چندین سال گذشت... .
دوران دبیرستان را به پایان گذراندیم.
سال آخر بازار دفتر خاطرات و یادگاری نوشتنها برای یکدیگر داغ داغ بود.
مثلاً خود من برای یکی از دوستان صمیمیام دو صفحه خاطره نوشتم، یادش بخیر دوستم میگفت آن خاطره را برای مادرش خوانده بود و مادرش هم از این نوشته شور انگیز به یاد...
چندین سال گذشت... .
دوران دبیرستان را به پایان گذراندیم.
سال آخر بازار دفتر خاطرات و یادگاری نوشتنها برای یکدیگر داغ داغ بود.
مثلاً خود من برای یکی از دوستان صمیمیام دو صفحه خاطره نوشتم، یادش بخیر دوستم میگفت آن خاطره را برای مادرش خوانده بود و مادرش هم از این نوشته شور انگیز به یاد...
مثل همیشه به فکر فرو رفتم.
دوباره نشستم لابه لای نبودنهایت... .
به خطهای مجهول دستانم خیره شدم،
دستانی که در آن هوای شرجی کویر در میان دستهای تو بود.
به خودم آمدم، آنقدر برای آن نبود خطهای مجهول دستانت اشک ریخته بودم که حتی آب دریا هم به حرمت اشکهایم طمع مزهاش را عوض کرده بود.
اینک عطش...
@PAWRISSAW
عزیزم اون دو تمرین یکیش نیاز به علائم نگارشی داشت که اضافه میکنم علائم ها رو و اون یکی هم که چیزی در رابطه با ایراد نگفتین قرارش بدم دوتاشو توی دفتر تمرینم دیگه ؟