«قلبی که ایستادگی می ورزد»
من به جهان همیشه نشان دادهام که به هیچمحبتی نیاز ندارم.لبخند میزنم،سرشار ازاقتدار، و راه خودم را میروم.اما در سکوت نیمهشبها،در گوشهای خلوت از قلبم،کودکی زانو زده است و در سکوت،التماسِ یک نگاهِمهربانانه میکند...یک محبتِبیمنت،یک حضورِبیآلایش.آه... ولی چه سخت...
«در جستجوی پژواک»
در گوشهی خانهی دلم، به کنجی پناه بردهامکه گویا از جنس عایقِ صدا است.فریادهایم دراین خلأ،هیچ ندایی برای نجات تشکیلنمیدهند.مانند مداری بسته،به دورخود میگردم...نه برای آنکه بار دیگرچهرهات را ببینم؛بلکه تنها برای آنکهصدایم را بشنویو نامم را، میان لبانت زمزمه کنی؛تا...
«فریاد در خلاء»
سکوت تو در آن جمع، فضایی را آفریده بود که در آن، نادیده گرفته شدن به نوعی هنرِ تلخ گشته بود.در آن انبوه آدمها،گویی من بهروحی ناپیدا تبدیل شده بودم.چشمانت ازروی من میلغزید،بیآنکه لحظهای در چهرهام درنگ کند.گویا نگاه کردن به من،نقضقوانین نانوشتهای بود که تنها تو از آن آگاه...
نام اثر: مجموعه محروم از مهر
نام نویسنده: مهرسا چناری
ژانر: اجتماعی ، تراژدی
دیباچه:
در آن قلب سیاهم، میان دلهای بیرحمی که در وجودم درخشش میزنند، تنها تو حقیقت را میدانستی. تو، که نگاهت تنها پنجرهای به بهشت بود. تو میدانستی که در تهِ اعماق ژرفای دلم، کودکی کوچک از این همه قساوت میگریزد...