نتایح جستجو

  1. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    چندین سال گذشت... . دوران دبیرستان را به پایان گذراندیم. سال آخر بازار دفتر خاطرات و یادگاری نوشتن‌ها برای یکدیگر داغ داغ بود. مثلاً خود من برای یکی از دوستان صمیمی‌ام دو صفحه خاطره نوشتم، یادش بخیر دوستم می‌گفت آن خاطره را برای مادرش خوانده بود و مادرش هم از این نوشته شور انگیز به یاد...
  2. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    گیسو جان این در رابطه با تمرینی بود که گفتین در مورد زندگی شخصی باشه
  3. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    گیسو جان سه تا تمرین در رابطه با مراعات نظیر، تلمیح، حسن تعلیل مونده اگه فرصت بدین من این سه تمرین رو برای فردا آماده میکنم می‌فرستم براتون?
  4. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    قرارش بدم توی دفترم؟ و‌ خوب شد گفتین اپیزود یه سوال دارم فرق بین اپیزود و پادکست چیه؟
  5. ص

    [ صدف درویش نژاد ] کارگاه تابستانه دلنوشته نویسی

    چندین سال گذشت... . دوران دبیرستان را به پایان گذراندیم. سال آخر بازار دفتر خاطرات و یادگاری نوشتن‌ها برای یکدیگر داغ داغ بود. مثلاً خود من برای یکی از دوستان صمیمی‌ام دو صفحه خاطره نوشتم، یادش بخیر دوستم می‌گفت آن خاطره را برای مادرش خوانده بود و مادرش هم از این نوشته شور انگیز به یاد...
  6. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    ای باران به گورستانِ قلب من که گذشتی، کمی آرام‌تر ببار سال‌هاست اینجا مجنونی آرمیده است که آغوش هیچ لیلایی آرامش نکرد
  7. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    سلام، خسته نباشید گیسو جان این در رابطه با تلمیح بود درست پیش رفتم؟
  8. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    گیسو جان تمرین هایی که توی دفترمون باید گذاشته شه مگه باید به ترتیبی که شما تمرین دادی بذاریم یا کمی جابه جا هم گذاشته باشیم مشکلی نیست؟
  9. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    پاییز فصل‌ رفتن است همانند پرنده کوچک نشینی که اوج گرفت و شهر را ترک کرد برگ‌‌ها، درختان را... . عطش گرما، قلب‌ها را... . و تو مرا... .
  10. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    مثل همیشه به فکر فرو رفتم. دوباره نشستم لابه لای نبودن‌هایت... . به خط‌های مجهول دستانم خیره شدم، دستانی که در آن هوای شرجی کویر در میان دست‌های تو بود. به خودم آمدم، آنقدر برای آن نبود خط‌های مجهول دستانت اشک ریخته بودم که حتی آب دریا هم به حرمت اشک‌هایم طمع مزه‌اش را عوض کرده بود. اینک عطش...
  11. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    سلام دوستان خوبین ؟ بچه ها یکیتون تمرین های کارگاه رو مرور می‌کنین که چندتا بود چیا بود ؟ فک میکنم چندتایی از قلم انداختم
  12. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    بی دقتی شد?☹️ فقط ایراد همین بود ؟ با رعایت علائم نگارشی قرارش بدم توی دفتر تمرینم؟
  13. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    @diana.zam مرسی عزیزم بابت جواب سوالی که پرسیدم???
  14. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    @PAWRISSAW عزیزم اون دو تمرین یکیش نیاز به علائم نگارشی داشت که اضافه میکنم علائم ها رو و اون یکی هم که چیزی در رابطه با ایراد نگفتین قرارش بدم دوتاشو توی دفتر تمرینم دیگه ؟
  15. ص

    ✍بحث و گفتگوی کارگاه تابستانه‌ی دلنوشته‌نویسی✍

    میخواستم بگم اینقدر گریه کرده که آب دریا هم به حرمت اشک هاش شور شدن یه همچین چیزی میخواستم بگم
عقب
بالا پایین