نتایح جستجو

  1. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چهارشنبه _ ساعت ۱۱:۰۰ پیش از پیاده شدن دستی در موهای کم پشت سفیدش می‌کشد و سعی می‌کند مرتبشان کند. برای امروز نیاز دارد کمی شهاب باشد تا به برخی کارهایش برسد. بد نیست هر از گاهی به عنوان شهاب دیده شود. کلاه کاپشن مشکی‌اش را روی سرش می‌کشد. تقریباً نزدیک ظهر اواخر پاییز است؛ شاید هوا آن‌قدر هم...
  2. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شهاب با اشتیاق مشهودی تک تک حرکات نیکداد را می‌نگرد. می‌داند که او این که مورد توجه‌اش قرار بگیرد را دوست دارد. حرکات دست نیکداد که پایان می‌یابند، می‌خندد و سری به نشانه‌ی تأیید تکان می‌دهد. - خوبه که هوا خوبه! پلاستیک سیاه را میانشان قرار می‌دهد. در حال بیرون آوردن محتوای آن از نیکداد می‌پرسد...
  3. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    فاطمه هودی بلند فیروزه‌ای رنگی به تن دارد که در قسمت قفسه‌ی سینه‌اش، خرگوش نرم و برجسته‌ی سفید رنگی به چشم می‌آید. نمی‌فهمد چه می‌شود که صدای گریه‌ی عرفان بلندتر می‌گردد. شایان چه می‌گوید؟! چشم‌هایش که تلخند روی لب‌های عرفان را می‌بینند، از خود بی‌خود می‌شود. عرفان نباید این‌گونه بخندد! دست‌...
  4. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شایان به فاطمه که می‌رسد، به سرعت آستین هودی‌اش را بالا می‌زند‌. خوش‌بختانه آستینش تنگ نیست. پس از تزریق آرام‌بخش، فاطمه رفته رفته ضعیف‌تر می‌شود و صرف مدت کوتاهی از حال می‌رود. عرفان دست دیگرش را زیر پاهای او می‌اندازد و افقی بلندش می‌کند. نگاه درمانده‌ای به چهره‌ی معصوم فاطمه می‌اندازد. آرام...
  5. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نمی‌تواند بپذیرد؛ خودش که هیچ، برادرش هم سر کار بوده است. وقتی برادرش درگیر اندیش شد، گاهی درموردش با او هم حرف می‌زد؛ منتها نه در قالب اندیش، بلکه گروهی از آدم‌‌های شرور! شبیه داستان برایش تعریف می‌نمود. بنیامین از سروش شارایل متنفر بود؛ با این حال یک ویژگی او را تحسین می‌کرد، خانواده دوستی...
  6. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شادی با حرص دندان‌هایش را روی هم می‌ساید. - این همون چیزیه که منم می‌خوام بدونم. سپس هر دو را مخاطب قرار می‌دهد: - پاشید، پاشید پیاده شید تا این فاطمه به پادشاه هفتم نرسیده! سحر در حالی که حواسش به رفت و آمد ماشین‌ها در خیابان فرعی است، در سمت خودش را باز می‌کند. شادی هم همین‌طور، اما وقتی قبل...
  7. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شادی با دیدن فاطمه که دوباره به حالت عادی برگشته، نفس راحتی می‌کشد. رو به سحر با صدای آرامی می‌گوید: - تو برو داخل، هر چیزی می‌خوای انتخاب کن. در واقع به خاطر سحر آمده‌‌اند؛ می‌خواهد برای کلاس سیاه‌قلمش وسایلی را تهیه کند. سحر بی‌هیچ حرفی سرش را به نشانه‌ی تأیید تکان می‌دهد؛ از خدایش هم هست که...
  8. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    در آخرین لحظه به این فکر می‌کند که لبخند فاطمه از دور هم شیرین‌ دیده می‌شود و پس از آن، پا به داخل فروشگاه می‌گذارد. در پشت سر او، نگاه فاطمه تک تک قدم‌هایش را دنبال می‌کند؛ شبیه همان مرد چشم سبزی که در تعمیرگاه دیده بود، راه می‌رود. مرکز ثقل بدنشان هم یکسان است. اگر چهره‌هایشان هم شبیه هم...
  9. R

    پایان‌نقدوبررسی نقد شورا رمان انکارگر (دایره‌ی‌درگیری) | .nik. کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سلام وقت به خیر? بابت نقد و زمانی که گذاشتید ممنون❤ ببخشید ولی چندتا سوال برای من پیش اومده و توضیحاتی می‌خوام بدم? اول این که تا به حال نشنیده بودم بگن چون یه ژانر تکراریه، کلیشه‌ای محسوب می‌شه و انتخابش غلطه؛ مگه به ایده برنمی‌گرده؟ این‌جوری باشه با یه حساب سر انگشتی باید خیلی از ژانرها به...
  10. R

    پایان‌نقدوبررسی نقد شورا رمان انکارگر (دایره‌ی‌درگیری) | .nik. کاربر انجمن کافه نویسندگان

    مرسی?? در مورد سناریو فکر کنم کلا منظور رو بد برداشت کردم، الان گرفتم? سعی خودم رو می‌کنم، هر چند چون اکثر شخصیت‌ها از یه قشر هستن، یه کم سخته? ابهام جمله‌ی جلد به نظر خودم می‌تونه از جهتی جذاب هم باشه و ذهن خواننده رو درگیر کنه. نگفتید کجاها سیر زیادی کند شده بود و خب باید کوتاه‌تر بشن? کدوم...
  11. R

    پایان‌نقدوبررسی نقد شورا رمان انکارگر (دایره‌ی‌درگیری) | .nik. کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چشم❤ میشه یه‌کم در مورد سیر بیشتر برام توضیح بدید؟ حقیقتش من اصلا نمی‌فهمم? می‌دونم کنده ولی چی باعث کند شدنش شده؟ چی حوصله‌ی خواننده رو سر میبره؟ نمی‌تونم این‌جوری ویرایشش کنم.
  12. R

    نقد کاربر نقد رمان انکارگر (دایره‌ی درگیری) | nik

    به نام خدا... نام: انکارگر (دایره‌ی درگیری) ژانر: مأفیایی/اجتماعی/عاشقانه نام نویسنده:.nik. *** خلاصه‌: به اندازه‌ای ضعیف بود که غم و حسرت، خواستن و حسادت، نابرابری و درد، وجودش را از هم بپاشند اما به اندازه‌ای هم قوی بود که این وجود را با دست‌های خودش بکشد! با کشتن خودش روح ضعیفش آرام گرفت؛ با...
  13. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    - من میرم دنبال سحر، تو هم فروشگاه رو بگرد؛ فقط بدون ما ازش خارج نشی! فاطمه با لبخند دندان‌نمایی سرش را به نشانه‌ی تأیید تکان می‌دهد. دست‌هایش را در پشت سرش گره می‌کند و با شیطنت پایش را به زمین می‌کوبد. خودش را برای شادی ناز می‌کند. - چشم. - مراقب باش. فاطمه برای شادی دستی تکان می‌دهد و مسیری...
  14. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    فاطمه که اکنون بی‌خیال برداشتن رنگ خاکستری شده است، چند لحظه‌ای به شهاب و چهره‌ی درمانده‌اش می‌نگرد. شهاب در همان حال که حرص می‌خورد، زیر چشمی به او نگاه می‌کند. چند لحظه‌ای است که فاطمه با نگاه خیره‌ی غیر طبیعی‌ای او را می‌پاید. نمی‌تواند حدس بزند فاطمه به چه فکر می‌کند. با قدمی که فاطمه به...
  15. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    ناگهان گویا نکته‌ی مهمی را به یاد آورده باشد، دست‌هایش را به هم می‌کوبد. - مثلاً این نقاشی آخری دیروزی... همونی که بچه زیر آسمون با پدر و مادرش بود! می‌دونی؟ نقاشی با این موضوع زیاد دیدم، خیلی خیلی زیاد ولی این یکی، یه جور دیگه بود. بی‌مقدمه آرام می‌شود؛ از آن شور و اشتیاقش فقط یک لبخند ملیح و...
  16. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شهاب به خودش تسلیم می‌شود. در همان حال که تأسف می‌خورد، بی‌میل نیست! در نهایت با لبخند دوستانه‌ای سرش را بالا می‌آورد و می‌گوید: - پس واردش کن! چشم‌های تیره‌ی فاطمه باز هم می‌درخشند و شهاب را می‌خندانند؛ گویا دنیا را به فاطمه داده است! فاطمه به سرعت تلفن همراهش را از جیب سوییشرت مشکی‌اش بیرون...
  17. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    کارت را زیر بالش طرح زمینه‌ی شطرنجش می‌گذارد و سرش را روی آن قرار می‌دهد. از پشت پنجره‌ی کنار تختش که پرده‌های سفید توری‌اش به کناری کشیده شده‌اند، آسمان سیاه نیمه‌شب را می‌بیند. واقعاً چند درصد احتمال دارد از سی سال پیش تا به حال، در همان خانه‌ها مانده باشند یا اصلاً حتی زنده باشند؟! دانیال با...
  18. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    این بار شهام سریع‌تر خنده‌اش را فرو می‌خورد. آرنجش را لبه‌ی دسته‌ی صندلی‌ می‌گذارد و با لبخند پر محبتی رأیمند را می‌نگرد که رأیمند با وجود خوشحال شدن، معذب می‌شود. این نگاه از شهام سابقه نداشته است! با نگاه جبهه‌گیری نسبت به شهام، صندلی‌اش را نامحسوس عقب‌تر می‌برد؛ نمی‌خواهد بهانه‌ی خنده‌ی دیگری...
  19. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    شهام با نگرانی میز را دور می‌زند. ابروهایش به هم نزدیک‌تر شده‌اند و چشم‌هایش علاوه بر نگرانی، رگه‌هایی از ترس هم دارند! نمی‌فهمد. چه بر سر رأیمند می‌آید؟ محکم دستش را روی میز می‌کوبد و با صدای بلندی، تقریباً داد می‌زند: - رأیمند! رأیمند چنان به یاد می‌آورد که گویی در حال تجربه‌ی مجدد آن است؛...
  20. R

    اتمام یافته رمان دسیسه‌ی نقطه‌ی اول (جلد اول از مجموعه‌ی انکارگر (دایره‌ی‌درگیری)) | -shun- کاربر انجمن کافه نویسندگان

    رأیمند نفس عمیقی می‌کشد و از دل می‌گذراند که و باز هم سری تکان می‌دهد و به خود، بی‌خیالی می‌گوید. هر از گاهی این‌گونه می‌شود؛ منتها معمولاً در زمان‌های تنهایی‌اش رخ می‌دهد و به مرور هم کم و کم‌تر می‌شوند. آخرین بار چند ماه پیش بود؟ حتی نمی‌تواند به یاد بیاورد! کم پیش می‌آید احساسات مشابهی با آن...
عقب
بالا پایین