن کردم تا احتمالا خوابم نبرد. بعد کمی سرعت خودرو را بالا بردم، آنچنان که سرعتم از حد جایز...
  17. C

    داستان‌های کوتاه ترسناک

    ال سیلبون ال سیلبون یکی از افسانه‌های ونزوئلا و کلمبیا است که نام فردی است که محکوم است با یک کیسه استخوان در کره زمین سرگردان باشد. این فرد در کودکی همراه والدین اش در ونزوئلا زندگی می‌کرد. ازآنجایی‌که این پسر تک‌ فرزند بود به یک فرد تنها و لوس تبدیل شد. یک‌شب گوشت آهو می‌خواست و ازآنجایی‌که...
  18. C

    داستان‌های کوتاه ترسناک

    زن ژاپنی طبق یک افسانه ترسناک ژاپنی، چند سال پس از جنگ جهانی دوم یک پلیس زن ژاپنی توسط یک نظامی آمریکایی در هوکایدو مورد ضرب و شتم قرار گرفت. آن زن در آن روز از یک پل پرید، به یک قطار برخورد کرد و بدن اش از کمر به دونیم تقسیم شد. ازآنجایی‌که هوا به‌شدت سرد بود بدن اش خون‌ریزی نکرد. بنابراین...
عقب
بالا پایین