سیزده ـ نامعلوم
من هر روز مینویسم، فرقی نمیکند روی کاغذ باشد یا نباشد، روی دستمال کاغذی، پشت قبضها، روی تکههای چوب،حتی روی دیوار اتاق یا نیمکت مدرسه! فقط باید بنویسم.
مشکل اینجاست که هیچکس نوشتههایم را نمیخواند یا اگر بخواند، نمیفهمد.
وقتی کلاس سوم دبستان بودم، معلم گفت:
«موضوع انشا؛...
او تقریباً همه پیامها را ریپلای جواب داده بود، زیر اعتراض یک کاربر نوشته بود:
«اعتراض نکن، فایده نداره. برندهها از همون روز اول انتخاب شدن.»
جای دیگری نوشته بود:
«فکر کردین اطلاعات سایت اتفاقی پاک شد؟ داشتن ردپاها رو جمع میکردن.»
کاربر دیگری پرسیده بود:
«مدرکی داری؟»
بلافاصله جواب داده بود...
دوازده ـ اصفهان
بالاخره بعد از دو هفته آخرین بخش اطلاعات هم به سایت برگشت. مهدی گزارش نهایی را روی میز سارا گذاشت و با لبخند گفت:
«تموم شد خانم مرتضوی.»
سارا برای اولین بار بعد از روزها نفس عمیقی کشید.
«خدا رو شکر»
شانههایش دیگر آن سنگینی چند روز قبل را نداشت، حداقل حالا مطمئن بود زحمات...
یک بار انجمن را باز کردم، هنوز بیشتر اطلاعات برنگشته بود، چند تا تاپیک بالا آمده بود، اما خبری از نتایج مسابقه نبود. گوشی را کنار گذاشتم.
یک ساعت از تاریک شدن هوا گذشته بود همان موقع زنگ آیفون به صدا درآمد. تصویر را که دیدم، شوکه شدم.
«نه...»
قفل در آیفون را زدم، از آسانسور بیرون آمدند که بیش از...
کل روز کسل بودم، حوصله کار و آدمها را نداشتم. هر از گاهی صفحه مانیتور را نگاه میکردم، اما ذهنم یک جای دیگر بود.
مثل همیشه سامیار بوی حال خراب آدمها را از چند کیلومتری تشخیص میداد. صندلیاش را کشید و مثل برج زهرمار بالای سرم سبز شد.
گفت: «باز که تو این شکلیای؟»
بدون اینکه سرم را بلند کنم،...
یازده ـ خوزستان
از وقتی سایت دوباره راه افتاده، حرف زدن من و هلی بیشتر شده است. دیگر فقط زیر تاپیکهای فروم با هم بحث نمیکنیم. بیشتر شبها سر از تلگرام درمیآوریم و آنقدر از کتاب، نوشتن و آدمها حرف میزنیم که گذر زمان را نمیفهمیم.
آن شب بحثمان از مسابقه شروع شد.
نوشتم:
«یه سؤال»
«بپرس.»...
اتاق کنفرانس سالن مستطیلی شکل با سرامیک و دیوار سفید است که یک میز بزرگ و طویل دارد.
سارا مرتضوی در راس میز نشسته، مهدی مدیر سایت در کنارش سمت راست، آقای رضوی مدیر مالی در کنار سارا سمت چپ که مردی شصت ساله با موهای جوگندومی است. خانم یوسفی مسئول حقوقی و وکیل انتشارات با شال قرمز که ست ناخنهایش...
ده ـ اصفهان
پنج روز از قطع شدن سایت گذشته است. ساختمان انتشارات ادب امروز دیگر آن آرامش همیشگی را ندارد. تلفنها یک لحظه ساکت نمیشوند. هر چند دقیقه یک ایمیل جدید میآید. کاربرها در شبکههای اجتماعی میپرسند مسابقه لغو شده یا نه و چکار باید بکنند. بعضیها هم شایعه راه انداختهاند که انتشارات هک...