نتایح جستجو

  1. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    سلام سه پارت گذاشتم سعی کردم تمام نکاتی که گفتی رو رعایت کنم.
  2. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    - باشه بیا تا بریم فعلاً. حسام: -‌ تک خوری عمو علی؟ - اگر می‌خوای بیا بریم؛ اما مگه تو مسابقه نداری الان؟ یه ذره پته‌‌پته کرد و گفت: -ها؟چ...چر...چرا... چرا؛ من مسابقه دارم شما برید خوش بگذره! از سالن زدیم بیرون که گوشیم یهو شروع به زنگ خوردن کرد، شماره ناشناس بود. خواستم رد تماس کنم که کنجکاوی...
  3. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    اومدم بگم باشه که یهو نگاهم افتاد توی چشم‌هاش، رنگ خیلی خاصی داشت؛ سبزی که واقعاً به دل می‌نشست. صورتش یه حالتی داشت؛ انگار خیلی معصوم بود. نگاهش بهم دوخته شده بود. سریع به خودم اومدم و گفتم: - چشم هر جور شما راحتید؛ فقط شما که شماره منو نداری! گوشیش رو داد و گفت: - بی زحمت شماره‌ت رو بزن...
  4. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    - تیپش؟ مگه حالا چه چیز خاصی هست؟ نگاهم کرد، چشم‌هاش خیس بود. - نه ولی خب خسته شدم از دستش. حقیقاً همین‌که از شما شکست خورد من خوشحال شدم. یه دستی به صورتم کشیدم. -‌ عجب عشقی هستی شما. -‌ نمی‌خوام دیگه باشم، همه چیز برای من تموم شده. دوستش یهو گفت: - هانیه حداقل حسین بود، نمی‌ذاشت اون مهدی عوضی...
  5. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    مشاور هست رمان رو داره دنبال می‌کنه
  6. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    اصلا قصد اين رو دارم معرفي كاراكتر هارو از توي پارت ها حذف كنم و پخششون كنم اين معرفي رو توي طول داستان چطوره ؟
  7. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    ممنون از شما من روي ويرايش بيشتر دارم تمركز ميكنم
  8. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    سعی کردم مطالبی رو که گفتی درستشون کنم هرچی رمان جلوتر میاد بهتر میشه سه پارت هم گذاشتم
  9. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    پارت ششم يعني همون #6 ؟
  10. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    - اجازه هست ماهم بشینیم؟ یه ذره خودم رو جمع و جور کردم و گفتم: - بله‌ بله با کمال میل بفرمایید. یه تعارفی زدم که قبول نکردن، منم گذاشتم کنار و گفتم: - در خدمت هستم! هانیه: -‌ فکر می‌کردم اخلاق خوبی نداشته باشی. ابرویی بالا انداختم. - چطور مگه؟! یکم خودش رو جمع و جور کرد و گفت: -‌ آخه تو باشگاه...
  11. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    یه لحظه دیدم سالن از جاش کنده شد و شروع کردن به تشویق؛ محمد داد می‌زد و می‌گفت: - حاج علی بکش... نابودش کن! آیا من می‌رفتم به قتلگاه؟ شاید! همه داشتن تشویق می‌کردن، همین انرژی مضاعفی بهم می‌داد. داور تجهیزاتم رو چک کرد و اروم گفت: - اگه نمی‌تونی می‌خوای انصراف بدی؟ با تعجب نگاهش کردم. -‌ چرا؟ -‌...
  12. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    بلند شد گوشیش رو نگاه کرد و گفت: - یه زنگ بزن ببین برو بچ کجان! رفتم توی سالن، یهو یه حرارتی خورد به صورتم که حاکی از استرس شدید بود، قلبم داشت مثل تیربار می‌زد، گوشی رو درآوردم و اومدم زنگ بزنم که یه نفر زد رو شونه‌م و گفت: - آقاعلی گلِ گلا... بالأخره تشریف‌فرما شدین! آقارسول مربی باشگاه بود،...
  13. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    سلام سه پارت جديد گذاشته شد
  14. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    یه نگاه بی‌احساسی بهم کرد. -‌ احیاناً دکتر نگفت هویجش رو داییت باید بخره... اونم اون دایی کوچیکت؟ -‌ دایی تو از کجا می‌دونی؟ آره همین رو گفت. -‌ نه بابا... خداوکیلی؟ با پا زد به پام، کلاً عادت داشت من و آراد رو بزنه البته به شوخی. -‌ دایی نری میگم باید بستنیش رو هم بخری‌ ها! -‌ پاشو خودت رو جمع...
  15. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    عرفان زد زیر خنده و گفت: - حتماً باید این رو بکشیدش؟ بابا فعلاً که زندست! رضا: -‌ اقای سام خوش باشی. من دیگه برم. عرفان و امین: -‌ وایستا تا باهم بریم. رضا: -‌ پس پاشید. اومدم بلند شم بچه‌ها رو بدرقه کنم که یه دردی پیچید تو دلم، آراد گفت: - بشین من میرم... بچه‌ها خیلی خوش اومدین بفرمایید از...
  16. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    نفسش رو فوت کرد بیرون و گفت: -‌ هوف، امان از دست تو. -‌ جان من دایی! -‌ باشه بابا، چرا قسم میدی؟ اه... بذار زنگ بزنم یه نفر بلند بشه بیاد ببردت قبرستون خاکت کنه، من از دستت راحت بشم! -‌ دلت میاد من بمیرم؟ یهو زد زیر خنده و گفت: - پاشو جمع کن خودت رو، که اصلاً مظلوم بودن بهت نمیاد. *** «یک روز...
  17. Ali81

    اطلاعیه [ تاپیک جامع درخواست جلد ] ۱۴۰۴

    سلام درخواست جلد داشتم برای رمان پارادوکس سرخ «جلد اول» نویسنده: سیدعلی جعفری موضوع 'رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری' https://forum.cafewriters.xyz/threads/42127/
  18. Ali81

    نظارت همراه رمان پارادوکس سرخ | ناظر: حدیثه خانم

    ویرایش های قبلی انجام شد سه پارت جدید هم گذاشتم
  19. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    *** «محمد» صندلی لق می‌زد، فن سقف ناله می‌کرد. توی دفتر حراست نشسته بودم، کف دست‌هام خیس بود. بابای علی و بابام اومدن. سلام کردم، سرم پایین بود. عمو بااحترام حرف زد، ولی مسئول حراست با آب‌وتاب آش ما رو پخت. عمو خواست خسارت پرداخت کنه که رئیس بیمارستان خیلی سریع خودش رو رسوند و به حالت ساده‌ای...
  20. Ali81

    در حال تایپ رمان پارادوکس سرخ «جلداول» | سیدعلی جعفری

    -‌ امشب به نظرت کدوم بخش رو نابود کنیم؟ -‌ دست بردار علی توروخدا، عمل کردی بی‌عقل! -‌ نه محمد، جان من یه نقشه توپ کشیدم. بریم داغون کنیم بیایم! یه دستی به صورتش کشید و ادامه داد. -‌ علی ول کن واقعاً... نمی‌شه میگم. -‌ گفتم جان من! دستش رو کرد لای موهاش و گفت: -‌ از دست تو، آدم رو پشیمون می‌کنی...
عقب
بالا پایین