نتایح جستجو

  1. ریحان🌿

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    بار مادربزرگ با اصرار و قربان صدقه مرا به خانه‌اش می‌کشاند. تنها بود و تنها دلخوشی‌اش، سر زدن‌های گاه‌گاه نوه‌هایش بود. خانه‌اش بدون ما سوت و کور بود؛ انگار دیوارهایش همیشه منتظر کسی بودند. پیچک‌های نزدیک درب ورودی با دیدن مهمان، سبزتر جلوه می‌کردند و چای تلخ، وقتی توی فنجان پذیرایی ریخته می‌شد،...
  2. ریحان🌿

    مشاعره | مشاعره با اشعار سعدی |

    تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود
  3. ریحان🌿

    مشاعره | مشاعره با اشعار سعدی |

    دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
  4. ریحان🌿

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    سلام دخترک شهر رویاهایم! شاید دیگر مرا یادت نباشد. اما من تورا خوب یادم هست. صدایت می‌کردم نیمه من.. تو نیمه روشن و شاد من بودی. من نیمه منزوی و غم گرفته و تنهای تو. یادت می‌آید وقتی با برگ های انجیر توی باغچه،قرمه سبزی و دلمه درست می‌کردیم به من چه می‌گفتی؟ من خوب یادم هست‌. می‌گفتی راستی راستی...
  5. ریحان🌿

    همگانی دوازده روز؛ دوازده داستانک

    درود. کاربر جدید هستم. امیدوارم که از شما یاد بگیرم. در ظلمتِ شبِ خونین، زوزه‌ی گرگان در مهِ تاریک می‌پیچید.فراسوی علف‌زارهای نقره‌ایِ جاودان، درختِ تنومندِ زندگی میان دو صخره‌ی سترگ ریشه دوانده بود. هستی‌اش گویی به سنگریزۀ کوچکی میان آن دو صخره بند بود. هر لحظه ممکن بود فرو ریزد. دخترکی...
عقب
بالا پایین