نتایح جستجو

  1. I

    در حال تایپ دلنوشته نهفته در وجود | نویسنده آیلار

    ‌‌‌‌‌ •○°●‌| به نام خالق واژگان ‌|●°○•° نویسندگان گرامی صمیمانه از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای ارائه آثار ارزشمندتان متشکریم! ‌‌ ‌ پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید. ‌‌ قوانین تایپ دلنوشته پس از گذشت حداقل ۱۵ پست...
  2. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی نامه‌هایی به او | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها یا شاید هم سال‌ها بی‌کسی؛ می‌دانی جانم، حتی من هم خودم را رها کرده‌ام. گوشه‌ای نشسته‌ام و به آن توده‌ی عظیم درد و یخ می‌نگرم. نمی‌شناسمش! شکسته‌ای زخم خورده، که کنج سلولی یخ‌زده می‌پوسد. می‌دانی، درد صدا ندارد؛ گریه ندارد؛ آغو*ش ندارد. تنها «درد» دارد و بس! دیگر نمی‌دانم...
  3. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی نامه‌هایی به او | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    راستی! گل همیشه بهاری در میان برف‌های کنج خر*اب سلولم روییده بود. لحظه‌ای، تنها لحظه‌ای فکر کردم زندگی دارم؛ اما تا به خود آمدم گلم یخ زده بود و مرده بود. درست مانند من! آه، آه از این حجم مردن و بیداری. کاش می‌شد چشمانم را ببندم و برای همیشه تمام شوم. چشمانم به چه کار می‌آیند وقتی سال‌هاست...
  4. I

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم...
  5. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی نامه‌هایی به او | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دلم پرواز میان دشت می‌خواهد؛ قاصدک خوش‌خبر می‌خواهد؛ آوای چلچله می‌خواهد... صبر کن! آوای چلچله چگونه بود؟! یادم نمی‌آید. خنده‌دار است؛ نه؟! پرنده‌ای که تمام عمرش را در قفس گذرانده و دلش پروازی می‌خواهد که هیچ‌گاه تجربه نکرده. اصلاً بگذار فراموش کنم. خودم را، چلچله‌ها را، قاصدک را، و «تو» را... ...
  6. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    به نام خدا __________ نام اثر: عروس مرگ سرشناسه: متش، فائزه_۱۳۸۰ موضوع: دلنوشته ژانر: عاشقانه و تراژدی. تعداد پارت: ۲۶ سطح: محبوب ویراستار: ... سال نشر: یک هزار و چهارصد و یک - 1401. منتشر شده در: انجمن کافه نویسندگان - تالار ادبیات - بخش تایپ دلنوشته. *** دیباچه: امشب تمام کوچه‌های شهر را ریسه...
  7. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی نامه‌هایی به او | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    بی‌کسی بندبند وجودم را به یغما برده است. نمی‌دانم برای چه نمی‌میرم؟ هرکه سال‌ها در کنج قفس بی‌هم‌زبان و دور از «او» می‌ماند؛ نمی‌مرد؟! پس من چرا هنوز دارم نفس می‌کشم؟ کاش ذره‌ای امید برایم باقی می‌ماند. امید به رها شدن از این همه درد. اما نیست؛ بهتر که نیست! امید واهی به چه کار می‌آید؟ سال‌های...
  8. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    مادر گوشه‌ای نشسته، غرق در دریای سیاه‌بختی‌ام‌... پدر لبخندی می‌زند‌. چرا لبخندهایش درد دارد؟ قهقه‌ی مستانه‌ای می‌زنم و اشکم جاری می‌شود‌. چشمانم می‌سوزد، سرم گیج می‌رود‌... و چرا قلبم تیر می‌کشد؟!
  9. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    کسی زیر بال شکسته‌ام را گرفت‌. می‌شناسمش! چشمانش شبیه اوست! لبخندی می‌زنم و درد می‌کشم‌... چشمانش نمِ غم گرفته، سیل به راه می‌افتد‌. و منِ بی‌چاره! آه که قلبم تیر می‌کشد‌... .
  10. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سیب گلویم پایین نمی‌رود! انگار قصد جانم را کرده باشد، بغض حنجره‌ام را می‌درد‌. در تقلا برای کمی اکسیژنم، این هوا بدون او، بوی مرگ می‌دهد! چرا قلبم تیر می‌کشد؟!
  11. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نمی‌دانم چرا، چگونه و کی این‌جا، روی این صندلی نشسته‌ام‌. گیج و مبهوت میان تلاطم افکار بیهوده‌... پوچ و خالی‌ام‌. مادرم دستم را می‌کشد‌ و می‌گوید لباس سپیدم را دور بیاندازم و رخت عزا کشم بر تن رنجورم‌‌. قطره‌های اشک بی‌محابا روی گونه‌ام غلت می‌زنند و می‌میرند‌‌. آه که قلبم تیر می‌کشد!
  12. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    گوش‌هایم ناتوان از درک معنای سخن‌هایش‌، بغض گلویم را چنگ می‌زند و لبان ترک خورده‌ام بی‌سخن باز و بسته می‌شوند‌. رخت عزا؟! او عاشق لباس سپیدم بود‌... چرا قلبم تیر می‌کشد؟
  13. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شانه‌های پدرم می‌لرزد از طنین هق‌هق‌هایم! مادرم شیون می‌کند و من جیغ می‌کشم‌... . روبه‌روی آینه ایستاده‌ام‌. تصویرم به من پوزخند می‌زند‌... لباس را پاره می‌کنم و تنم درد می‌کشد... و آه که قلبم تیر می‌کشد‌.
  14. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    عروس سیاه بخت قصه‌هایم! تنم از کفن رویایم سپیدپوش شده‌.. . خانه پر از هیاهوست! و من پر از خالی‌... عجیب است! هنوز تا شروع هلهله ساعت‌ها مانده‌. پس این غوغا چه می‌گوید؟! و چرا قلبم تیر می‌کشد؟
  15. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    کسی در می‌زند‌. خواهرم آمد و حصارم را پر کرد‌... زجه می‌زند‌. چرا کسی نمی‌خندد؟ مگر امشب شب وصالم نیست؟ گریه‌هایش خبر مرگم را آورده و آه که قلبم تیر می‌کشد!
  16. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    می‌دوم و میان جمعیت می‌ایستم‌. نگاه‌شان خیس است‌. مگر باران باریده است؟! چرا یک‌دست سیاه‌پوشند؟ هان یادم نبود! مشکی رنگ سال است‌... و شاید رنگ وصال! چرا قلبم تیر می‌کشد؟!
  17. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چرخ می‌زنم و می‌خندم! بغض می‌کنم و می‌خندم! اشک می‌ریزم و می‌خندم‌... کسی دستم را می‌گیرد و می‌فشرد‌. لابد دارد آرزوی خوشبختی می‌کند‌. اما صبر کن! دامادم کجاست؟! نگاهم بین جمعیت دودو می‌زند. ردش را نمی‌یابم و آه که قلبم تیر می‌کشد!
  18. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سقوط می‌کنم و می‌میرم‌. بال پروازم شکسته و در قفس اسیرم‌. صدای آژیر در گوشم می‌پیچد‌. ذوق می‌کنم و می‌دوم، او آمده! اما صبر کن‌. مردم چرا زجه می‌زنند؟ اصلاً این تاج گل این‌جا چه می‌کند؟! به سویش پرواز می‌کنم‌. و فقط نمی‌دانم چرا قلبم تیر می‌کشد؟
  19. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    همه زجه می‌زنند و من قهقهه! جای‌مان عوض شده! او سپیدپوش شده و من سیاه! در آغوشش می‌کشم و می‌خندم‌... کل می‌کشم و می‌خندم‌... می‌گریم و می‌خندم‌... آن طرف مادرم غش می‌کند‌، و پدرم زار می‌زند‌. و من فقط کمی قلبم تیر می‌کشد‌.
  20. I

    اتمام یافته دلنوشته‌ی عروس مرگ | Faezeh1380 کاربر انجمن کافه نویسندگان

    ماشین او را برد؛ و عروسش را نه! با پای برهنه می‌دوم‌... داد می‌زنم و می‌دوم‌... نفس می‌زنم و می‌دوم‌... گریه می‌کنم و می‌دوم‌... و باز چرا قلبم تیر می‌کشد؟!
عقب
بالا پایین