نتایح جستجو

  1. راز ماه

    چالش ~ تمرین نویسندگی | 19 ~

    گاهی نمیگذرد؛ حتی اگر بسیار گذشته باشد. در سمت تاریک ذهنت، زمان متوقف شده است؛ یک ماجراهایی که مدت هاست از اتفاق افتادنش میگذرد، هنوز خود را زنده نگه داشته اند. در آن تاریکی شادی هایی گره خورده با خاطرات تلخ وجود دارند. گره را که باز کنی، گویا ژاکت بافتنی ای را از هم رشته رشته کرده ایی...
  2. راز ماه

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته زندگی | به قلم راز ماه

    آری پس اینطور گذشت زندگی هایمان. با انتظار از دیگران در میانه راه سختی که خود انتخاب کننده آن بودیم. با حسرت و نا امیدی، گاهی شور و عاشقی، عقل داشتن و تظاهر کردن به جاهلی... ماندیم تا ببینیم پایانش را. تلخ و شیرین یا شور و سوخته. دل شکسته و ناکام، یا رنج کشیده و شیرین کام! هر چه بود گذشت... هرچه...
  3. راز ماه

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته زندگی | به قلم راز ماه

    نوشته ها پایان میابند. روز ها تاریک می شوند. خیالات خسته کننده می شوند، رویا ها دست نیافتنی تر می شوند، غصه ها بیشتر... تا الان هرچه نوشته شد و خواندید، یه مشت کلمات بودند که از دید من نویسنده وقتی که جمله شوند و کنار هم قرار گیرند؛ به خیال خودم روحتان جلا میابد و ذوق می کنید، ولی اینطور نیست،...
  4. راز ماه

    فراخوان فراخوان جذب تیم تعیین سطح | ادبیات و شعر

    سلام اعلام امادگی برای تعیین سطح ادبیات
  5. راز ماه

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    سبز می تواند، زمرد های به عمل آمده ی داخل دل سنگ سیاه باشد. سبز می تواند، جوانه ی زمستانی یک درخت باشد، که به علت قرمز بودن شرایط گرمایش جهانی، شکوفایی درختان، زودتر اتفاق می افتد. سبز می تواند، رنگ مدادی باشد که برگ درختان را بازتاب میکند، آن هم بر دل کاغذ سفیدی که وجودش به سبب تنه همان...
  6. راز ماه

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    روزی که چشمانش را دیدم، از ترس انگشتانم را میان دندان هایم گذاشته بودم تا ترسی که از شیرین زبانی ام در سر کلاس بوجود آمده بود را مهار کنم. حالا حتی دیگر رنگ چشمانش را به یاد ندارم. انگشتانم را محکم گاز میگرفتم، انگار حالت تشنج به من دست داده است؛ باید یطوری خودم را کنترل کنم تا استاد من را...
  7. راز ماه

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته زندگی | به قلم راز ماه

    هرشب به امید صبحی زیبا تر، برق اتاقمان را خاموش میکنیم که صبح فرا رسید، نور خورشید اتاقمان را روشن کند. امید داریم که فردا را میبینیم. زیبا سازی طبیعت وجود انسان با پاک کردن قلب از خاطرات بد گذشته و شستن چشم ها از زشتی ها و بدبینی ها، بیرون انداختن انسان های نالایق از ذهنمان... تمام اینها،...
  8. راز ماه

    فراخوان 🎓 فراخوان جذب مدرس| ۱۴۰۵

    اعلام امادگی داستان نویسی، داستانک نویسی، دلنوشته نویسی
  9. راز ماه

    در حال تایپ مجموعه دلنوشته زندگی | به قلم راز ماه

    آیا تا بحال به معنای کلمات فکر کرده اید؟ مثلا کلمه "دوست" چه مفهومی در بر دارد؟ انسانیت یعنی چه؟ چرا اینها را انتخاب کرده ایم؟ چه کسی انتخابشان کرده است؟ به چه زبانی؟ اصلا چرا کارش بجایی رسیده است که باید انتخاب کند اینطور کلماتی را؟ قلب توان تحمل سوالات پیچیده را ندارد. پیچیده کردن اوضاع کار...
  10. راز ماه

    فراخوان فراخوان جذب ویراستار | تابستان ۱۴۰۵

    درود اعلام امادگی میکنم، آشنایی چندانی با هنر ویراستاری ندارم
  11. راز ماه

    چالش تمرین نویسندگی[18]

    دنیا برای لحظه ای ایستاد! جمله ای زیباست. اما در واقع هیچ کداممان جریان زندگی را حس نکردیم. دنیا نمی ایستد؛ شاید فقط چونکه ما نمیخواهیم آن لحظه تمام بشود، دنیا از تکاپویش می افتد تا متفاوت باشد.
  12. راز ماه

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    کوهستان وجودم بهاری میشود. چشمه های خشک شده در دلم، جان میگیرند. همه چیز، همان چیز باقی میماند، اما مانا تر و زیبا تر. خالی از نا امیدی و پوچی. زیبایی همسان خودش، در باغچه خشک دلم جوانه میزند. خون در رگم، شکوفه ی سبز میشود. ساعت در قلبم می ایستد؛ گوشت و استخوان در تنم حکم پر میگیرند و...
  13. راز ماه

    چالش تمرین نویسندگی[17]

    آن شب که هوا بوی دلتنگی میداد، میترسیدم از تمام شدن آن همه ثانیه؛ که با نگاه خیره به ماه، مکرر چشمان تو در جهان وجودم، پادشاهی میکرد.
  14. راز ماه

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    حضور یک دوست با وفا در یک ساعت دلگیر از یک روز خسته کننده، میتواند خیلی بیشتر از اونی که بهش فکر میکنید آرامش بخش تر باشه. دوستان انسان ها، همگی لزوما انسان نیستند. شاید گیاهان باغچه اش باشند، کاکتوس پر خار گلدان روی میزشان، شاید پت یا عروس هلندی ایی دوستشان باشد. بیشتر پیش می آید که انسان ها...
  15. راز ماه

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    ظهر یکی از روزهای اردیبهشت ماه بود. همه بچه های کلاس رو سوار مینی بوس کرم رنگی کرده بودند، که از قضا همون راننده سرویس مدرسه من هم بود. خارج از زمان مدرسه هم برای سرویس شرکت یا دستگاه های شخصی هم کار میکرد. انگار که راننده شخصی من باشد و لطف کرده ام گذاشته ام بچه ها با ماشینی که من را به...
  16. راز ماه

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    مدت هاست در سرم مبارزه ای ست برای فرستادن پیغامی برای تو؛ اما هنوز نمیدانم چطور این نامه به دستت میرسد. زندگی سختی های زیادی را بدون مقدمه بر من و تو روانه کرده است. من و تو هم برای همدیگر یکی از این سختی ها بودیم. وجودمان کنار یکدیگر برای هردویمان کمی پر رنج و خالی از آرامش بود. این جدایی...
  17. راز ماه

    مینیمال وان‌شات رد پا | به قلم راز ماه

    مورچه بیچاره، هراسان و ترسان داشت راه خودش را پیدا میکرد، که آن بچه تقص و پر شر؛ دانه های سنگی کوچک را بر سر راهش قرار میداد. انگاری مربی پرورش مورچه است و با پرش از سنگ های چهار برابر جثه ی مورچه، میخواهد اندام هایش را ورزیده کند... مورچه بیچاره هم راهش را فقط کج میکرد، از ترس اینکه نکند...
  18. راز ماه

    همگانی ~آخرین کتابی که خواندی چی بود؟~

    کتابخانه نیمه شب. کتاب قشنگی بود. اینکه توی هیج کدوم از زندگی هاش نمیخواست عزیزانش صدمه ای ببینند واقعا عالی بود.
عقب
بالا پایین