¤سر به مهر بودن: محرمانه بودن، دستنخورده بودن
¤سر پیچاندن: منصرف شدن، امتناع کردن
¤سر تو حساب بودن: آگاه بودن، حواس جمع بودن
¤سر جنباندن: تایید کردن، تحسین کردن
¤سر چوب پاره سرخ کردن: به دار آویخته شدن، اعدام شدن
اما چه شد؟
اینجا پیرمردی که قرنها از اسارتش میگذرد؛ تنها کنج سلولی نشسته و نامه مینویسد.
آنقدر مینویسد تا انگشتانش تاول بزنند؛ آنقدر مینویسد تا مفصلهایش از کار بیفتند؛ دفترش تمام شود؛ جوهرش به پایان برسد و سپس تنها محرکش را هم از دست بدهد و آنقدر بماند تا بمیرد.
تنها شانزدهتا مانده است؛
شانزده برگ از دفتر خاکخوردهام؛ تنها شانزده نامه خواهم نوشت برای نخواندن.
شانزده فرصت برای نوشتن وقتی سالها باقیست... .
و کسی چه میداند «او» جان؟
شاید پیش از به پایان رسیدن دفترم بمیرم و برای همیشه تمام شوم.
آه آرزوهایم،
یعنی بدون اینکه برای آخرینبار در مرز دریاچه شنا کنم؛ خواهم مرد؟
بدون اینکه بار آخر زیر آفتاب دشت سرم را روی زانوهایت بگذارم و تو نوازشم کنی؛ مرگ مرا در آغو*ش خواهد گرفت؟!
نمیشود آخرین بار، در مزرعهی گلهای آفتابگردان برایم نغمهای بخوانی و من همانجا جان بسپارم؟!
آه، خوب...
همهی مردم را بعضی مواقع میتوان فریفت و بعضی مردم را برای همهی عمر، لیکن نمیتوان همهی مردم را برای تمام عمر فریب داد.
?فردریش نیچه، ۱۸۴۴_۱۹۰۰م
آلمان، فیلسوف، شاعر، آهنگساز،
فیلوژیست کلاسیک
مالی ارزشمندتر از عقل و فقری شدیدتر از نادانی و همراهی بهتر از خوشاخلاقی و یاوری شایستهتر از مشورت نیست.
?یوهانس برامس،۱۸۳۲م، هامبورگ آلمان
ویولونیست معروف