نتایح جستجو

  1. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل یک‌بار نمی‌پرسم که چرا عهدِ خویش بشکستی بگو که یک‌نفسم در خیال بنشستی؟ نه آرزویِ وصالم، نه شوقِ هم‌نفسی مرا همین بس اگر یک شبی تو دل‌بستی اگر صبا زِ منِ خسته نام برده به تو دلت به یادِ منِ آشنا دمی هستی؟ میانِ دفترِ ایّام، ای نگارِ عزیز ورق زدی، به منِ بی‌نصیب پیوستی؟ شنیده‌ای که کسی...
  2. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل غیر به کویِ یار گذشتم، تو با دگر بودی من از کنارِ تو رفتم، تو در نظر بودی دلم به شوقِ تو آمد، ولی چه سود از آن که در کنارِ دگر، خرم و سحر بودی نگاهِ من به تو افتاد و لرزیدم باز تو خندان از غمِ من بی‌خبر بودی چه زود نقشِ وفا در دلت شکست، ای وای که با رقیبِ دگر هم‌ سخن، به سر بودی من از...
  3. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل شکستن بی‌صدا به خویش آمدم و دیدم که هیچ بودم و بس نه در نگاهِ تو ارزشی، نه وجودم و بس تمامِ عمر به نامِ تو دل فریفته بود دریغ، حاصلِ این عشقِ ناب، دودم و بس تو آمدی و دلم را به یک نظر سوزاندی ولی به چشمِ تو حتی غبار بودم و بس چه زود از نظر افتادم از نگاهِ تو من که در میانِ دلِ تو نبودم و...
  4. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل بی‌مقدار گمان بُدم که دلم در دلِ تو جا دارد دریغ، آینه‌ام نقشِ ناروا دارد تمامِ عمر به یک خنده دل خوشم کردی کنون یقین شده‌ام، خنده‌ات هوا دارد من آن مسافرم از یادرفته‌ی کویَت که هیچ قافله‌ای یاد از او به جا دارد به شوقِ آن‌که بپرسی: «چه بر سرت آمد؟» دلم هزار حکایت به سینه‌ها دارد تو از...
  5. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل نادیده‌ گرفته‌ شده تو از کنارِ منِ دل‌خسته ساده گذشتی مرا ندید گرفتی و بی‌صدا گذشتی نه یک نگاه، نه یک لحظه اعتنا کردی چو سنگ از دلِ منِ بی‌نوا گذشتی گمان مبَر که فراموش می‌شوی از یادم که با همین بی‌توجهی به جا گذشتی چه سخت بود که در ازدحامِ این کوچه مرا شکستی و از پیشِ ما گذشتی نگاهِ من...
  6. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل دیدار اتفاقی تو را اتفاقی در ازدحامِ شهر دیدم و در همان لحظه از خویش بی‌اختیار دیدم نه حرفی از گذشته، نه شکوه‌ای زِ جدایی فقط نگاهِ تو را در گذر، شرار دیدم زمان شکست در آن لحظه‌ی کوتاهِ ملاقات که عمرِ رفته‌ی خود را در آن قرار دیدم تو بودی و من و این فاصله‌های فراموش که بینِ ما همه را...
  7. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل جدال عقل و عشق زِ عقل پرسیدم این راهِ بی‌نهایت چیست جواب داد که این ره، فراتر از حدِّ کیش است گفتمش: از چه رهِ عشق می‌کشد ما را؟ گفت: آن‌چه تو بینی، خلافِ عقلِ تو بیش است دل آمد و به میان گفت: «ای دو راهه‌نشین مرا چه کار به این بحثِ سرد و اندیشه‌خیش است؟» زِ عشق پرسیدم آخر چه راز در تو...
  8. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل وصال پس از مرگ (لیلی و مجنون) چو جان زِ پیکرِ مجنون به ناله پرید به بسترِ عدم از داغِ عشق سرّید به خوابِ مرگ، رخِ لیلی آمدش ناگاه چو ماهِ نیمه‌شب از پشتِ پرده بَرچید گرفت دستِ وفا را در آن سکوتِ عمیق که مرگ، پرده زِ دیدارِ یار برگُسرید نه کوه مانْد و نه صحرا، نه آهِ مجنون بود همه جهان به...
  9. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل اعتراف بی‌رحمی اگر جفا به تو کردم، نه از سرِ کین بود دلِ شکسته‌ی من نیز در همین بود مرا ملامتِ تو نیست، ای اسیرِ وفا که دستِ حادثه در کارِ آتشین بود به چشمِ خویش تو را سوختم در این خاموشی و این سکوت، گناهی زِ حدِّ دین بود نگاهِ سردِ من از بی‌دلی نه، از ترس است که عشق، در دلِ من زنده و...
  10. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل آیینه خاموش نشسته‌ام به تماشایِ خویش در آیینه ولی تویی که در آن نقش بسته در آیینه نه من زِ خود خبرم هست و نه زِ بی‌خویشی که گم شدم همه در چشمِ آن نظر، آیینه تو رفته‌ای و هنوز این شکستگی مانده‌ست به یادگار زِ روزِ نخست در آیینه اگرچه صورتِ من رو به خاک افتاده‌ست هنوز هست خیالت به چشمِ تر،...
  11. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل راز قضا خدایا، اگر نبود مرا بهره از وصال مرا چرا زدی از اوّل آشنا به خیال؟ چرا به باغِ دلم دانهٔ محبّت کاشت اگر نبود ثمرِ آن، به غیر برگِ ملال؟ چرا به دیده‌ی من آن جمال بنمودی که عمر، سوخته گردد در آرزویِ جمال؟ اگر نصیبِ من از عشق، هجرِ بی‌پایان است مرا چه حاجتِ این ساغر و چه ذوقِ زلال؟...
  12. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل آخرین نگاه مرا به یک نظر از خویشتن جدا کردی زِ ملکِ عافیت افتادم و بلا کردی هنوز گرمیِ آن التفات در دلِ من گواهِ آن‌ست که با مهر آشنا کردی زِ بیمِ دیده‌ی اغیار، لب فرو بستی وگرنه با دلِ من عهدِ بی‌ریا کردی به وقتِ رفتن اگر دیده بر زمین دوختی مگر نه عزمِ وداع از سرِ حیا کردی؟ من از سکوتِ...
  13. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل بی‌خبر من آن غبارِ رهت بودم و ندانستی اسیرِ یک نگهت بودم و ندانستی چو شمع سوختم از شوقِ بزمِ رویِ تو لیک چراغِ محفلت بودم و ندانستی به هر سحر زِ صبا نامِ تو شنیدم باز دعای هر نفست بودم و ندانستی زِ بیمِ فتنه، نهفتم حدیثِ دلسوزی اسیرِ مصلحت بودم و ندانستی به اشکِ دیده نوشتم هزار دفترِ...
  14. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل لیلی نادیده چه سروِ راست‌ قدی در چمن خرامان است که عقل از آن قدِ رعنا همیشه حیران است زِ شرمِ قامتِ او سرو سر فرود آرد که در برابرِ آن قامتش چه امکان است؟ چو می‌گذرد زِ ره، از شوق می‌تپد عالم گمان مبر که فقط فتنه در دلِ انسان است هزار دیده به راهش نشسته در هر سو ولیک چشمِ وی از عاشقان...
  15. ایراندخت

    برترین اثر برترین آثار [فصل بهار] ۱۴۰۵

    خیلی ممنونم به بقیه‌ی بچه‌ها هم تبریک میگم باعث افتخاره و با سپاس از بانو @Espera بابت طراحی زیبای کاورها❤️-53-؟"_}
  16. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل پس از سال‌ها گذشت سال و ندانم چه بر سرِ ما رفت که عمر در پیِ آن سروِ دلربا رفت هنوز در نفسم بویِ آن بهار خوش است اگرچه فصلِ جوانی زِ باغِ ما رفت شبی که دستِ وداع از میانِ ما برخاست چراغِ خنده فرو مُرد و رونقِ ما رفت گمان مبر که زِ یادم غبارِ او برخاست که نقشِ مهرِ وی از سنگ نیز کجا رفت؟...
  17. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل پیمان رفته مرا به عهدِ تو عمری‌ست دل گرفتار است هنوز نامِ تو بر لوحِ جان پدیدار است شبی که دستِ وفا در میانِ ما می‌گشت گمان نبردم از آن شب همین قدر یادگار است تو گفتی: «این دل و این جان فدایِ مهرِ تو باد» کنون زِ آن همه سوگند، یک غبار است به باغِ خاطره هر جا قدم نهم، بینم که برگ‌برگِ...
  18. ایراندخت

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    رواقِ منظرِ چشمِ من آشیانه‌ی توست کَرَم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست حافظ شیرازی
  19. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل نامه‌ای که هرگز نرسید نوشتم از غمِ خود نامه‌ای به نامِ نگار سپردمش به صبا تا برد به کویِ یار نوشتم آنچه نهان بود سال‌ها در دل زِ اشک و آه و زِ سوزِ شبانِ انتظار نوشتم این‌که پس از تو چه بر سرم آمد چه‌سان شکست دلم زیرِ بارِ روزگار نوشتم این‌که به جز نامِ تو نمی‌دانم حدیثِ دیگری از دفترِ...
  20. ایراندخت

    شاخص مجموعه اشعار دیوان فرِّ وصال | ایراندخت سلطان‌زاده

    غزل شب عروسی یار شنیده‌ام که امشب به بزمِ دیگری شاد است نگارِ من که دلش از غمِ من آزاد است چراغ و آینه و نقل و شمع و خنده و گل ولیک در دلِ من ماتمی به فریاد است به دستِ غیر نهد آن حنا بسته دستی که آرزویِ منِ سوخته از او باد است زِ طعنه گفت رفیقی: «مرو به کویِ وصال» چه سود؟ عاشقِ بیچاره را...
عقب
بالا پایین