دستم را روی گونهاش میکشم و صورتش را به سمت خودم میچرخانم.
چشمهایش را که باز میکند، چیزی ناخوانا از آن دو گوی عسلیرنگ خارج میشود.
«خوبی؟»
آهسته میپرسم و با انگشت شست زیر چشمش را نوازش میکنم.
یک دستش را پشت کمرم میگذارد و مرا به سمت خود میکشد، با دست دیگرش دستم را بالا میآورد و بوسهای...