این روزا به دایره دوستام فک میکنم خدایی خیلی عجیبن از دوستای دانشگام که یکیش فاطی کماندو هست یکیش هم کشف کردم شوهرش جزو نیرو سرکوبه مابقی هم تخس تر از خودم .. یعنی حتی رندوم تو مجازی با یکی اشنا بشم هم یه رگ دیوونگی داره
چرا هیشکی برا این دوستمون فال نگرفت نامردا..
ای فال سی تو
غزل ۵۳
منم که گوشه ميخانه خانقاه من است
دعای پير مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نيست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و ميخانهام وصال شماست...
الهی چشمم به توه .. اگه امروز حاجتمو روا کنی دیگه هیچ آرزویی تو دنیا ندارم به منتهای آرزوم تو دنیا رسیدم فردا هم بمیرم راضی ام ...هوای آخرین رویام تو دنیا رو داشته باش
یه موضوع شخصی بودش یعنی مربوط به مسائل روزمره م
+
چقد سخته از یکی سوال بپرسی بگه شخصیه خخ لئو جواب بهتر از این برای توضیح مساله پیدا نکردم خخ
+
یکی بیاد برا من یه فال حافظ بزنه عجیب دلم خواست
دست تقدیر رومی بینی؟ چقد بهم ضربه زدی که اونچه امروز میدونم رو نذاری بفهمم؟
روزی که زیر پامو خالی کردید فک میکردم برای آدمای بهتراز خودمه و شاید ارزشش رو داشته.. حالا که برام حقیقت عریان شده می بینم اطرافت یه دونه ادم عاقل و فهمیده حتی یه دونه هم نیست احتمالا دورت پره از یه مشت ادم که هندونه...