مثلا پاراگراف اول:
هوای گرم و دم کردهِ سنگینی از آسمان شب حس میشد. ترس سر تا پایش را تحت شعاع قرار داده بود، بدنش طوری میلرزید که ضربان قلبش را میتوانست، بشنود! یاران قسم خوردهاش پهلو به پهلوی او در حال جنگ بودند، افرادی که او فقط کینهای آنها را به دل حمل میکرد. خون از زمین مانند گدازه...
مثلا پاراگراف اول داستان:
هوای گرم و دم کردهِ سنگینی از آسمان شب حس میشد. ترس سر تا پایش را تحت شعاع قرار داده بود، بدنش طوری میلرزید که ضربان قلبش را میتوانست، بشنود! یاران قسم خوردهاش پهلو به پهلوی او در حال جنگ بودند، افرادی که او فقط کینهای آنها را به دل حمل میکرد. خون از زمین مانند...
ببینید، در ابتدای پست شماره 4 اومده:
« آشنایی با چهرهای آشنا »
«انگلستان، ویچ وود، سال ۱۹۶۰»
و زمان افعال این پست ماضیه. اما پست بعدی که اولش اومده: «حال، ایران، رشت پنجاه سال بعد»، زمان افعال گاهی ماضی هست گاهی مضارع. دقت کنین که در ادامه چنین چیزی نباشه و زمان افعال یکدست باشن.
اولین مشکلی که توجهم رو جلب کرد یکسان نبودن زمان افعاله که گاهی به صورت ماضی هستن و گاهی به صورت مضارع. به جز این، متن داستان به طور کلی حالت گزارشی داره نه روایی، یعنی احساسات کاراکترها درگیر وقایع نیستن. و در نهایت در چند جای متن تکرار افعال به چشم میخوره.
بسمی تعالی
با عرض سلام و خسته نباشی خدمت همه ویراستاران عزیز
ویراستاران زین پس میتوانند در این تاپیک درخواست مرخصی و استعفاء خود به شرح زیر اعلام نمایند.
*مرخصی:
تاریخ درخواست مرخصی:
علت مرخصی:
مدت زمان مرخصی:
*استعفا:
علت استعفا:
مدت زمان همکاری:
در صورتی که ویراستان اثری در دست ویرایش...