نتایح جستجو

  1. M

    مناسبت روز جهانی عشق "ولنتاین"

    ولنتاینتون مبارک✨?
  2. M

    مناسبت [ پشت و پناهم پدر ]

    بسی تبریک✨?
  3. M

    اتمام یافته رمان غاشیه| Mohadeseh.jh کاربران انجمن کافه نویسندگان

    - آدرس رو بده! مگر نوشیدنی مرگ را سرکشیده باشد که این کار را کند! آدرسی به اشتباه داد و می‌دانست در نزدیکی‌هایش مترو است و به راحتی تا خانه می‌آمد.  شال هم تسلیمانه روی شانه‌های ظریفش وا رفت، اما او بیدی نبود که با این بادها بلرزد! دست انداخت تا آن را تشویق کند به بالا آمدن، به صعود و پیروزی، که در...
  4. M

    همگانی ✿❀ عصـرانه و کتـاب ✿❀

    اگر من می‌توانستم آنچه را که درون مرا می‌سوزاند بیان کنم، آن وقت شاعر می‌شدم، نویسنده، نقاش و هنرمند بودم و حال نیستم. استاد شما اشتباه کرده است. « این چشم ها مال من نیست » # چشم هایش_بزرگ علوی
  5. M

    تسلیت [زینب، زینب است?]

    تسلیت و التماس دعا?
  6. M

    [?میلاد یک عدد سارای خوش‌صدا ?]

    تولدت کلی مبارک دااش قشنگم به آرزوهات برسی و اون بالا بالاها ببینمت?✨???? « فقط یه آمار از هوا هم بده » # بجا شیرینی یه آهنگ تولد با صدای خودت بهمون بدهکاری یادت نره ?
  7. M

    همگانی یک سئوال تفکر برانگیز از شما!

    آره چون انسان مواقع سختی و خوشی می‌تونه توانایی خودش و ثابت کنه، پس برای بدتر از این ها هم باید آماده باشیم و کم نیاریم.
  8. M

    [تولد آرزوی کوچک من?]

    بسی تبریک عزیزم✨?
  9. M

    اتمام یافته رمان غاشیه| Mohadeseh.jh کاربران انجمن کافه نویسندگان

    با چشم‌هایی از حدقه درآمده به طرف منبع صدا دوید و داخل اتاق که رفت شنید که او با بیم و هراس می‌گفت: - مطمئنم کار اون عوضیه! نکنه بلایی سرش آوردن؟ و موهای بلندش را چنگ زد و همان وسط آوار شد. دخترک سرآسیمه سوی موبایل دوید، اما در همین حین پایش به لبه‌ی فرش گیر کرد و با سینه بر زمین افتاد. آه از...
  10. M

    اتمام یافته رمان غاشیه| Mohadeseh.jh کاربران انجمن کافه نویسندگان

    دخترک جسته و گریخته می‌گریست و پشت در که رسید دکمه‌ی سبز رنگ را فشرد و گوشی را در کیف انداخت. پی در پی و ناآرام در می‌زد، نیم تنه‌اش را عقب کشاند تا انتهای راهرو را ببیند و از نبود آدمی مطمئن شود که آوای غول رعدآسا دستانش را در هوا خشک کرد. چشم چرخاند و او را میان چهارچوب که دید، صاف و صامت...
  11. M

    همگانی دوست داری تو انجمن کیو حرص بدی و اذیت کنی؟

    @سایــه @نیـاز تا حدودی هم موفق میشم برای مورد اول بیشتر صدق می‌کنه
  12. M

    ??꯭꙲‌?꯭꙲‌?꯭꙲‌?꯭꙲‌?꯭꙲‌?

    بسی تبریک ✨?
  13. M

    اتمام یافته رمان غاشیه| Mohadeseh.jh کاربران انجمن کافه نویسندگان

    زمان اندک بود و ای ‌کاش اسلحه‌ای داشت تا گلوله‌اش را درست حرام شقیقه‌ی آن سنگ‌دل می‌کرد. در همین حین با تمام شدن شارژ گوشی ماهور، یغما که با روان نویس تند و تند روی کاغذ چیزی می‌نوشت، لحظه‌ای که با سکوت مواجه شد سر بلند کرد و تماس قطع شده را که دید «اَه» بلندی گفت و هدفون را روی میز انداخت...
  14. M

    اتمام یافته رمان غاشیه| Mohadeseh.jh کاربران انجمن کافه نویسندگان

    خون در چشمان مرد غل زد و با یک حرکت گردن دخترک را گرفت و بی مهابا گفت: -‌ انتخاب کن، برده بودن رو می‌پذیری یا نه؟ -‌ ناجی میشم و... زندگی‌مون و از این لجن‌زار نجات میدم... حتی اگه اون ماری که آخر زهرش و بهم میریزه تو باشی! سکوت سنگینی در فضا حاکم شد و مرد سیگار را زیر پا انداخت و بی‌توجه آن را...
  15. M

    مناسبت [روز مهندس]

    روزتون مبارک ✨
  16. M

    If I could fly

    تولدتون بسی مبارک??✨
  17. M

    همگانی #بی تعارف

    @تِلـمـآ بی تعارف عزیزترینی @Psy.N.Parsianfard بی تعارف بهترینی @نیـاز بی تعارف سنجد بخور @سایــه بی تعارف شاخ نباش =)
  18. M

    اتمام یافته رمان غاشیه| Mohadeseh.jh کاربران انجمن کافه نویسندگان

    یک دستش را بر چهارچوب گذاشته بود و کمی جانب او خم شد تا کلمات را به چشم‌های قهوه‌ای حریف بکوباند: - بفهمم خواهرت یا هر خر دیگه‌ای از این قضیه بویی برده غاشیه‌ی واقعی رو نشونت میدم حله؟ ماهورِ بی‌نوا، بی‌آوا، بی‌نفس، از نزدیکی بیش از حد او تا مرز بالا آمدن پیش رفت و تنها کیف را بر سینه‌ی تختش...
  19. M

    اتمام یافته رمان غاشیه| Mohadeseh.jh کاربران انجمن کافه نویسندگان

    بی‌تعلل در لب‌تاپ را بست و شماره‌ای را گرفت. میلاد مانند همیشه بشاش و مشعوفانه صدایش بالا رفت: -‌ چه عجب! یادی از ما... . -‌ جلسه کی شروع میشه؟ از نوای تیز و بران او خنده‌ای به ظاهر واقعی سر داد و پس از مکثی که همزمان با صدای بسته شدن در بود، او هم جدی و زیرک شد: - آمارشون رو دارم وصل می‌کنم،...
عقب
بالا پایین