یه جوری دین زده شدم که تا یکی یه جمله عربی میگه نمیدونم می بینم دعا میخونه صلوات میفرسته، یا مذهبیه فورا از چشمم میفته فورا ها، حتی اگه قبل از این دیوونه وار دوسش داشتم..( سیاسی نیست احساسمه.. حق ندارید پاک کنید پستمو وگرنه سایتم برا همیشه عوض میکنم همه هم میبرم با خودم)
اسپاسم عضلانی شدید که نه با کیسه آب گرم نه هیچ کوفتی درست نمیشه ...
اگه زندگی یه شخص تو این کشور شبیه وطنمون باشه احتمالا اون من باشم از همه طرفی و همه جهتی تو هواست.. ابعاد پیچیده ای از انباشت مشکلات در هم تنیده ... تنها حضور برخی دوستانم هست که از این برهه عبورم میدن و کمی از این ملالت کم می...
مطلقا هیچ اشتیاقی به تعامل و معاشرت با بخشی از جامعه ندارم به این احساس رسیدم که اینا هیچ رقمه از ما نیستن.. نه یه وقت فکر کنید از ما هستید ها.. نه یه وقت فکر کنید ما نگاهمون به شما نگاه تا پیش از اینه ها؟ نه یه وقت فکر کنید می بخشیمتون و دوباره همه چیز عادی میشه مثل قبل ها... بین ما و شما چیز...
جدیدا تظاهر می کنم می تونم آروم باشم یا آرومم ولی سلول به سلول بدنم در آشوب و تشویشه، دندون هایی که رو قروچه است عضلاتی که اسپاسم شده جسمی که مرحله جدیدی از فرسایش رو شروع کرده و بیماری قدیمی که تمام علایم پیش از شروعش داره تکرار میشه... شما که دستتون تو آه و ناله مادراست چطور می تونید آروم...